تبليغاتX
تات ها ، ایران و جهان
 

يك پيام

به آرمانها ، نيازها ، احساسات و منش ديگران احترام بگذاريد ، به ويژه اين احترام زماني ضروري است كه آرمانها و نيازها و احساسات آنها با شما ناسازگار باشد ، مهم آنست كه به آنهاييكه با شما تفاوت دارند احترام بگذاريد ،حتي اگر كسي را مي خواهيد تغيير دهيد در بدو امر بايد به ارزشهاي او احترام بگذاريد . بهترين پاسخ بي احترامي بي اعتنايي است ،احترام به بي احترامي خودشكني است.از دوستان و خوانندگان محترم كه بعضا در برداشت ها دچار سو تفاهم ميشوند دوست دارم نظرات خود را به دور از احساسات و عصبانيت عنوان كنند مطمئنا پاسخ مناسب در اسرع وقت ارسال خواهد شد نه اينكه بنده را به تاتيسم و يا عناوين ديگر محكوم نمايند كه اين ضعف تحليل خواننده نسبت به موضوع  را نشان ميدهد.

ازهمه كسانيكه كه  داخل و خارج كشور به اين وبلاگ رجوع نموده و با نظرات سازنده و يا نقد كننده خود اين جانب را مورد لطف قرار داد ه اند  صميمانه تشكر  نموده و همچنان منتظر قدم سبزشان مي باشم . مثل كوه استوار و مثل بهار سبز سبز باشيدانشا...


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه 14 فروردین1391 ساعت 10:49 موضوع | لینک ثابت


آنچه كه يك محقق درخصوص تاتي بايد بداند

۱- واژه تات : تات كلمه اي است تركي(البته منشاء فارسي هم دارد)، اين كلمه را تركان به افراد غير ترك اطلاق ميكردند همانند عجم كه عربها به افراد غير عرب مي گفتند واين كلمه همه افراد غير عرب را در بر ميگيرفت ليكن بخاطر اينكه بيشترين افراد مقابل اين دو فارس ها بودند اين جوري جا افتاده كه منظور فقط فارس زبانان هستند . همين الان هم به زبان فارسي غير ايراني را بيگانه مي نامند ولي  امروزه بخاطر گستردگي تكنولوژي و ارتباط و تعيين جغرافياي كشور بطور مشخص همه كساني كه خارج از جغرافياي كشور ايران هستند را شامل ميشود يعني اينكه شامل فقط كشورهاي عرب همجوار  نيست بلكه همه كشورها با زبانهاي مختلف كه خارج از جغرافيا ايران هستند را  بيگانه گويند .

۲- واژه آذر : آذر به معناي آتش است ودر گذشته چون آتشكده هاي زيادي در مناطق شمال شرقي وغريي ايران وجود داشت به آنجا آذرستان يا  آذر بايجان مي گفتند و پس از حاكم شدن تركان در آن منطقه اسم منطقه را بر روي زبان آنها نهادند كه امروزه به ساكنين آن مناطق آذري مي گويند.

۳- واژه ترك : به معناي زيبارو و خوش اندام مي باشد و ايرانيان به مردمان عثماني ترك مي گفتند

۴- واما زبان : در اين ايران سه زبان بيشتر وجود ندارد زبان فارسي زبان تركي و زبان عربي (تمامي گويش ها مثل مازني،تالشي - تاتي -كيلكي - بلوچي - لري- كردي - وفسي- هرزني و همه گويش هاي محلي ، خرده  زبانهايي هستند از فارسي )تركي وتركمني و استانبولي ... و از تركي هستند و در عربي ويا ديگر زبانهاي دنيا  هم همين امر صادق است .


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در جمعه 19 آذر1389 ساعت 19:23 موضوع | لینک ثابت


گویش‌های تاتی - وفسي

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است

لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در پنجشنبه 11 آذر1389 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت


نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی طارم زنجان مربوط به ملا جمال هــزاري(از کتاب سخنوران زنجان)

گـر چيزي موينه چشم گمـراه (اگر چشم گمراه كننده چيزي را نبيند)

مكـره قامـــــت خوبان تمشـا  (اگر به قامت زيبا قامتان توجه نكند )

اگـر مده خبــــر، به بينـوا دل  (اگر خبر آنچه ديده به دل را ندهد )

چه ذان دل كه چيه زشت وزيبا ( دل كه خوشگل وزشت را نمي بيند )

****

اگر چشمه موينند خوبرويـــان (اگر چشم ها خوش سيماها رانبينند )

ببيند از فكر شيطاني هراسـان  (اگر از افكار شيطاني بدور باشند )

نبي تا فتنه چشمه د خبــردار (‌تا فتنه از طريق چشم منعكس نشود)

چه ذانه دل چتر بي عشق خوبان (دل چطور مي تواند عاشق خوبرويان شود)

****

غم هجـــران چمن دام بلا به (غم دور بلاي دلم من شده است )

دلم دوري اشتـــــه مبتلا  به (دلم بدوري تو  مبتلا شده است )‌

هجوم اده  امن هر محنت وغم (حمله كرده به من همه گونه غمها)

واجي غم چمنا يكسر مبتلا به (توگويي كه يكسره درغم و اندوهم)

****

نيه هيچكس مثال اشته دل سخت (همانند تو كسي دل سنگ نيست)

بشيم هرجا چمن شار نيه بدبخت (هرجا بروم كسي مثل من بدبخت نيست)

وير آجــورم اته خونابــــه ريجم ( بياد مي آورم تورا اشك خون مي ريزم )

ذانم آخر كه ريجه بي جگـر لخت (مي دونم كه آخر خونجگر خواهم شد)


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه 17 آبان1389 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت


نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی طارم زنجان مربوط به ملا جمال هــزاري(از کتاب سخنوران زنجان)

بهـــــــار بي زمين مشت آلاله(در بهار زمين پر از لاله ميگردد)

همه جا سور آبي هفت رنگ لاله(همه جا سرخ ميگردد با هفت رنگ لاله)

ويني صحـــــرا همه رنگا برنگه (مي بيني كه صحرا همش رنگارنگ شده)

نمنت خالي مـــرزي يا كه چاله (نمانده جايي كه آثار گل وگياه نباشد)

****

كسي بي رتبه بي مثل ويــه دار(آدم  عقيم  همانند درخت .....مي باشد )

نه تيته آكره ني بي ثمـــــر دار(نه دانه مي دهد نه ثمري دارد )

همي ايدس خلاوش خوب دكرده( نگاه مي كني ظاهرخوبي دارد)

ميـــوه دارون وره بي عار بي بار(كناردرختهاي ميوه  بي خيال وبي ميوه)

****

كسي كه آنــــده ا مال داره(كسي خرج نمي كند مايه دار ميشود)

بقــــدر اشتنش  اموال داره(بقدر كافي هم مال واموال جمع ميكند)

سر ايجرداره مثل ميوه دارون(سرپايين مي آورد همانند درخت انگور)

هميشه فكر اشتن حال داره(هميشه در فكر حال واحوال خودشه )

****

دارم از چشم ودل هرد شكايت  (دارم ازچشم ودل هردوشكايت )

كه وينند هردينه بيم پر شرارت (كه اين دو موجب شرارت من ميشوند)

گنه چشمه كرند دل بي گرفتار (چشم خطا ميكند  دل گرفتار ميشود)

موينا چشم مبي از دل ضلالت  (اگرچشم نبيند دل گمراه نميشود)


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه 17 آبان1389 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی طارم زنجان مربوط به ملا جمال هــزاري(از کتاب سخنوران زنجان)

چه بي چمن جوانـــي ايدقـه با    (چه ميشود جواني من يك دقيقه بياد )

تا بوين  پيري  امن يم چه كرده   (تا ببيند پيري با من چكار كه نكرده )

همـه چيـز خوبي كـه چمنـد به   (همه چيزهاي خوبي كه من داشتم )

ايو ايوي پيري چمن دسه  بـرده    (يكي يكي از دستم گرفته )

نه طاقت، پـاده ، نه بالانــه تاوي  (نه طاقتي درپا دارم نه قوتي دربازو)

بدنم  خون  ت  واي زالـو  آخرده  (خون بدنم را مثل اينكه زالو خورده )

نمنتـه چشمــونم ســو، تا بوينم  (درچشمانم دگر نوري نيست تاببينم)

ددسي وايكه چشمش كيه مردند  (چشمان همانند چشمان مرده مي مانند)

سيــاوه  ريــشش آبـه پنبه پاره  (ريش سياه همانند پنبه سفيد شده )

دندانون بش همه موشون آچرده  (نوك دندانها  را مثل اينكه موش خورده)

كمــر خال اوبه  غلبار كمه شار  (كمر هماننند الك كج شده )

نفس  واي لوجگينه ي  ايجر ده  (نفس همانند نور روزنه وارد ميشود )

زنكـــه  ده  اوكره  آدم   پشت   (عيال  ديگه به آدم پشت ميكنه )

اي عمري واي اجوش خوبي نكرده (يك عمر خوبي را فراموش مي كنه )

اگر  نزديك  شي  پاسرر  زنيــه  (اگر نزديكش بروي با لگد مي زندت )

وايه كه خيـلي زور سيبير آكرده (ميگويد كه خيلي زود موهات سفيد شده )

لاوه كري اگــــر زنيه سرچنگ   (حرف بزني با سرچنگ مي زندت )

واي  اشتين رفاقتـــــش ندرده  (مثل غريبه با تو برخورد مي كنه )

لاوه  بلندكري هاي ديه دشمون  (بلند حرف بزني به آدم فحش مي ده)

كپك زاربوين كه چوش نخورده (توله سگ را ببين  هوس كتك كرده )

لاويكه  زنكــــون حقه   بكردم ( همه حرفها را كه در حق زنان  گفتم )

چمن  يخد  ترسم كه سر آورده  (مي ترسم كه بر سر خودم هم بياد )

جوانــي  بايا  هـــزاري را بوينه  (جواني اگر بياد هزاري را ببيند )

تف  اوكره اجو ، مرگد   خبر ده (تف مي ريزد به او وازمرگ خبرش مي دهد)


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه 17 آبان1389 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت


اشعار تاتي

ابو عبداله شمس الدين تبريزي مشهور به شمس مغربي ديگر شاعر آذربابجاني ست كه اشعاري به زبان مادري خود ( تاتي ) به يادگار گذاشته است . شمس الدين محمدمغربي از شعرا وعرفاي بزرگ قرن هشتم و اوايل قرن نهم بوده است كه در قريه ي آمند ، از توابع بلوك رودقات تبريز متولد شده است وبه سال 808 در تبريز در گذشته است (دانشمندان آذربايجان به نقل از نشريه دانشكده ادبيات تبريز شماره تابستان 1335 سال هشتم )چهار دوبيتي زير از بين سروده هاي تاتي او برگزيده شده است .

 ديره اويان چمن سامان بگرته (ديري ست كه  يار سامانم را مسخره كرده)

چمن بوم و برو دامان بگرته ( بروبوم ودامان مرا مسخره كرده است)

بجز اويان نوينم در برو بوم (چيزي غير از يار در اين برو بوم نمي بينم)

برو بومم همه اويان بگرته (همه بروبوم مرا يار مسخركرده است)

****

خوراژ زردي شره ب كوشن وهير (درجانب روستا خورشيد رو به زردي نهاد)

كه دام انداتمي  اژ راي نچير ( دام  انداختم در مسير نخجير)

ناگه هان هاكتم ب دام خوبان (ناگهان خودم افتادم به دام خوبان )

دام و نچير و هيرم  بشر اژ وير (دام و نخجير و روستاه از يادم رفت)

****

ار دريا رسم دريا ت وينم (اگر به دريا رسم دريا تورا مي بينم)

ورب صحرارسم صحرا ت وينم (واگر به صحرا هم  روم تورا مي بينم)

بجز تو هيچ كيج نيه ب گيتي (بجز تو درجهان هيچ كس نيست)

اژان هرجا رسم انجا ت وينم(ازاين رو هرجا كه روم آنجا تورا بينم)

****

سحرگاهان ك ديلم تاو گيره (سحرگاهان كه دلم در تب وتاب مي افتد)

اژ آهم هفت چرخ آلاو گيره (از آه من هفت چرخ شعله ميگرد)

چ ديلم آذرين آهي بر آي (از دلم چون آهي آتشين برآيد )

گهان اژ آه ديلم تاو گيره (جهان از آن آهم بر افروخته ميشود)


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در جمعه 7 آبان1389 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت


علت پيدايش گويش هاي جديد

از نظر تاريخي زبان فارسي در دوره هاي پيشين بدليل تاثير عوامل مختلف دگرگون شده است ،به عبارتي مي توان گفت عوامل فرهنگي ،سياسي ،مذهبي و اجتماعي همواره بر زبان فارسي تاثير گذاشته اند ومي توان گفت به كلي زبان تحت تاثير اين عوامل هيچگاه ثبات نيافته و نمي يابد كه اين امر موجب پيدايش گويشي جديد ويا زبانهاي محلي است .

اين جانب معتقدم كه هريك از زبان هاي دنيا داراي يك پايه ،اصل ،غالب ، الگو يا واجه هاي مادر مي باشند مانند زبانهاي عربي ،فارسي ، تركي ، انگليسي و...كه  درگذرزمان وبر اثر عواملي  زيادي همچون سن ،جنسيت ،قوميت ،مذهب ،طبقه ،تحصيلات ، ارتباطات،شغل ،شعر و شاعري ،گروهاي مختلف صنفي،تولد كلمات جديد ،بكارگيري غلط كلمات ،استفاده  از كلمات غيريا بيگانه و.... به مرور زمان گويش هاي جديدي از اين مادر متولد شده و مي شوند و اصل آن كه همان مادر  است از  بين مي رود بطوريكه يك يا چند قرن بعد نوشته هاي باقيمانده براي نسل هاي بعدي قابل درك و فهم نمي باشد .

گويش تاتي هم جدا از اين قايده نبوده است، درست است  كه كلماتي كه امروزه در بعضي از مناطق تات نشين  مورد استفاده قرار مي گيرد به فارسي مادر نزديكتر است ولي همين گويش ها خود نيز از عوامل فوق متاثر شدند و گويش هر منطقه با منطقه ديگر تفاوت دارد .

اين بحث ادامه دارد منتظر نظرات شما در اين خصوص هستم


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در چهارشنبه 28 مهر1389 ساعت 8:1 موضوع | لینک ثابت


تاتهای خراسان

خراسان شمالی دارای اقوام متعددی هم چون کرد، ترک، تات، فارس و ترکمن با زبان، آداب و رسوم متفاوت است و همین امر سبب شده تا برای آشنایی بیشتر به بررسی اقوام مختلف بپردازیم. در چند شماره قبل به بررسی پیشینه قوم تات پرداختیم و امروز زبان و آداب و رسوم این قوم را از نگاه استادان و محققان مورد بررسی قرار داده ایم.
یک کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی می گوید: به دلیل این که امروزه تاتی در خراسان شمالی دو گونه مختلف است و هر گونه با دیگری تفاوت های محسوسی دارد لذا برای بعضی مناطق باید واژه گویش را به دلیل این که کلمات آن با کلمات فارسی رسمی تفاوت دارد استفاده کرد و برای برخی مناطق دیگر به دلیل اختلاف و تفاوت در تلفظ باید لهجه تاتی را استفاده کرد.«محمود باعصمت» با اشاره به این که این گویش یا لهجه خود یکی از لهجه های محلی زبان پهلوی ساسانی بوده است که در سرزمین سیستان به آن سخن می گفتند اظهار می دارد:
در سال 251 یعقوب لیث صفاری زبان فارسی دری را که همان لهجه محلی سرزمین سیستان بود زبان رسمی و درباری ایران معرفی کرد که کم کم به عنوان زبان رسمی در تمام کشور از آن استفاده شد.وی اضافه می کند: هم اکنون همین زبان در افغانستان امروزی، با اندک تغییری در حال استفاده است و در ایران هم شاید همین زبان تات های شمال خراسان، به ویژه منطقه گیفان که زبان آن ها شباهت بسیاری با زبان امروزی افغانستان دارد اصالت خود را حفظ کرده و کمتر دستخوش تغییر و تحول شده است.وی با اشاره به این که تاتی امروز شمال خراسان دنباله و باقی مانده زبان فارسی دری رایج در سیستان با قدمت بسیار است می افزاید:
وجود بسیاری از کلمات قدیمی فارسی مانند کوتل (تپه)، خلعتی (هدیه)، خوانچه و بادیه (ظرف غذا) که در متون نظم و نثر فارسی قدیم مانند آثار سعدی، نظامی، بیهقی و فردوسی آمده بود در گفتار مردم این منطقه از دیگر دلایل این امر است.«باعصمت» تصریح می کند:
امروز تلفظ و شکل قدیمی بعضی از کلمات که در زبان فارسی بر اثر گذشت زمان دچار تغییر و تحول شده است هم چنان کاربرد دارد به عنوان مثال واژه گوسفند قبل از این «گوسبند» بوده و امروزه تات ها آن را به همین لفظ به کار می برند و در آن ها ابدال «ب» به «ف» انجام نگرفته است.وی ادامه می دهد:
 هم چنین تلفظ های قدیمی واژه های دیگر مثل، یک، هزار، هژده، هبده (هفده) نیز امروزه در بین تات های قدیمی رایج است.وی به کار بردن بسیاری از کلمات رایج در بین تات ها را همان کلمات فارسی امروزی می داند و بیان می کند:
 این موضوع یکی از نکات زبانی قابل توجه است که بعدها فرآیند واجی روی آن ها انجام گرفته است و تفاوت رسمی محسوسی با تلفظ امروزی فارسی رسمی دارد. مثلا واژه «خون» به صورت «خین» تلفظ می شود که ابدال در حرف دوم این کلمات انجام گرفته است. در کلماتی مثل سرمو «سرما» و بنیس «بنویس» فرآیند واجی موجب تغییر تلفظی آن ها شده است.این کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی به ادبیات شفاهی بسیار غنی تات نشین ها و وجود کنایات و ضرب المثل های رایج در منطقه گیفان که به لحاظ تنوع، تعدد، ایجاد و تداعی معانی بسیار قابل تأمل است اشاره می کند و می گوید:
 وجود ترانه های محلی رایج در بین تات ها که با دلی دلی کردن و هی هی چوپان همراه و بیشتر مضامین آن ها بیان دلدادگی و دوری آن ها از یار و دیار معشوق است، لالایی های مادران برای فرزندان، تعزیه خوانی، شبیه خوانی، قصه ها و استان های قدیمی از دیگر موارد مطرح در ادبیات شفاهی میان آن هاست.«باعصمت» اظهار می دارد:
 متأسفانه با وجود فرهنگ غنی وادبیات شفاهی بسیار قوی نسل جدید شهر زده تحت تأثیر فرهنگ و زبان شهری قرار گرفته و زبان و فرهنگ شهری جایگزین زبان و فرهنگ محلی و بومی آن ها شده است.وی بیان می کند:
 بیم آن وجود دارد که در آینده نزدیک تمام آن لغات، تعابیر، کنایه ها، امثال، داستان ها، قصه ها، مرثیه ها و لالایی ها به بوته فراموشی سپرده شود و از زبان اصیل تاتی، تنها نامی باقی بماند.مدرس مرکز تربیت معلم امام محمد باقر(ع) هم با اشاره به پیشینه قوم تات که همان تات آریایی و از جمله اقوام بومی خراسان و ایرانی است اظهار می دارد:
 زبان تاتی یکی از شعبه های اصلی بازمانده از فارسی میانه است.«حسن اسعدی» می گوید: امروزه اقوام تات که مردمی مذهبی، معتقد و میهن دوست هستند در خراسان شمالی و در راز و جرگلان، گرمه، جاجرم و گیفان زندگی می کنند.وی مهمان نوازی، گرم خویی و خصلت های نیک را از جمله ویژگی های این مردم ذکر و بیان می کند:
 در منطقه خراسان شمالی تات ها در کنار اقوام دیگر مثل ترک، کرد، ترکمن و فارس در کمال آرامش زندگی می کنند.وی می افزاید:
 در شهر سنخواست روستاهای تات نشین مثل کرف، خراشا، جربت، ملااویس و دربند وجود دارد که مردم این مناطق دین دار و سخت کوش هستند.وی با بیان این که تات های منطقه سنخواست و جاجرم تاکنون شخصیت های بزرگی را به فرهنگ ملی و قومی ایران و ایرانیان تقدیم کرده اند می گوید:
شاعر نامی دربار سلجوقیان اصفهان، بدرالدین عمر جاجرمی و پسرش محمدبن بدرالدین و پس از آن ها در قرن معاصر حضرت آیت ا... میرزا ابوالحسن موسوی بجنوردی، عارف بجنوردی، ادیب بجنوردی، میرزا عبدالحی و شیخ حسین کرفی از جمله این شخصیت ها هستند.این مدرس مرکز تربیت معلم با اشاره به این که تات های منطقه راز و جرگلان نیز شخصیت های علمی بزرگی را از جمله شیخ عبدا... رازی و یعقوب آرمین پرورش داده است اضافه می کند:
در منطقه گیفان نیز شخصیت های بزرگی وجود داشته است.«اسعدی» بیان می کند: در زمانی نه چندان دور منطقه گیفان راه ارتباطی و تجاری ایران با روسیه وجود داشته و یکی از راه های تبادلات فرهنگی بوده است به همین دلیل این منطقه از پیشینه تأثیرگذار در فرهنگ قومی تات برخوردار است.یک استاد دانشگاه نیز با بیان این که زبان تاتی مانند سایر زبان های دیگر دارای شاخه های متعددی است می گوید: با توجه به این که در کنار این زبان، زبان های دیگری هم چون کردی، ترکی، عربی و بلوچی وجود دارد این زبان تحت تأثیر این زبان ها قرار گرفته و با کمی تغییرات نسبت به زبان های دیگر تاتی متفاوت است.«شاددل» اضافه می کند:
 زبان تاتی موجود روستای طبر به دلیل رفت و آمد مردم این روستا با مناطق دیگر و روستاهای اطراف که دارای زبان های کردی و ترکی هستند دچار تغییر شده است.وی بیان می کند:
 به مرور زمان و با پیشرفت علم و دانش زبان ها از نظر گویش متحول شده و گسترش پیدا کرده است به گونه ای که هر نسل بعد از نسل دیگری به صرف این که زبانشان کرد، ترک و تات باشد با نسل قبل از خود متفاوت است بنابراین نمی توان زبان تات را در یک جمله تعریف کرد چرا که هر تعریف برای نسل خود معنی دارد.وی اظهار می دارد:
 زبان تات روستای طبر با روستاهای مجاور خود مثل جربت، کرف، سنخواست و خراشا که تات هستند در بسیاری از کلمات متفاوت است این در حالی است که این روستا از نظر گویش با زبان مردم فیروزه که یکی از روستاهای کوچک جنوب بجنورد است بیشتر هم خوانی دارد و نزدیک ترین زبان تاتی به زبان طبری است.وی اضافه می کند:
به همان نسبت هم زبان تات سنخواست و خراشا با مناطق اطراف خود هم چون جربت، جاجرم و گرمه تفاوت دارد.این استاد دانشگاه می گوید: در خراسان شمالی زبان اهالی روستای روئین و چند روستا در بخش اسفراین و روستای راستقان گیفان شباهت زیادی به زبان های تاتی مناطق گرمه، جاجرم، سنخواست، خراشا و طبر دارد.وی اضافه می کند:
در خراسان شمالی باورهای مردم با کمی تفاوت جزئی یکسان است و تغییرات جزئی به دلیل تغییر و تحول های موجود امری طبیعی است.وی بیان می کند:
نمی توان گفت گذشتگان ما آداب، سنت و ریتم خاصی در زبان، لهجه و مراسم خود نداشتند چرا که ما به عنوان نسل بعد از آن ها نتوانستیم آن ها را به عنوان یک یادگار حفظ کنیم.نویسنده کتاب هویت شناسی شهر بجنورد با بیان این که در شمال بجنورد ساکنان دهستان گیفان، بیشتر فارسی زبان هستند و گویش آن ها به نام «تاتی» معروف است اظهار می دارد:
 در دهستان گیفان و روستاهای رزقانه، امیرآباد، سیدآباد و گیفان و در بخش راز روستاهای جلفدره، قوش تپه، اسفروج و آنابای فارس زبان هستند، در جنوب بجنورد در جلگه شوقان و در شهرستان جاجرم، شهر سنخواست و روستاهای قدیمی مثل طبر، کرف، خراشا و اندقان تاتی حرف می زنند.در این مناطق، لهجه تاتی، زبان اصلی مردم است و در برخی روستاها، تات ها همراه با سایر اقوام و به ویژه با کردها زندگی می کنند.وی با بیان این که بسیاری از ساکنان محلات جنوب شهر بجنورد را تات ها تشکیل می دهند اظهار می دارد:
 رواج گویش تاتی در شهر بجنورد در میان فراوانی لهجه های مختلف به نوعی یادآور دیرینگی این سرزمین است.وی با اشاره به این که خیابان های شهید چمران، حسینی معصوم، هفده شهریور و به ویژه بلوار مدرس و برخی کوچه های خیابان شهید بهشتی و بافت میانی شهر بجنورد حضور پر رنگ تات زبان ها را از دیرباز شاهد است می افزاید: تات های ساکن بجنورد شامل طوایف گیفانی، گلیانی، گرمه ای، جاجرمی، رازی، سنخواستی، خراشاهی، جربتی، کرفی، طبری، فیروزه ای، آساکی (پارتی)، اردغانی، بیدوازی، روئینی، مشهد طراقی و برخی طوایف خاوری است.

http://micino.mihanblog.com/post/5


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه 19 مهر1389 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


ایرانی زبانان اران -گذشته وآینده


دكتر داريوش افروز اردبيلي

سرزمين اران (آلبانياي قفقاز) كه طي سده‎هاي دراز از كانون‎هاي درخشش فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود ـ گواه اين سخن، سرايندگان نامدار برخاسته از اين سرزمين، همچون نظامي‎ گنجه‎اي، مهستي گنجه‎اي، فلكي شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ناقوان قره‏‎باغي (خورشيد خانم). هند و شاه نخجواني و بسياري ديگر است.(1)‏ـ در پي چيرگي تيره‎هاي ترك زبان و سپس روسيه‎ي تزاري و آنگاه اتحاد شوروي، نخست شاهد گويش‏هاي فارسي از زبان گفتاري باشندگان اين سرزمين و سپس حذف فارسي از زبان نوشتاري آنان و در پايان كوشش براي استحاله‏ي تيره‎هاي ايراني زبان (همچون تات‏ها و تالشيان و كردان) در مردم ترك زبان اران بوده است.

در دوران روسيه‎ي تزاري و سپس اتحاد شوروي، از جمله سياست‎هاي اصلي فرهنگي آنان، پيكار همه سويه با زبان فارسي و كوشش براي برانداختن اين زبان، از پهنه‏ي فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوري اران با نام ساختگي «جمهوري آذربايجان»، سردمداران باكو، بر جاي روسي گرداني پيشين، تركي گرايي و تركي گرداني را آرمان خود نهاده و فارسي ستيزي و دشمني با نمادهاي فرهنگ ايراني را در پوششي ديگر پي گرفتند.

برپايه‎ي پژوهش‎هاي زبان شناسان و تاريخ‏دانان مي‎دانيم كه در گذشته، زبان مردم آذربايجان «آذري» و زبان مردم اران «اراني» بوده است كه هر دو از خانواده‎ي زبان‎هاي ايراني هستند. در پي رخداد‎هاي تاريخي، زبان تركي جاي زبان‎هاي نامبرده را گرفت. اما، اين زبان‎ها، چه در آذربايجان و چه در اران، در برخي جاها، زندگي نيمه‎جان خود را، با نام زبان تاتي پي گرفته‎اند.(2)

در بخش‏هاي خيزين، سيازان، دوه‎چي، قوناق كند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعيل لي، بالاخاني، سوراخاني، كيلور، صابونچي، مشتقي (مشهدي تقي؟) و نيز، شبه جزيرة آبشوران، افراد تاتي زبان بسياري زندگي مي‎كنند. بسياري از نام‎هاي سرزمين‎هاي تاتي زبان، فارسي و ايراني است؛ براي نمونه نام روستا‎هاي چهره زمين، گل يخ، ريزآور، خيزي، فندقان، تودار، گيلان آوا، گل يازي، افروجه (=آب فرو جسته؛ زيرا در نزديكي روستا آبشاري هست.)، گنداب، زيبه، چراغ، گيره‎سنگ، رنگي‎دار، دوراهي، گرميان، خروشه، زيرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)

جز تاتي زبانان، گروه‎هاي ديگراز ايراني زبانان، در جمهوري اران به سر مي‎برند؛ لاهيج‏ها ـ كه در گذشتة دور، از لاهيجان به اران كوچيده‎اند ـ در بخشي به نام لاهيج به سر مي‎برند و به گويش لاهيجي گفتگو مي‎كنند. گروه‎هاي پراكنده‎اي از كردان، در اران به سر مي‎برند. تالشيان نيز ـ كه در پي عهد نامه‎هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمينشان از ايران جدا شد ـ در شهرهايي مانند لنگران، جوند، موسي‎لي، آستاراي جدا شده از ايران و ورگه دوران به سر مي‎برند.(3)

آن چه كه در نگاه نخست دريافته مي‎شود، اين كه گردانندگان سياست و فرهنگ جمهوري اران، (آذربايجان) ايراني زبانان را از آغازين روزهاي استقلال نا ديده انگاشته‎اند؛ گو اين كه پيش از استقلال نيز هم‎چنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ايـن رونـد شدت بيشتري يافته است. بـراي نمونـه، در جايي كه آمـار تالشيان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد مي‎شود (3) در آمار رسمي 1369 خ (ژانويه 1991 م) اين شمار به 169/21 تن كاهش داده مي‎شود (4) و اندكي پس از آن، حتي يكي از مسئولان سرشماري جمهوري اران پا فراتر نهاده و مي‎گويد: «زماني بود كه تالشي‎ها وجود داشتند؛ ولي حالا ديگر وجود ندارند؛ آنها مستحيل و ادغام شده‎اند.» (3)

كردان نيز، سرنوشتي همانند برادران تالشي خود دارند. آمار غير رسمي، كردان جمهوري اران را 000/250 تن (دويست و پنجاه هزار تن) برآورد مي‎كند؛ (3) اما، آمار رسمي 1369 خ، شمار كردان را به 226/12تن كاهش مي‎دهد (4) و اندكي پس از آن گفته مي‎شود در اران كردي وجود ندارد و پيگيري‎هاي كردان نيز راه به جايي نمي‎برد.(3)

ايراني زبانان اران، چه در دوره‎ي روسيه‎ي تزاري و شوروي و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و كتابت، بي‎بهره بوده‎اند؛ هرگز به زبان مادري تحصيل نداشته‎اند و ناگزير به روسي يا تركي تحصيل كرده‎اند. تركي بودن زبان بسياري از شبكه‎هاي تلويزيوني و راديو‎يي و تقريبا همه‎‏ي مطبوعات و كتاب‎ها، آميختگي با تركي زبانان و پيروي فرهنگي از آنان، نبود نوشته‎هاي مكتوب به زبان مادري و بسياري دلايل‎هاي ديگر باعث شده است از شمار ايراني زبانان و نيروي زبان‎هاي باستاني‎شان بسيار كاسته و سرزمين‎هاي زير سيطره‎شان خردتر شود.(3)

ايراني زبانان اران، هنوز دلبستگي به زادبوم كهن خود را فراموش نكرده‎اند؛ چنانكه پس از استقلال اران، تالشيان خواهان جدايي از اران و پيوستن به ايران بودند كه بعدها، به دليل‎هايي اين اشتياق فروكش كرد.

ايران پس از استقلال اران، پيوند‎هاي نزديك با آن جمهوري داشته و به كارهاي بسيار از جمله «مشاركت‎ در برگزاري مراسم اعياد اسلامي و مراسم وفات ائمه و مشاركت در مراسم تعزيه و نوحه‎خواني و احسان طعام در ماه‎ محرم و شب‏هاي جمعه پس از دعاي كميل در مسجد تازه پير، تاسيس مركز بزرگ اسلامي در جمهوري آذربايجان! توسط سازمان تبليغات اسلامي، احداث و تكميل مسجد در نخجوان از سوي بنياد مستضعفان، اعزام حجاج آذربايجاني! به مكه با پرداخت 75% هزينة سفر آنان، تاسيس كميته امداد امام خميني شاخه باكو براي كمك به مستمندان اراني» دست زده است.(5)

جاي آن است كه نهاد‎هاي مسئول در دولت ايران در كنار چنين كارهايي و در راستاي سياست‏هاي فرهنگي، از يك سو، از حق ايراني زبانان اران، براي دانش اندوزي به زبان مادري دفاع كنند و از ديگر سو، امكانات و نهادهاي بايسته را براي اين كار فراهم نمايند و هم‏ زمان، بنگاه‎هاي فرهنگي و زبان شناسي كشورمان به پژوهش‎هاي گسترده درباره پيشينه و ويژگي‎هاي دستوري و آوايي و زبان‎شناسي اين زبان‎هاي باستاني دست بزنند و نگذارتد اين جزيره‎هاي زباني كه از پايگاه‎هاي فرهنگي ارزشمند ما در اران هستند، با سيلاب‎هاي ماهواره‎اي و تلويزيوني شسته شوند و از ميان بروند. از ياد نبريم كه تا چند ده سال گذشته، اكثريت مردم بحرين به فارسي سخن مي‎گفتند و اكنون در سايه‎‏‏ي سهل‎انگاري‎هاي ما، به گفته‎ي دوستي ـ كه به اين كشور رفته بود ـ فارسي در بحرين كمابيش نابود شده است و بدانيم كه در كانادا ـ كه بخشي از مردم آن فرانسوي زبان هستند ـ در سايه‏ي كوشش‎هاي بي‎امان ژنرال دوگل، زبان فرانسوي در كنار زبان انگليسي رسميت يافته است.

نكته‎ي ديگر اين كه، بركامه‎ي سم‎پاشي‏هاي پان تركسيت‏هاي اران، مردم اران دلبستگي گذشته‎ي خود به شاهنامه و سروده‎هاي سعدي و حافظ و ... را اندك اندك به ياد مي‎آورند و آموزشگاه‏هايي را كه در آن‏ها الفباي فارسي و زبان فارسي آموزش داده مي‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.

17/10/1384 خ


منابع
1. سرايندگان شعر فارسي در قفقاز ـ عزيز دولت آبادي ـ موقوفات دكتر محمود افشار يزدي ـ 1370

2. آذري يا زبان باستان آذربايگان ـ سيد احمد كسروي ـ فردوس ـ 1379

3. اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دكتر عنايت الله رضا ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159

4. جمهوري آذربايجان ـ گردآوري و تنظيم: بهناز اسدي ‎كيا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ ص 21 تا 23

5. همان ـ ص 131 و 132 و 136


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه 12 مهر1389 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


پراکنش تات ها در ایران وجهان

استان قزوین = شهرستان تاکستان • شهرستان بوئین زهرا • شهرستان قزوین

استان مرکزی = شهرستان کمیجان • شهرستان تفرش  • شهرستان ساوه

استان اردبیل= شهرستان خلخال • شهرستان نمین  • شهرستان کوثر

استان خراسان شمالی = شهرستان اسفراین • شهرستان بجنورد

استان تهران = شهرستان کرج • شهرستان ساوجبلاغ

استان آذربایجان شرقی= شهرستان مرند

استان زنجان = شهرستان طارم

استان گیلان = شهرستان رودبار

استان اصفهان = ابیانه

ابیانه یکی از روستاهای شهرستان نطنز در استان اصفهان است که در چهل کیلومتری وغرب شهر نطنز واقع شده است دردامنه کوه و هوای بسیار خنکی دارد مردمان آن بیشتر به کشاورزی ودامپروری اشتغال دارند محصولات عمده آن میوه - غلات و لبنیات می باشد .مردمان آن دیار  به  تاتی سخن می گویند.

در خارج از کشور:

۱-   قفقاز ۲- تاجیکستان ۳-  آذربایجان۴-   بمبئی هندوستان ۵-  فلسطین اشغالی 

پراکنش تاتهای قفقاز :

  داغستان ، دربند ، آبشوران  ،باکو  ،نارداران ، سوراخانی  ،بالاخانی  موشتاغی ، بوزونا ، امیرخان ،   زیره  ،هووسن ، بینه  خیله ، قوبا  ،دوه چی ، اسماعیل‎لی ، خیزین ، قوناق کندی  ،قوتگاشن ، کایتاکو،  تبرسران ،مخاچ قلعه ، افروجه ، گنداب ، سیازان ، لاهیج .

 


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در پنجشنبه 10 دی1388 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


گویش های تاتی (وفس)

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است.

 لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.‌[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

خطری که این گویش را تهدید می‌کند، مهاجرت ساکنان این روستاها به شهر و تغییر زبان نسل نو که در شهرها زاده و بزرگ می‌شوند است.

منابع

  • زبان شناسی - دکتر فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران
  • جستاری در زبان تاتی، نوشته: علی محمدآقاعلیخانی
  • نوشتار: پراکندگیِ «تات»ها در تاکستان و بوئین زهرا، نوشته: عباس رحمانی


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در جمعه 13 آذر1388 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت


عکس


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در جمعه 2 مرداد1388 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت


طارم یکی از شهرستان های استان زنجان

طارم از شهرستانهای استان زنجان است. این شهرستان در شمال استان واقع شده و با استان‌های گیلان و قزوین و اردبیل همسایه می‌باشد. مردم این شهرستان در کنار زبان فارسی به تاتی و ترکی گپ می زنند.

این شهرستان به دلیل دارا بودن آب وهوایی معتدل وخاک حاصلخیز و کشت انواع محصولات باغی وزراعی به هندوستان ایران معروف است.

محصولات عمده این شهرستان زیتون، انار، برنج، سیر، گوجه فرنگی، کرفس، طالبی و انواع محصولات دیگر است.

رود قزل اوزون که از کوههای چهل چشمه در کردستان سرچشمه می‌گیرد با طی مسیری طولانی وارد طارم شده و پس از عبور از آن در منجیل با شاهرود پیوند می‌خورد. سد بزرگ منجیل در محل پیوند این دو رود احداث شده است. قزل اوزون سرانجام وارد گیلان شده و به دریای خزر می ریزد. اطراف این رود در طارم را حاصلخیزترین زمینهای ایران دربر گرفته‌اند. انواع محصولات کشاورزی در این زمین‌ها کشت می‌شود و در جاهایی زمین‌ها سه بار در سال کشت می‌شود. لازم به توضیح است که یکی ازروستاهای شهرستان به نام هزارروددرسال 1387باسوادترین روستا ازلحاظ سطح تحصیلات دانشگاهی شناخته شد.

شهرستان طارم دارای دو بخش؛به نام های  بخش مرکزی به مرکزیت شهر آب بر و بخش چورزق به مرکزیت شهر چورزق می باشد.
 
بخش مرکزی شامل  سه دهستان است:
o دهستان حومه آب بر (روستاهای حومه شهر آب بر )با ۱۱ روستا
o دهستان گیلوان با  ۲۳  روستا
o دهستان درام    با  ۲۳  روستا
 
بخش چورزق از دو دهستان تشکیل یافته است:
o دهستان چورزق     با  ۲۶ روستا
o دهستان دستجرده با   ۱۴ روستا

دهستان گيلوان.‌به مركزيت روستاي گيلوان مشتمل بر ۲۳روستا به اسامي زير است:
۱-گره لو۲-پرچم قديم۳-پسار۴-خرم اباد كهريز ۵-ده بهار۶-انارستان ۷-چرزه ۸-چوقور ۹-زهتر اباد۱۰-صومعه بر ۱۱-مامالان ۱۲-حصار آباد۱۳-گيلوان۱۴-محمدابادخواجه بيگلو۱۵-هندي كندي۱۶-گيلانكشه۱۷-تسكين۱۸-چمله۱۹-قارقلي چم۲۰-پرچينه۲۱-تشوير۲۲-زرده۲۳-لهنه

دهستان درام  ‌به مركزيت روستاي درام مشتمل بر ۲۳روستا به اسامي زير است:
۱-بنارود ۲-خساره ۳-قشلاق پاورود ۴-کلوچ۵-درام۶-بابارود۷-بالاكوه۸-بندرگاه۹-چنار۱۰-خشخاش۱۱-سرخه سنگ۱۲-سياه رود/سيا ورو۱۳-قوهيجان۱۴-گاوخس۱۵-ميرزالو۱۶-نوكيان۱۷-وناب۱۸-ته دره۱۹-غلام چم۲۰-جزلاندشت۲۱-كلتان۲۲-گماندشت۲۳-وزنه سر

روستا های حومه شهر آب بر  مشتمل بر ۱۱روستا به اسامي زير است:
۱-هزاررود سفلي۲-هزاررود عليا ۳-استاكول ۴-کرد اباد ۵-عزيزاباد ۶-قانقلي عليا ۷-هارون ابادعليا۸-قانقلي سفلي۹-كوهكن سفلي ۱۰-كوهكن عليا۱۱-هارون آبادسفلي

روستا های  حومه  شهر  چورزق  مشتمل بر ۲۶روستا به اسامي زير است:
۱-ارشت۲-جيا۳-زرني۴-شيرميشه۵-ايچ۶-تازه كند۷-شقاقي جزلا۸-شقاقي چورزق۹-علارود۱۰-ولي اباد۱۱-جوزرگان۱۲-زاچكان۱۳-شيت۱۴-وليدر۱۵-انذر۱۶-جزلا۱۷-شقاقي انذر/شقاق انذر۱۸-سرخه ميشه۱۹-کلج آباد ۲۰-كله سيران۲۱-گوهر۲۲-سرخ اباد۲۳-کمر کوه/کره ماليم۲۴-كسران۲۵-كلوييم۲۶-وليس

دهستان دستجرده  به  مركزيت  روستاي دستجرده  مشتمل بر ۱۴روستا به اسامي زير است:
۱-الزين۲-بابامرغوز۳-جزونق۴-سرخه ديزج۵-شيراب۶-قاضي بلاغي۷-مورستانه۸-دستجرده۹-رزه بند۱۰-دهنه۱۱-وني سر۱۲-سانسيز۱۳

 


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


بخش دیگری از پراکنش زبان تاتی

زبان‌های تاتی‌تبار (Tatic) از دسته زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی و بازمانده یکی از گویش‌های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از شمال ارس تا سمنان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارس‌زبان شدن بخشی از شمال‌غربی ایران تنها جزیره‌هایی از گویش‌های تاتی در منطقه به جا مانده‌است. بزرگ‌ترین این جزیره‌ها در منطقه تاکستان استان قزوین دیده می‌شوند.
تاتی تاکستان یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به دو شهرستان کهن تاکستان و بوئین‌زهرا و طارم علیای استان زنجان می‌باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این  مناطق ارائه نشده‌است.
تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته‌اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:

  • رودبار الموت، رودبار شهرستان، طالقان، شهرستان رودبار زیتون، رودبار قصران تا روستاهای دماوند (اغلب مناطق البرز جنوبی) تات زبان هستند.

زبان تاتی زبان ویژه منطقه تاکستان قزوین، بوئین زهرا و آبادی‌های پراکنده در آذربایجان شرقی و اردبیل، از زبان‌های در معرض خطر به شمار می‌آید.[۱]

به طور کلی زنجیره مناطق تات‌نشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه می‌یابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد پایان می‌یابد.

  • در استان مرکزی (منطقه وفس) نیز روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک به زبان تاتی صحبت می‌نمایند. این روستاها به فاصله ۱۰۰ تا ۱۲۰ کیلومتری شهر اراک و در شمالی‌ترین نقطه استان مرکزی واقع شده‌اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه می‌شوند و در شهرهای مانند تهران، قم، اراک، کرج و... سکونت می‌نمایند.

در این میان از مهم‌ترین و دستنخورده‌ترین گویش تاتی یعنی گویش اشتهاردی که در استان تهران قرار دارد نام برده نشد حال آنکه طبق کتاب تات نشین‌های بلوک زهرا نوشته جلال آل احمد این گویش شاید خالص ترین گویش زبان تاتی باشد چون منطقه اشتهارد که در سر راه کرج به بویین زهرا در ۸۰ کیلومتری کرج و ۲۵ کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچنشین‌های ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده‌اند. گویش اشتهاردی حتی به‌عنوان یکی از گویش‌های زبان تاتی معرفی شده‌است[۲] .
اگر جستاری صحیح انجام دهیم می‌بینیم که منطقه تات نشین‌ها به شکل ماه بوده و از اشتهارد شروع شده و به شمال ایران ختم شده ودر آنجا مردم چون از ان سر در نمی‌اوردند ان را پشت کوهی دانسته. البته به علت اینکه مردم با این زبان آشنا نبوده و شاید آن را تمسخر نیز کرده به همین دلیل که این زبان در حال نابودی می‌باشد زبانی که آن را به مادهای ایران نسبت داده ولی به قدری کلمات خارجی در آن وارده شده که حالا کم کم دارد به گویش و لهجه تبدیل می‌شود. لازم به توضیح است که هر یک از شهرهای تات نشین گویش مخصوص خود را دارند.

  • طارم علیا

در حدود ۵ روستا به نام‌های سیاه‌ورود، گندم‌آباد، گوجان و نوکیان وبندرگاه نیز به زبان تاتی صحبت می‌شود که این روستاها در طارم علیا-بعد از درام واقع شده‌اند. زبان تاتی در این روستاها خیلی کم دستخوش تغییرات گردیده و می‌شود گفت که از زبان‌های تاتی دیگر مناطق کشور غلیظ تر است.


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه 27 تیر1388 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت


تات‌ها آبشوران

آبشوران، (به ترکی آذری Abşeron)   [۱] نام شبه جزیره و بخشی در جمهوری آذربایجان است. این شبه جزیره ۶۰ کیلومتر به سمت شرق در دریای خزر پیشروی دارد و عرض شبه جزیره به ۳۰ کیلومتر می‌رسد. آبشوران به سبب وجود تاکستان‌ها و باغ‌های میوه و انجیر شهرت فراوانی دارد. آبشوران در امتداد شرقی رشته کوه قفقاز قرار دارد به همین سبب دارای تپه ماهورهای فراوان و همچنین دریاچه‌های نمک است. آبشرون جمعیتی بالغ بر ۹۰۰۰۰ نفر دارد و مساحت آن ۱۳۶۰ کیلو متر مربع است. مرکز بخش شهر خیردالان است.

مردم آبشوران از تبار پارسی (تات)  هستند و تا حدود سال ۱۹۲۰ (میلادی) پیشینه آنها به زبان فارسی‌تبار تاتی اران سخن می‌گفتند.[۲] تات‌های اران، که خود را پارس می‌نامند از زمان ساسانیان در جزیره آبشوران و دیگر مناطق اران سکونت دارند. زبان آن‌ها از شاخه فارسی‌تبار (زبان‌های جنوب شرقی ایرانی) است.[۳] این گروه را نباید با تات‌های ایران که زبانی از شاخه ایرانی شمال غربی دارند اشتباه گرفت. در سرشماری‌های جمهوری آذربایجان تات‌ها را جزو قومیت آذربایجانی به شمار می‌آورند.

آبشوران، آبشرون، یا آپشرون، نام شبه‌جزیره‌ای است در دریای خزر در جمهوری آذربایجان. نام آبشوران فارسی است و به معنای جایی است که آب (جزر و مد دریا) آن را می‌شوید.[۵] بسیاری از نام‌های مناطق مختلف آذربایجان دارای ریشه فارسی هستند و این امر به علت سابقه حاکمیت ایران بر منطقه قفقاز می‌باشد که در دوران قاجار رو به افول نهاد.


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه 27 تیر1388 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


استان قزوین و اقوام ساکن

استان قزوین از استان‌های شمال غربی ایران است.

منطقه قزوین در سال ۱۳۷۵ از استان تهران جدا شد و به همراه تاکستان از استان زنجان تشکیل استان تازه‌ای به نام استان قزوین را داد. مساحت این استان حدود ۱۵٬۸۲۰ کیلومتر مربع است و با استان‌های مازندران ، گیلان ، همدان ، زنجان ، مرکزی و تهران همسایه است. این استان از استان‌های لرزه‌خیز ایران است.

جمعیت استان قزوین طبق آمار سال ۱۳۸۴ برابر ۱٫۳ میلیون نفر است که از این تعداد ۸۵۰٬۰۰۰ نفر ساکن شهر قزوین هستند.

منطقه تاریخی رودبارالموت و رودبار شهرستان که تا سال ۱۳۷۳ با عنوان رودبار و الموت معروف بود، در قزوین واقع است.

استان قزوین یکی از مناطق عمده تولید فندق، انگور و کشمش در ایران است.

این استان به لحاظ اجتماعی تركیب قومی متنوعی دارد که شامل اقوام فارس، ترک، تات، و غیره است. و اصلی‌ترین منطقهٔ تات نشین ایران است و بیشتر تات‌ها در شهرستان تاکستان زندگی می‌کنند. و به لحاظ صنعتی یكی از مراكز مهم صنعتی كشور محسوب می‌گردد. استقرار این استان در نزدیكی تهران و عامل ممنوعیت احداث صنایع در محدوده ۱۲۰ كیلومتری تهران، متقاضیان احداث واحدهای صنعتی را به سرمایه‌گذاری در این استان ترغیب كرده است. این استان در زمینه دامپروری و پرورش طیور نیز از موقعیت با اهمیت و ممتازی برخوردار می‌باشد.


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه 27 تیر1388 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت


نگاهي ديگر

واژه تات در ادبیات پژوهشی ایرانشناسی ، از حدود نیم قرن پیش رواج پیدا کرد و تا سال 1953 ، کسی عملاً زبان تاتی را نمی شناخت (یارشاطر ، 1340 ) ، البته در ادبیات سنتی و بالاخص سفرنامه ها اشاره ای به مردم تات و تاجیک شده و معمولاً هم این دو واژه همپوشانی بالایی نسبت به یکدیگر دارند. در فضای ایران معاصر انتشار اثر "آذری یا زبان باستان آذربایگان " (کسروی 1368 ) سبب شد که مساله تات ها بطور خاصی مطرح شود. تز اصلی کسروی در این کتاب این بود که در منطقه ایالات پهله (از جمله آذربایجان امروز ) قبل از ترکی زبان آذری رایج بوده که بازمانده های امروزی این زبان ، تاتی می باشد. این موضوع سبب شد تاتی بیش از پیش به عنوان یک زبان و نمایانگر یک گروه زبانی در ایران مطرح شود. آثار پژوهشی بعدی تلاش هر چه بیشتری را برای تعیین مفهوم و مصداق تاریخی این واژه انجام دادند(ر.ک: افشار 1368و 1371و شکورزاده 1373).

در دایره‌المعارف اسلامی(1345:589) ذیل لفظ تات آمده : لفظ ترکی به معنی عناصر خارجی ساکن در سرزمین ترکان . لغت‌نامه دهخدا نیز ذیل واژه تات آورده "کلمه ای بوده به جای تاجیک که لااقل از ده قرن پیش از طرف ترکان به ایرانیان اطلاق می شده است و زبان تاتی به لهجه های مختلف زبانی ایرانی می‌گفته‌اند".بر این مبنا و با توجه به سایر تعاریف در باب واژه تات و تاجیک(بارتولد1373:59،همام1373:98،فیلد1343:56،بازن1367:438،محیط طباطبائی1372:103)

مهمترین مولفه مشترک در این تعاریف اینست که این واژه ها ، نماد هویت غیریت و متمایز بودن از اجتماعی فرهنگی و قومی حاکم هستند، یعنی واژه‌هایی‌اند که برای تمایز میان خود و دیگری ، عمدتاً از جانب صاحبان قدرت و با معنایی تحقیرآمیز به کار رفته اند. در باب منشاء این واژه ها باید نظر هنینگ را پذیرفت که این واژه ها اصلاً ترکی هستند و نوعی معنای تحقیرآمیز در آنها نهفته است و صاحبان قدرت یعنی ترکان مسلط (بعد از جریانات تاریخی ورود گسترده ترکان از دوران غزنویان و سلاجقه به اینسو ) ، زیردستان خویش (بومیان ایرانی) را برای اینکه از خودشان تفکیک کنند، تات یا تاجیک می‌گفته‌اند. اینکه این واژه‌ها، بالاخص تات، اول بار در متون ترکی آمده، موید همین نظر هنینگ است. تات پس از محمد کاشغری 466هـ.ق و کتاب دده قور قود (سفارتخانه خوارزم 1268 و روضه الصفای ناصری 1274 هـ ) شواهدی در آثار فارسی ندارد، اما اطلاق خود را بر متکلمان گویش‌های محلی فارسی (ایرانی) مجاورشان در نواحی آذربایجان و قزوین حفظ کرده است (دبیر سیاقی،1373 : 160). تمایزات خاصی نیز میان تات و تاجیک وجود دارد. هر چند که هر دوی اینها خطاب به مردمانی ایرانی و دارای زبان ایرانی بوده است ، لیکن خود قومیت‌ها و گویش‌های متفاوتی را شامل می‌شده‌اند. تاجیک ها ایرانیانی بوده اند که عمدتاً همراه ترکان در سفر و حضر و لشکرکشی و ... بوده‌اند و زیسته اند (بالاخص در خراسان شرقی و ماورالنهر) و تات ها ایرانیانی بوده اند که تحت سیطره ترکان و در ذیل گفتمان سیاسی و فرهنگی حاکم آنها زیسته اند ، ولی با آنها ممزوج نشده‌اند و لذا کم کم به اجتماعات حاشیه ای مثل روستاهای دور افتاده رانده و طرد شده اند و بعضاً در مراکز شهری بواسطه گفتمان قدرت ، حذف شده اند، بالاخص در ایالات پهله (ر.ک: دبیر سیاقی 1373 : 141-130 و جاوید 1373 : 194 ) .

امروزه مفهوم تات اشاره به مردمی با گویش زبانی خاص دارد. مردمی که گسترده آنها در مجموعه ای از روستاهای پراکنده(و در موارد معدودی در شهرهای جدید و کوچک ) از استانهای آذربایجان و اردبیل و زنجان و قزوین و اراک و سمنان و منطقه تالش تا خراسان شمالی و اطراف بجنورد را شامل می شود و بعضاً هم مردمانی به این نام در آذربایجان شوروی و قفقاز وجود دارند. این گسترده سبب ساز ابهام در منشاء تاریخی و قومی تات‌ها شده است . از سوی دیگر این موضوع که تات واژه ای از جانب ترکان حاکم به غیر خود‌ی‌ها بوده، این ابهام را بیشتر کرده است. در تمام تعاریف و مباحث مربوط به تات‌ها و تاجیکان این مطلب آمده که اینها قومی واحد نبوده اند و حتی پژوهشگران روسی معتقدند که کلمه تات ، ظاهراً در آغاز به نژاد و قبیله ای اطلاق نمی شده است (عبدلی ، 1363 ) ، اما همه نویسندگان بر این مساله اشتراک دارند که تات ها مردمانی ایرانی بوده اند و منشاء قومی ـ زبانی ایرانی داشته اند (بازن ، 1367 : 437 ). امروزه مساله تات بیشتر در ایالات پهله (آذربایجان،  زنجان و قزوین و اردبیل تا محدوده ری و به ندرت در خراسان شمالی) مطرح است . مردمی که امروز به نام تات خوانده می شوند ، روزی مردم غالب در این نواحی بوده اند که جریان تاریخی خاصی آنها را از مراکز شهری اصلی حذف کرد. کسروی به خوبی این موضع را شرح داده است: "از کتاب حمدا.. مستوفی ـ نزهه القلوب ، پیداست که ترکان در آخرهای زمان مغول در آذربایجان جا برای خود باز کرده و در شهرها نیز نشیمن داشته‌اند .... ، باید انگیزه بر افتادن زبان آذری را از شهرهای آذربایجان و رواج ترکی در آنها را در مدت این پیشامد هفتاد ساله (از مرگ ابوسعید آخرین حاکم مقتدر مغول تا برآمدن شاه اسماعیل صفوی در 906 هـ ) دانست. زیرا در این زمان است که از یکسو بومیان لگدمال و نابود شده اند و از سوی دیگر ترکان واقوام ترک به انبوهی بسیار رو به اینجا آورده اند و بر شماره ایشان بسیار افزوده شد. در زمان های پیشین ترکان بیشتر در بادیه ها می نشستنه اند ، ولی این زمان چون فرمانروا می بوده اند ، شهرها را فرا گرفتند و زبانشان در آنها رواج یافت. (کسروی ، 1368 : 2 – 41 )

سرنوشت تاریخی مردم تات هر چه بوده در نهایت به این انجامید که تات ها در نواحی دور افتاده و روستاهای صعب العبور و حاشیه ای بقاء خود را بدست آورند. امروزه همانطور که گفته شد این مردم در گستره وسیعی از ایران حضور دارند. با توجه به داده های جمعیت شناختی موجود و صحبت هایی که با اهالی تات نشین مناطق مختلف ایران داشته ایم ، می توان به تقریب گفت در حدود بیش از 400 هزار نفر تات زبان در ایران زندگی می‌کنند که در گذشته عمدتاً از حضور دیگران آگاهی خاصی نداشتند و عموماً بیشترشان بصورت جزایری مجزا از هم زندگی می‌کردند، امروزه هم اطلاعاتی کلی از یکدیگر دارند که به عنوان مثال تات‌نشین‌های دشت قزوین به ندرت یکی از تات‌نشین‌های اطراف بجنورد را دیده‌اند، چه برسد به اینکه ارتباطی با هم داشته باشند.
در نهایت باید گفت مساله تات در ابتدا واژه ای خطاب به مردمانی ایرانی بود وکم کم این واژه بر زبان آنها نیز اطلاق شد و بیانگر مردمی ایرانی بود که به زبانی ایرانی صحبت می کردند. البته احمد کسروی این زبان را آذری می نامد و یارشاطر آنرا آریایی و بعضی هم مادی می نامندش. از لحاظ نژادی (این مفهوم را در وجه فرهنگی و تبار تاریخی به کار می برم) این مردم به مادها می رسند و عموم محققان نیز بر منشاء مادی تات‌ها صحه گذاشته‌اند. در مجموع می توان تات های ایران را در چند ویژگی مشترک خلاصه کرد :

 1. زبان تاتی ، که در تمام مناطق تات نشین ، البته با تنوع عظیمی از لهجه های مختلف ، وجود دارد. 2- منشا و تبار مشترک که عموماً به مادها بر می گردد( هرچند خودآگاهی کمی نسبت به این مساله در آنها وجود دارد). 3- تاریخ و سرنوشت تاریخی مشترک که سبب شده وضعیت تاریخی مشابهی را عموماً داشته باشند( در این مورد هم حس هویت تاریخی و سرگذشت تاریخی مشترک در آنها بسیار اندک است، که البته در سالهای اخیر این حس در حال شکل گیری و گسترش است) و 4 سنت و میراث فرهنگی مشترک که در وجوه خاصی می توان در منش فرهنگی تات‌ها ، عناصری را مختص این مردم پیدا کرد . البته آدب و رسوم یا مذهب یا نظام اساطیری و فرهنگی خاصی که صرفاً در تات‌ها باشد ، هنوز در پژوهشها مورد بررسی قرار نگرفته اند . در باب میراث فرهنگی آنها باید گفت از آنجا که زبان تاتی ، یک زبان غیر مکتوب است و فرهنگ آنها نیز یک فرهنگ شفاهی است، لذا مهمترین و اصلی‌ترین محمل فرهنگی آنها ، زبان شان بوده که سنت فرهنگی شان را در طی سالها و قرون متمادی تا به امروز انتقال داده است. ذکر این نکته نیز لازم است که تا چند دهه قبل ، عمدتاً تات‌ها خودشان را ، حداقل در سطح کلان ، به این نام نمی‌شناخته اند و حتی در فولکلور مردمی منشاء های متعددی ، از ماد و ساسانی ، تا تاتار و مغول و حتی اسکندر برای خود عنوان کرده اند. این ساختار فولکلوریک بیانگر تکثر منشاء ها در حافظه قومی و مردمی اینها دارد. از طرفی هم امروزه نمی توان از شهرهای قدیمی‌ای که محل سکونت تاریخی تات‌ها بوده باشند ، نام برد به عبارت دیگر مادر شهر تاتی همچنان مبهم و نامعلوم است ، هر چند فرضیه‌هایی در اینبار مطرح شده ، اما به هر حال در زمان کنونی نمی توان چنین شهری را که صبغه تاریخی هم داشته باشد ، نام برد. از سوی دیگر مناطق تات نشین در وضعیت امروز بیانگر مجموعه ای پراکنده و متعدد و بعضا ً غیر مرتبط به هم از روستاهای تات نشین هستند. در دهه های اخیر مهمترین و بزرگترین منطقه تات نشین ایران در شهرستان تاکستان شکل گرفته که بیش از صد هزار تات در این شهرستان زندگی می‌کنند و عملاً اصلی‌ترین شهر تات نشین در وضع موجود ، شهر تاکستان است. در سایر نقاط، روستاها و مناطق تات نشین عملاً حاشیه های جامعه اصلی بوده اند که بواسطه دور افتادگی جغرافیایی‌شان از گزند تاریخ دور مانده‌اند و توانسته اند تا امروز به بقاء خود ادامه بدهند.

این حاشیه بودگی جغرافیایی در طی تاریخ و موقعیت طرد شدگی از جانب گفتمان سیاسی حاکم ترکان سبب شده روستاهای تات نشین به تدریج در نوعی انزوای نسبی فرهنگی فرو رفته و مرزهای فرهنگی خودشان را براساس روستا و جغرافیای خودشان، با حدود و صغوری محکم تعریف کنند، به‌گونه‌ای که بسیاری از تات های قدیمی هنوز هم خودشان را به نام منطقه شان می شناسند "سیادنیج / Siadenij" ، (اهل جامعه و مکان تاکستان - نام قدیم تاکستان سیادن بوده است) یا "چالیج / Chalij" (اهل جامعه و مکان شال – به زبان محلی و نام قدم شهر شال ، چال بوده است). فراتر از این سطح هویتی خود ار ایرانی می دانسته‌اند و در این میانه هویت دیگری بریا خود یا قائل نبوده اند و یا خیلی کمرنگ و مبهم بوده است. سایر تات ها را همانقدر که از تشابه همزبانی‌شان می دانند ، در افتراق جغرافیایی و اجتماعی از خودشان هم تعریف کنند. برای مثال در منطقه دشت قزوین که بخش اعظم و گسترده ای از تات‌ها حضور دارند ، تا گذشته‌ای نزدیک حس وحدت مشترک میان اهل تاکستان و اهل شال یا اسفرورین و ... وجود نداشته ، علی رغم اینکه به همزبانی و مشابهت زبانی به همدیگر آگاهی داشته‌اند. همه اینها سبب ساز وضعیت پیچیده‌ برای تات‌ها و حتی دشواری اطلاق قوم بر آنها شده است . همانطور که گفته شد بطور تاریخی قومی به نام تات وجود نداشته است.
 نکته اصلی در اینجانست که مفهوم قومیت یک بر ساخته اجتماعی و تاریخی است . مردم تات زبان در نسل قدیمی‌تر علی‌رغم اینکه تبارشان را به نیاکان اسطوره‌ای (از ساسانیان و مادها گرفته تا اسکندر و تاتارها ) می‌رسانده‌اند، اما در مجموع مهمترین عرصه های هویتی خود را در سطوح محلی (محل زندگی‌شان در روستا ، و سطح ملی ایرانی ) تعریف می‌کرده‌اند و در این میان سطحی از هویت جغرافیایی‌ـسیاسی (اهل استان قزوین یا زنجان ، ... ) بطور کمرنگی وجود داشته است . حتی بسیاری از این تات‌‌نشین‌ها نام زبانشان را به نام محل خودشان می شناختند، تاکستانی‌ها نام زبانشان را سیادنیجی Siadeniji ، شالی ها  ، چالیجی / Chaliji/ می دانسته اند . این عدم تعریف خویشتن اجتماعی شان در سطحی میان محل روستا و عرصه ملی ، یعنی همان سطح هویتی قومی تا دهه‌های قبل وجود داشت و البته برای آنها نیز این موضوع چندان مساله ساز نبود ، به همین سبب هم حتی تا امروز شاهد استحاله روستاهای تات نشین در حوزه فرهنگی ترکی هستیم. نکته اصلی در تحولات سه ، چهار دهه اخیر در مناطق تات نشین است ، تحولاتی که می توان نتیجه آنرا ابداع قوم تات دانست.

تات‌ها در وضع موجود خودشان تنها بسترهای لازم برای خلق و ابداع قومیت را داشته اند، سنت فرهنگی، زبان، تجربه تاریخی و ساختار فرهنگی با مرزهای معین جهت تمایز از دیگران؛ اما همه اینها بصورت متکثری در مناطق روستایی جزیره‌ای تات نشین وجود داشت، بی آنکه پیوستگی درونی فراگیری در این تات‌نشین‌ها وجود داشته باشد. به همین سبب مولفه خودآگاهی قومی و تعریف خویشتن براساس مولفه قومی با عنوان تات ، تا دهه‌های اخیر چندان رایج نبود . پژوهشهای محققان در بستری از پرسش و پروبلماتیک هویت قومی برای تات‌ها ، زمینه‌ای را فراهم کرد که به تدریج این مردم خویشتن قومی خودشان را ذیل مفهوم تات و در سطحی میان هویت محلی و هویت ملی تعریف کردند. این جریان به خوبی در زبان و کنش اربتاطی روزمره مردم هویداست. تا چند سال قبل اگر از یک نفر تات زبان پرسیده می شد که او کیست این پاسخ را می داد که "به ما می‌گویند تات" ، البته هنوز هم این پاسخ رایج است اما اگر از کرد ، لر ، ترک و ... بپرسیم که او کیست و قومیت او چیست ، پاسخ این است که "من کرد هستم" یا "من لر هستم". پاسخ  تات‌ها به این پرسش بیانگر نقش دیگری در تعریف این واژه و اینکه حتی این واژه از جانب دیگری مسلط بر آنها نهاده شده است. اما در کنار این پاسخ ، پاسخ دیگری هم رواج روزافزونی دارد که "ما تات هستیم "، یعنی لزوماً دیگری نیست که "ما" را تات تعریف می‌کند ، بلکه خویشتن تاتی نیز خود را تات معرفی می‌کند؛ یعنی او خود را اهل قوم تات می داند . این نوع پاسخ‌دهی به مساله هویت امروز روند گسترش خود را در میان مردم تات دارد.

در آغاز پروبلماتیک هویت قومی ـ تاریخی بیش از همه در اقشار نخبه و تحصیل‌کردگان رایج بود و امروز به سرعت در عموم افراد و نسل جدید این پروبلماتیک در سطح ذهنی و معرفتی شکل گرفته است. هنگامی که برای این مقاله منابع مربوط به تات‌ها را مرور می کردم ، در یک فضای عمومی بودم . مرد میانسالی کنارم نشسته بود از من درباره موضوع کارم پرسید ، به او توضیح دادم که درباره تات‌ها تحقیق می‌کنم ، از من خواست که بطور مختصر تاریخ و هویت تات‌ها را برای او توضیح دهم، وقتی توضیح دادم، مجدداً سوالاتی درباره منشا آنها و رابطه شان با اقوام ترک و فارس پرسید و کمی هم درباره مفهوم واژه تات صحبت کرد . سپس متوجه شدم او خود اهل یکی از روستاهای قدیمی تات‌نشین ، یعنی سگزآباد (که آل احمد کتاب تات‌نشین‌های بلوک زهرا را در مورد دو روستای ابراهیم‌آباد و سگزآباد نوشته است ) بود. برای او هویت قومی‌اش بصورت یک پروبلماتیک ذهنی مطرح بود ، این وضعیت را در خیلی از مردم و نسل جدید هم می توان یافت. امروزه وجه مشترک آگاهی مردم تات در باب هویت تاریخی‌شان اینست که آنها از ایرانیان اصیل هستند و نژادشان به مادها می رسد و زبانشان از زبانهای باستانی ایرانی است . در عرصه فرهنگ نخبگان در سال 1380 همایش بین المللی تات شناسی در تاکستان نیز تلاشی از جانب اهل قوم تات و با کمک محققان غیرتات برای توضیح و بازتولید هویت تاتی در عرصه‌ تاریخ و فرهنگ بود . انتشار کتاب علی پدرام با عنواان"آوای تات" (1379) که مجموعه اشعار تاتی است ، از یکسو تلاشی است جهت ثبت ادبی فرهنگ سنتی تات‌های تاکستان و از سوی دیگر محتوای این کتاب مبتنی است بر هویت قوم تات، و اینکه تات ها  خود را به عنوان یک قوم می دانند و بدین مساله در این کتاب بطورافتخارآمیز اشاره شده است .

تلاشهای متعددی دیگر در حیطه نخبگان و دانشجویان برای بررسی هویت تاتی صورت گرفته است که بصورت پایان نامه در دانشگاه‌های مختلف می توان آنها را دید. حتی این مقاله ، ‌صرفاً نه براساس انگیزه علمی ـ پژوهشی ، بلکه قبل از هرچیزی مهمترین انگیزه در نگارش آن، پرسمان هویت قومی تات ها بوده است و سعی شده در این راه کاری انجام شود، زیرا نگارنده خود از قوم تات است و این انگیزه را در دوستانی که در باب تات‌ها پایان‌نامه یا مقاله نوشته‌اند نیز دیده‌ایم. به هر حال برای نسل امروز تات‌ها مساله هویت و آگاهی تاریخی از هویت قومی‌شان امری است جاری که عموماً هم گاهگاهی در فرصتی که پیش بیاید به سراغ پاسخ این مساله می روند. به همین سبب هم در مردم تمایل هر چه بیشتر و در نتیجه آگاهی هر چه بیشتری از سایر تات‌ها در نقاط مختلف و شکل گیری نوع حس تعلق مشترک وجود دارد. امروزه نسل جدید ‌حتی دانش آموزان آگاهی خیلی بیشتری از تات بودن خود و از حضور سایر تات‌ها نسبت به نسل قبل دارند. لذا به تدریج بر وسعت خاطره و آگاهی قومی افراد افزوده می شود . البته آنچه که این فرآیند را تشدید می‌کند اینست که همجواران تات‌ها هر کدام به قومی و تاریخ قومی خاص خودشان تعلق دارند و برآن تاکید می‌کنند، ‌خود این موضوع تات را هم به کنکاش درونی برای پاسخ این مساله واداشته است . نکته جالب در این میان همبستگی مستقیم میان جمعیت و بزرگی مناطق تات نشین با فعالیتهای آنها در یافتن پاسخ برای پروبلماتیک قومیت تاتی است. به همین سبب هم در تاکستان به عنوان بزرگترین شهر تات‌نشین در دوران امروزی، بیشتر آثار و حجم ادبیات پژوهشی و تاریخی در باب تات‌ها تولید شده است و همایش‌ها و انتشارات کتاب در باب تات‌ها بیش از همه در همین شهر صورت گرفته است.

در نتیجه این جریانات برای مردم تات امروزی ، در میانه سطح هویت محلی و هویت ملی ، هویت قومی تعریف شده و به تدریج و روز به روز به تعلق خاطر بیشتر مردم به این سطح میانی هویت یعنی قومیت تات افزوده می شود و لفظ تات به عنوان نام قومی"ما" توسط تات‌ها پذیرفته شده است. اما آنچه راکه مرا واداشت تا عنوان این مقاله را امکان ابداع قومی جدید در دنیای مدرن بنامم ،‌شرایط درونی و تاریخی مردم تات و اوضاع و احوال آنها در شرایط ایران مدرن و تحت تاثیر امکانات جهانی شدن بود. در بخش قبلی توضیح دادم که تات در طی تاریخ عملاً بیانگر یک قوم واحد نبوده ، بلکه مجموعه‌ای از مردم ایرانی بوده که مهمترین وجه مشترک آنها لفظ تات آنهم از جانب ترکان بوده، به همین سبب ارتباط خاصی از لحاظ زبانی، فرهنگی و تاریخی میان تات‌های ایران و آذربایجان شوروی وجود ندارد. طی تاریخ مردم تات زبان ‌بیش از همه در داخل ایران بیانگر یک گروه زبان خاصی بودکه بازمانده‌های یک قوم بزرگ (در مفهوم سنتی آن ) یعنی مادها محسوب می شوند، بی آنکه از این سابقه و از حضور دیگر تات زبانها آگاهی وسیعی وجود داشته باشد. به عبارت دیگر مردمی به نام تات بیش از آنکه یک قوم باشند ، بازمانده‌های پراکنده‌ای از یک قوم (ماد) بودند که به همین دلیل پتانسیل قوم شدن را داشتند. اینکه در تات‌ها ازدواج درون گروهی صرفاً محدود به روستای خودشان بوده و رابطه خاصی با سایر تات‌ها نداشته‌اند و خود آگاهی تاریخی خاصی هم به هویت شان نداشته اند و تکثر روایت‌های فولکلوریک نیز در باب منشاء مردم تات زبان به همه بیانگر این است که خیلی از مولفه‌های قومیت بطور بالفعل در تات‌ها وجود نداشته است و صرفاً پتانسیل قوم بودن را داشته اند.

از سوی دیگر مدرنیته و جهانی شدن به همراه فرآیند ملت سازی سبب تشدید و تقویت پروبلماتیک هویت قومی (در میانه سطوح هویت محلی ـ ملی ) شده، بطوریکه امروزه در ایران بواسطه سیاست‌های قومی نامناسب ، با سیاسی شدن مساله قومیت در ترک‌های آذربایجان و کردها و بعضاً اعراب مواجه هستیم. اما در قومیت‌های حاشیه‌ای مثل تات‌ها ، هیچگاه مساله هویت قومی به امر سیاسی تبدیل نشده است. اما امکانات مدرنیته و جهانی شدن بالاخص در عرصه رسانه‌ای و آگاهی از حضور دیگری های فرهنگی و نیاز به ابراز خویشتن فرهنگی سبب شکل گرفتن و گسترش پروبلماتیک قومی برای تات زبانها شد. تلاش محققان غیرتات زبان جهت روشن کردن تاریخ ایران و بالاخص تاریخ زبانهای ایرانی نیز منابع غنی ای برای تولید و بازتولید آگاهی تارخی از هویت تات‌ها فراهم کرده است (ر. ک : کسروی 1368 ، افشار 1368 ، 1373 ) یارشاطر 1379 ، املشی 1379 ، عبدلی 1363 ، شکورزاده 1373 ). جهانی شدن بواسطه افزایش هر چه بیشتر تماس و ارتباط میان فرهنگی ، از یک سو موجب گسترش و اشاعه فرهنگ خاصی به سراسر جهان شده و از سوی دیگر سایر فرهنگها را به سمت خاص گرایی کشانده است که یکی از مهمترین مصادیق خاص گرایی، قومیت است. به عبارت دیگر هویت و بالاخص هویت قومی در کشوری مثل ایران بواسطه جریانهای مدرنیته و جهانی شدن یک پرسمان هویتی رایج در تمام اقوام شده و در این میان تات‌ها نیز به این پرسمان پرداختند. در کنار این جریانات، مدرنیته بواسطه امکانات و ابزارهای رسانه‌ای ، امکان خلق و تولید آگاهی قومی و هویت قومی و توزیع آن برای مخاطبان مختلف را فراهم کرده است. امکانات رسانه‌ای از جمله کتاب، هفته‌نامه‌ها، مجله‌ها و روزنامه‌ها زمینه نشر آثاری را در مورد تات و کیستی و چیستی آنها فراهم کرده و در سالهای اخیر بواسطه CD ها برنامه‌های خاصی در حیطه تات‌ها و به زبان تاتی تولید شده و فضای مجازی اینترنت نیز از یکسو امکان گسترده‌تری را برای ابراز خویشتن قومی فراهم کرده و از سوی دیگر امکان هر چه بیشتری را برای آگاهی از دیگران بواسطه جستجوهای اینترنتی ایجاد کرده است.

به هر حال پتانسیل میراث تاریخی تات‌نشین ها ( یا به عبارت دقیق تر مردمی به نام تات) و امکانات مدرنیته و جهانی شدن و همراه با گسترش پرسمان هویت قومی تات‌ها در تجربه روزمره‌شان سبب شد هویت قومی تاتی تعریف، تولید و توزیع و بواسطه مخاطبان پذیرفته و درونی شود و این روند در شرایط فعلی رو به گسترش است. نکته مهم در این فرآیند ویژگی بازاندیشانه آنست. آگاهی قومی تات‌ها که توسط عواملی درونی و بیرونی تولید می شود، به ساختن هویت قومی آنها کمک می کند و تغییر حاصله در هویت قومی آنها، تولید آگاهی و انجام کنش جدیدتری را در پی دارد. در ابتدا تات‌ها به دنبال نشان‌دادن منشاء نژادی و زبانی خودشان بودند ، پس از آنکه این دو مساله در پرسمان هویتی آنها حل شد کم کم به دنبال عرصه‌های جزئی‌تری از فرهنگ و جامعه تات‌ها در طی تاریخ رفتند و در شرایط امروز در جستجوی نوعی آگاهی و تعلق مشترک قومی در میان نقاط پراکنده تات هستند. با روند افزایش آگاهی در باب تات‌ها ، هویت قومی آنها نیز فربه‌تر و نقش آن در تعریف هویت اجتماعی تات‌ها بیشتر شده است .

در مباحث قومیت و قوم گرایی یکی از مهمترین دلایل آنها نابرابری در منابع اقتصادی ـ سیاسی دانسته‌اند و این مقوله را ابزاری جهت رسیدن به منافع سیاسی و اقتصادی تعریف کرده‌اند ، اما در تات‌ها در شرایط ایران مدرن ، تات بودن آنها معمولاً سبب از دست دادن منافع سیاسی ـ اقتصادی در جامعه کلان ایران نشده و آنها از جانب جامعه سیاسی و اقتصادی حاکم به خاطر مساله قومیت طرد و رد نشده‌اند به همین سبب هم پرسمان هویت قومی تات‌ها بیش از همه ریشه در حیات فرهنگی آنها دارد. وضعیت جغرافیایی و جمعیت شناختی تات‌ها نیز به این مساله دامن زده است. در تمام نقاط تات‌نشین ، تات‌ها اکثریت جمعیت شناختی و به تبع اکثریت قدرت را داشته‌اند، به عبارت دیگر تات‌ها در هیچ شهر یا روستایی بصورت اقلیت زندگی نمی‌کنند،‌ تا اینکه بخواهند از هویت قومی جهت کسب منافع سیاسی و اقتصادی استفاده کنند به هر حال در مناطق تات نشین ، اکثریت بودن تات‌ها سبب شده وجه فرهنگی ـ اجتماعی جستجوی هویت قومی، وجه غالب باشد. هر چند ممکن است در آینده در عرصه اقتصاد و سیاست نیز این مفاهیم قومیتی مورد کاربرد ابزاری قرار گیرند، اما به هر حال کاربرد امروزی آنها بیشتر فرهنگی است.

جمع بندی و نتیجه گیری

قوم تات ، از یکسو ریشه در سنت و تاریخ ایران دارد و از سوی دیگر محصول مدرنیته ایرانی و جهانی شدن و پیامدها و امکانات آن بوده است. به همین سبب می‌توان از ابداع این قوم حرف زد ، چرا که در طی تاریخ ایران قومی به نام تات وجود نداشته است. اما آنچه امروز تات نامیده می شود ، بازمانده‌های پراکنده یک قوم در مفهوم پیشامدرن آن هستند که در شرایط جدید به دنبال ابداع هویت قومی در مفهوم مدرن آن هستند. بسیاری از مردم ایران قومی به این نام و مردمی به نام تات نمی شناسند . در درون خود تات‌ها هم هر چند بسیاری از مردم از لحاظ ذهنی آگاهی به تات بودن خود دارند، اما از لحاظ ارزشی و احساسی وابستگی‌ و تعلق کمی به این هویت دارند، و عده معدودی هستند که برای ترویج ابعاد ارزشی و احساسی تعلق قومی تلاش می‌کنند. به تعبیر دیگر می توان گفت تات بودن ، بیش از آنکه در قلب تات‌ها باشد هنوز در سر آنهاست. لذا می توان گفت قومیت تات‌ها ، قومیت در سر است تا قومیت در قلب(در اینباره ر.ک : جنکینز ، A 1381 ، 173 ) . به هر حال زمانی حضور دیگری مسلط یعنی ترکان سبب خلق واژه تات به بار معنایی طرد آمیز و تحقیرکننده بود ، و امروز در دنیای مدرنیته و جهانی شدن ، آگاهی از دیگر‌ی‌ها و حضور فرهنگی دیگری در "ما"ی تاتی و تات‌ها در عرصه دیگری‌ها ، سبب شده تعامل با دیگری یک واژه خطاب تحقیرآمیز را به یک واژه هویتی مهم تبدیل کند. هر چند اشتراک مکانی به عنوان یک عنصر بنیادی در تعریف هویت برای تات‌ها وجود ندارد ، اما مکان در هویت تاریخی تات‌ها گستره‌ای عظیم از ایران باشکوه در عصر مادها حکایت دارد و در بازنمایی تاریخ گذشته به مکان مادها و ایران باستان ارجاع داده می‌شود. امروزه مکان کلی و عمومی تات‌ها، در ابهام برای عموم تات نشین ها قرار دارد، هر چند برای محل‌های خاص و هر روستا و شهر این مکان به صورت خرد در همان روستا و شهر جهت بازتولید هویت به کار می‌رود. اما نکته مهم اینست که تات‌ها حس مهاجرت ندارند ، برای آنکه حداقل در سطح محلی خودشان نوع اصالت مکانی در کنار اصالت تاریخی وجود  دارد و همین مساله در تولید معنای هویتی بسیار موثر و مفید بوده است.

در این مقاله سعی کردیم چگونگی ابداع قوم تات را در دنیای مدرن نشان دهیم تات‌ها در شرایط جهانی شدن امروزی و در کنار فرآیندهای ملت سازی ، از یکسو درگیر با نیروهای همسان کننده هستند و از سوی دیگر نیروهای بیرونی و درونی آنها را به سمت خاص گرایی می‌کشانند و دائماً تجربه روزمره‌ای از دیالکتیک عام‌گرایی و خاص‌گرایی در فرهنگ تات‌ها حضور دارد. به هر حال قوم تات (امروزه به خوبی می‌توان از این قوم ، با عنوان تات صحبت کرد ، زیرا در دنیای امروز تات‌ها واقعاً یک قوم هستند) میراث‌دار بخشی از فرهنگ و تمدن ایران زمین هستند و پژوهش در باب آنها می تواند ما را به گوشه و کنار تمدن ایرانی بیشتر آشنا کند.

منابع :

 آلبرو ، مارتین (1380) مقدمات جامعه شناسی ، منوچهر صبوری ، تهران : نی
افشار ، ایرج (1368) زبان فارسی در آذربایجان (مجموعه مقالات ج 1 ) تهران :باد محمود افشارافشار ، ایرج (1371) زبان فارسی در آذربایجان (مجموعه مقالات ج2) ، تهران : بنیاد محمود افشارافشار ، ایرج (1373) "مقدمه‌ای بر شناخت قوم تاجیک" ، در مجمعه مقالات شکورزاده (1373) بئر ، امیل (1368) "نامه امیل بئر درباره لهجه‌های آذری" ، در مجموعه مقالات افشار (1368) بارتولد ، ولادیمیر (1373) "تاجیکان" ، در مجموعه شکورزاده (1373) بازن، مارسل(1367) طالش، منطقه ای قومی در شمال ایران ، مظفرامین فرشچیان ، ج 1 و 2 ، تهران : آستان قدس برتون ، رولان (1380) قوم‌شناسی سیاسی ، ناصر فکوهی ، تهران : نی بیتس ، ذ ، پلاگ ، ف (1375) انسان‌شناسی فرهنگی ، محسن ثلاثی ، تهران: علمی بیلینگتون،روزاموند و...(1380 ) فرهنگ و جامعه: جامعه شناسی فرهنگ، فریبا غربدفتری،تهران:قطره پدرام ،‌ علی (1379) آوای تات ، قزوین : بحرالعلوم پورمحمدی املشی ، نصرا... (1379) "مناطق تات نشین به گزارش سفرنامه‌ها" ،‌ هفته‌نامه حدیث قزوین ، شماره 17 ، مرداد 1379تاملینسون، جان(1381) جهانی شدن و فرهنگ، محسن حکیمی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی رابرتسون، رونالد(1380) جهانی شدن: تئوری ‌های اجتماعی و فرهنگ جهانی، کمال پولادی،تهران:ثالث گل محمدی، احمد(1381) جهانی شدن ، فرهنگ و هویت ، تهران : نی
جاوید، عبدل احمد (1373) "سخنی چند درباره تاجیک‌ها" ، در مجموعه شکورزاده (1373) جنکینز : ریچارد( B 1381 ) هویت اجتماعی ، تورج یاراحمدی ، تهران : شیرازه جنکینز،ریچاردA)1381) قومیت و نقطه نظرات انسان‌شناسی اجتماعی، در بالمر، م. و سولوموز، ج.(1381) مطالعات قومی و نژادی در قرن بیستم ،‌پرویز دلیرپور و محمدکمالی سروریان، ‌تهران : پژوهشکده مطالعات راهبردی دبیرسیاتی ، محمد (1373)" تات و تاجیک و تازیک" ، در مجموعه شکورزاده (1373)دهخدا ، علی اکبر (1335) لغت نامه دهخدا ، تهران : مجلس
ذکاء ، یحیی (1371) "آذری" ، در مجموعه مقالات افشار (1371)
رحمانی ، رضا (1377) آشنایی با شهر تاریخی تاکستان ، قزوین ، عبید زاکانی
ستوده ، منوچهر (1354) "رساله لغات فرس قدیم اهالی رامند" ، فرهنگ ایران زمین ، جلد 3 و 4 عبدلی ، علی (1369) تات‌ها و تالشان ، تهران :ققنوس
شایگان، داریوش(1380) افسون زدگی جدید: هویت چهل تکه و تفکر سیار، فاطمه ولیانی، تهران:فرزان روزشکورزاده ، میرزا (1373) تاجیکستان در مسیر تاریخ ، تهران ، انتشارات بین المللی الهدی عبدلی ،‌علی (1363) فرهنگ تاتی و ‌تالشی ، تهران : حبیبیفکوهی ، ناصر (1385) پاره‌های انسان‌شناسی ،‌ تهران : نی فیلد ، هنری (1343) مردم شناسی ایران ،‌عبدا... فریار ، تهران : ابن سینا
کسروی ، احمد (1368) آذری یا زبان باستان آذربایگان ، در مجموعه مقالات افشار 1368 ، کوش ،دنی(1381) مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی ، فریدون وحیدا ، تهران : سروش  گیدنز ، آنتونی (1377) جامعه شناسی ، منوچهر صبوری، تهران : نیگیدنز ، آنتونی (1380) ، پیامدهای مدرنیت ، محسن ثلاثی ، تهران : مرکز محیط طباطبائی ، محمد (1372)"درباره لفظ تات و تاجیک" ، در مجموعه شکورزاده (1373) مصاحب غلامحسین (1345) دایره المعارف بزرگ اسلامی ، تهران : فرانکلین مینورسکی ، و (1379 ) "بحثی گسترده درباره مفهوم تات" ، نصرا.. پورمحمدی املشی، هفته‌نامه حدیث قزوین ، شماره 6 ، مهر 1379 همام (1373)"تاجیک‌ها" ، در مجموعه شکورزاده (1373)
یارشاطر ، احسان (1340)" اطلس زبانشناسی ایران" ، در راهنمای کتاب ، شماره اول، سال چهارم ،


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت


وا‍ژه تات

پيدايش واژه تات

انسانها در طول تاريخ گاه بی آب و خوراک و بی سر پناه زيسته اند ولی هيچ انسان بافرهنگی هرگز حتی يکروز بدون ادبيات زندگی نکرده است منظور از ادبيات به معنی گسترده آن است. يعنی همه آنچه که در حوزه علوم انسانی قرار مي گيرد اعم از آنچه کتبی و شفاهی است می باشد و فرهنگ مقدم بر آن، اما منظور از انسان با فرهنگ به معنی متعارف آن يعنی باســوادان و تحصيل کـرده ها نمي باشند، زيرا نخستين انسانهايی که گرد هم آمدند و سخن را آغازکردند و به تامل و تفکر درباره اشياء و پديده های پيرامون خود پرداختنـد برخـوردار از فرهنگ بوده اند و نطفه ادبيـات نيز از واکنش های فکری و ذوقی بسيار ساده و ابتدائی آنها، از همان زمان بسته شد و به صورت رشته روابط ، و آينه درک خويشتن مادی آنان ،با جهان گسترده مه آلود زندگی گرديد. از اين رو هيچ قومی يا طايفــه ای را نمي توان يافـت که نشود برايشان ادبيات و يا تاريخچه ای خاص ادبيات قايل شد، ممکن است ادبيـــــــات يک قوم مکتوب و درمرحله ای از پيشرفت باشد و ادبيات قومی ديگر ساده و شفاهی و يا در آغاز مرحله ورود به حوزه خاص و کتابت باشد.

        تاتها نيز اقوامی ايرانی هستند که با وجود داشتن تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله ادبيات شفاهی و بسيار غنی برخوردارند ولي تاريخچـــه ادبيات مکتوبشان بسيار جوان و ادبيات منظوم خاص آنهامدت نسبتاً کوتاهی است که به منصه ظهور رسيده است.

     حوزه ادبيات تات با در نظر گرفتن اشعار پراکنده، صده هشتم هجری قمری مي باشد كه بر جای مانده است و دارای سابقه طولانی  است . اما تاريخ آغاز جديد آن به دوره پس از وقوع انقلاب 1917 روسيه ميرسد . كه اشعار و نمايشنامه های م. بخشی اف متولد1910 و اشعار و داستانهای ده آنتی لوف متولد 1913 گواه اين موضوع است تا جايي  که نگارنده ادعا دارد به جز قوم کرد که از اين بابت وضعيت خاصی دارد ديگر اقوام گوشه و کنارميهن ما نيز وضعيتی همانند تاتها دارند ازجمله علل آن نيز اين است که از صـده پنجـم تا اواسـط صده چهاردهم هجری قمری به مدت يکـــهزار سـال سلالــه های تـرک و يـا ايرانيـــــان ترک شده ای مانند صفويان در ايران فرمانروايی کرده اند و همه اينها چه آندسته که درباره آنها تکيه گاه  فرهنگ و مدنيت ايرانی شده و چه آن دسته که به اين مقوله عنايتی ننموده و به نشر زبان خود به طرق مختلف همت گماشته اند، همگی در کوثر ايران و ايرانيت تحليل رفته اند و آنچه مانده و در جامعه ايرانی ريشه دوانده و سايه گسترده زبان ترکی است.

ورود سلاله های ترک به ايران و حکومت آنها در اين کشور، هميشه همراه با مهاجرت گروه انبوهی از تيره ها و طوايف ترک زبان بوده، اين گروه ها  که اغلب در نيمه شمالی ايران اسکان می يافتند. به لحــاظ برخــورداری از برتـری سياســی و حقوق اجتماعی ويژه و همچنين داشتــــن تعصب قومی مردمـــان بومی، به زبــان آنـان سخن نمی گفتند اين امر بطور کلی يک تقابل و رويارويی زبانی بين ملت ايــران با ملتی بيگانه بود در اين رويارويـی، زبان فارسی به لحاظ بهره مندی از يک پشتـوانه سترگ و تاثير گذار علمی و ادبی به هيچ وجه ميدان را برای رقيب خالی نمي کرد . ولی زبانها و گويش های هم خانواده آن که از چنان پشتــوانه و غنای علمی و ادبـــی بی بهـــره بودند و همانند  تاتی دايم در تماس و جوشش  با ترک زبانان بودند به شدت آسيب ديده و در مقابل زبان بيگانه تدريجاً خانه به خانه  از شهری به شهر ديگر، پيوسته گام به عقب برداشتند.

در دوره اسلامی از زمانی که نخستين سنگ بنای ادبيات فارسی گذاشته شد تا امروز، زبان فارسی زبان اکثريت مردم اين کشور شايد نبود، ولی زبان رسمی مظهر مليت و وحدت ايرانيان بوده و تنها ما با اين زبان، اقوام و طوايف پراکنده در ايران بزرگ توانسته ايم با هم تفهيم و تفاهم نماييم.

  در حال حاضر در ايران سه زبان وجود دارد که به عنوان زبان شناخته شده اند فارسی، ترکی و عربی است . زيرا بر اثر بروز ظهور لهجه های گوناگون و شاخه شاخه شدنهاست که از پارسی کهن گويش های مختلفی همچون لری، بلوچی، کردی، گيلکی ، تاتی، تالشی و .... زاييده شده و مجدداً از هر يک از آنها لهجه های گوناگون ديگري  پديد آمده و می آيد که در دراز مدت بطور کلی از اصل خود فاصله گرفته و تاثير پذير شده اند و خود تبديل شده اند به معجــونـی از کلمــات عربـی، ترکـی، انگليسی و ... که بـه مـرور زمـــان بـــه نابودي مي گرايند، که عواملی همچون مرور زمان، نبود زبان ادبی، شرايط جغرافيا، روابط با متکلمان زبانهای ديگر ، نيازهای جديد لغوی رسانه های جمعی از جمله تاثير گذاراني  هستند که بر ساختار و کيفيت زبان اثر گذاشته  و در آن موجب تغييرات می شوند اين تغييرات تدريجاً منجر به تعدد لهجه می شود .

 لهجه ها همانند گسيختگي ها  در يک سطح شناور از هم فاصله گرفته و به لکه ها و يا جزاير کوچک که با هم همگونی ماهوی دارند تبديل مي شوند و سپس به تدريج تحليل مي روند يا جای خود را به زبان نيرومند ديگری می دهند.

تات نامی است که به بخش گسترده ای ازجامعه ايران بزرگ اطلاق شده است تاتها نه يک قومند و نه يک طايفه و نه يک ايل، بلکه جماعات مختلفی از ايراني اند كه  اطلس پراکندگی آنها از داغستان تا شيروان و آذربايجان، قزوين، زنجان، سمنان، خراسان، بجنورد و برخی از روستاهای خط مرزی ترکمنستان   را در بر گرفته است . زبانی که جماعات موسوم به تات به آن سخن می گويند آنچنــان  متنوع  و متفاوت از هم اســـت که با وجود ايرانی بودن و وجود اشتراک فراوانی که با هم پيدا  مي کنند بعنوان لهجه های مرتبط بهــم در يک زبـان واحـد قرار نمي گيرند. بطورمثال لهجه ای که تاتهای بخش جرگلان از توابع بجنورد و برخی روستاهای مرزی ترکمنستان به آن سخــن مي گويند با لهجــه های تات های تاکستـان و بلوک زهـرا  و  رامند  از يک طرف و يا تاتی اطراف مرند و خلخال و زنجان از طرف ديگر و همه اينها با تاتی قفقاز همانقدر متفاوت است  که هر يک از اين ها، آن تفاوت را با فارسی و گيلکی و کردی دارند از اين رو نام تات با منشاء  قومی و زبانی اين بخش يا جامعه ايرانی ارتباط ندارد و بی ترديد در گذشته های دور، در تمام ايران باستـان نامهای ديگری داشته و از ترکيب قومی و زبانی مختلف قرار داشته اند .

به همین دلیل  بررسي تاريخي واژه تات به چند جهت داراي اهميت است :

1- بيـانگـر معناي متفاوت تات در ادوار تاريخي گوناگون است .

2- سير تاريخي پيشرفت زبان تركي از غرب به شرق ،بويژه در زمان صفويه و بعد از آن نشان مي دهد .

3- مشخص مي كند كه زبان تاتي كنوني با لهجه هاي متفاوت ،زبان مشترك ايالت آذربايجان و ايران بوده است .

4- بيانگر زير بناي مشترك زبانهاي ايراني در قلمرو ايران بزرگ است كه بقـايـاي جزيــره هاي زبان تاتي آذربايجان و زنجان و مناطق غرب ،گواه آن است .

5- به معرفــي تاريخـي يكي از اصيل ترين زبانهاي ايران مي پردازد و علاوه بر معرفي زبان تاتي ،به معرفي مردمي مي پردازد كه به اين زبان سخن مي گويند .

لذا اينكـه واژه « تات» از دو منشاء زباني به مــا رسيده است : يكي زبـــــــان فارســي باستـان وديگر زبان تركي . تات در زبان باستان به صورت پسوند استفاده مي شده است ،اما تات در زبات تركي به معني خارجي يا بيگانه مي باشد . پس از حضــور تركـان در سرزمين هاي شرق ايران ، به ايرانيان تحت سلطه ترك ها تات  گفتند  اگر چه با تسلط بيشتر  ترك ها  تات معني وسعيتري به خود گرفت .تـا اينكـه  در دوره  اقتدار تـرك ها در ايران ، معادل ايرانيان شد . اما مردم ايران با استعداد فرهنگي و پيشينه تاريخي اي كه داشتنــد  معنــي تات را از مفهوم  بيگانــه و خارجي به معني ايراني و اهل قلم تغيير دادند بطوريكه در دوره صفويه ،جامعه ايران به دو گروه اهل شمشير (ترك ها ) و اهل قلم (تاتها وتاجيك )تقسيم شده بود.

اگر چه تات و تاجيك  و هيئت هاي متفاوت  آن در مورد ايرانيان بكار مي رفت ،ولي نمي توان گفت كه معني تات و تاجيك  كاملا برابر بوده  است . زيرا معنايي كه فرهنگ و لغت هاي تركي و مفاهيمي كه سفرنامه نويسان  اروپايي  از اين دو واژه داده اند و همچنين سكوت فارسي نويسان ايراني ،در مورد استفاده از واژه تات جملگي شواهد و دلايلي هستند كه اندكي  تفاوت درمعني و مفهوم اين دو واژه را نشان مي دهند و احتمالا واژه تات نسبت به تاجيك  از نظر معني و مفهوم منفي تر بوده است  و به همين جهت است كه در متـون گذشتـه  فارسـي، فقط در پنج مورد از واژه تات استفاده نموده اند . و بطور يقين دو مــورد آن نيــز بخاطـر ضــرورت شعـري بوده است . ولـي واژه  تاجيك را  بطـور متعـدد و در متــون گوناگون فارسي مي توان ديد .

      به هر حال با سقوط صفويه و به مرور زمان ،اين مرزبندي جامعه ايران – (تات ها وتاجيك ها) از بيــن  رفت و زبان  مـردم  هرمنطقه را نيز بنام همان ايالت  يا منطقه  ناميدند  مانند : لري ،گيلكي ،تالشي ،مازندراني ،كردي ،مشهدي و.... در حالي كه زبان شهرهاي بزرگ شمال غرب ايران به تركي تغيير يافته بود ( البته اين تغيير زبان بصورت تدريجي و از زمان سلجوقيان تاپايان حكومت صفويه انجام گرفته است ) اما نيم زبانهاي شمال غرب ايران كه در روستاها و آبادي هاي پراكنده متداول بود ،به نام زبان تاتي در بعضي مناطق  به نام همان روستاها – مثل هرزني و... خوانده شدند – نويسنده  تاريخ ماد  در مورد اين زبان چنين مي نويسد : تاتي مانند تالشي و مازندراني وگيلكي از بقاياي زبان هنداروپايي است كه در ابتدا ، زبان ماد شرقي بوده است  وبا اينكه در لهجه هاي مزبور از لحاظ منشاء لغوي سهم فارسي فوق العاده زياد است . ولي اين زبان كاملا مبنا و مايه مادي خود را حفظ كرده است . در اين شصت سال  اخير در ايران نيز پژوهش هايي براي شناساندن اين زبانهاي ايراني انجام گرفته است و احمد كسروي اولين كسي بود كه در اين زمينه اقدام نمود . او اين نيم زبانهاي پراكنده شمال غربي ايران را « آذري » خـوانــد  و ديگــران نيــز بنام هاي تاتــي ، هرزني ،مادي ، تالشي ، كردي و..... از آن ياد كرده اند.

بنابر اين « تات » واژه اي است تركي ، كه در ابتدا به مردم غير ترك درمناطــق ترك نشين گفته مي شد ، سپس به تمام ايرانيـــان اطـــلاق شد . اكنــون نيز به بقاياي نيم زبان هاي غربي ايران  عمدتا « تاتي » و به مــردمي كه به اين زبـــان  سخــن مي گويند « تات » مي نامند .

     درجاي ديگر پيترودلاواله ، قشون شاه عباس را چنين توصيف مي كند:

قشون ايران مركب از چهار دسته است كه به ترتيب اهميت از پايين ترين آنها يعني تفنگچيان   كه شاه چندي پيش به توصيه آنتوني شرلي انگليسي به تشكيل آن همت گماشت ، شروع مي كنم .

تفنگچيان از نژاد اصيل ايراني هستند كه مسكن و ماواي آنها در شهــرها و دهات است ،و چون در تمام سـال حقــوق مي گيرند مجبورند هروقت به وجود آنها  احتياج باشد فورا به خدمت حاضر شوند . نجيب زادگان يعني قزلباش ها وارد اين دسته نمي شوند. درحقيقت افراد آن را فقط رعيت ها تشكيل مي دهند .به رعيــت لفظ «  تات » نيــز اطـلاق مي شـود. در فارسي وقتي تات مي گويند منظور اين است كه طرف از طبقه نجبا (قزلباش) نيست . ولي در حقيقت آنان اصيل تر از قزلباشها هستند ، زيرا دسته اخيرالذكر فقط از زمان شاه اسماعيل صوفي  به بعد خود را به زور اسلحه تحميل كرده اند و درحالي كه تات ها  ايرانـــي الاصل هستنــد  و ساكنيــن واقعـــي اين  سرزمين را تشكيـل مي دهند ، و خيلي از بزرگان و ثروتمندان و بعضي ميرزاهاو بطــور كلي كساني كه به دلايلي جزء سپاهيان منظم نيستند ويا مشـاغل درباري و دولتي ندارند در طبقه بندي از « تات ها» محسوب مي شوند . تفنگچيان نيز جزو همين طبقه « تات » هستند ومعمولا از آباديها ودهات آمده اند.

درميان تفنگچيان ،مازندراني ها خود را ممتاز و مشخص ساخته اند و آنان بودند كه دوسال پيش در ارمنستان برخلاف ميل شاه از قلعه ايروان  دفاع كردند و محمد پاشا سردار ترك را كه با دويست و حتي سيصد هزار نفر حمله كرده بود بعد از چند روز جنگ وستيز شكست دادند . عده تفنگچيان قواي ايران فعلا قريب بيست هزار نفر است و چون آنان از « تاتها » هستند تاج قزلباش بر سر ندارند و عمامه اي ساده مي بندند .

 پيترودلاواله درجاي ديگر مي نويسد :

 امروز اتكاي او (شاه عباس ) به تفنگچيان تات  ومخصوصا غلاماني است كه روز به روز  بر قدرتشان اضافه مي شود و به مقام هاي بلند گماشته مي شوند ...شاه تقريبا تمام وزراء ومنشيان  وساير صاحب منصبان را ازميان «تات ها» انتخاب مي كند و مشاغل نظامي را در دست غلامان يا فرزندان آنها متمركز كرده است (ص 350).

و ديگر اينكه انگلبرت كمپفر  هم در فصل يازدهم سفرنامه خود نوشته است  :« زبان رايج دربار ايران تركي است كه زبان مادري سلسله صفويه است واين زبان با زبان مردم عادي مملكت تفاوت دارد .»

درمبحث «قشون ايران وفرمانده آن » چنين مي نگارد:

... اين كلاه خاص صوفيان صفوي باعث شد كه آنها از طرف ترك ها « قزلباش» ناميده شوند ،يعني كساني كه سر سرخ دارند . درست است كه ترك ها با بكاربردن اين لفظ دشنامي رادر نظر داشتند اما قزلباش ها اين نام را مايه افتخــار دانستند . بدين ترتيـب قزلباش ها سخت برخود مي بالند و به مردم بومي اين سرزمين كــه آنهــا را تاجيك يا  تازيك و يا بطـور كلي « تات » مي نامند به ديده تحقير مي نگرند .

تفنگچيان ،تنفگچي لر آقاسي (فرمانده  تفنگچيان ) كه ب قــوايي مـركب از دهقانــان و پيشه وران ايران فرماندهي دارد ،در قشون ايران داراي رتبه سوم است .

و  اما در روايتــي ديگر از سفرنامه سانسون چنين آمده است :

اين كلاه (تاج) بسيــار مـورد احتـرام همـه مي باشد زيرا مي گويند كه اين كلاه به دوازده امام اختصاص دارد . تمام خانها  و قزلباش ها در روز هاي سلام و تشريفات اين كلاه را بر سر مي گذارند .

ولي « تاتها » كه كشوري  هستند نمي توانند اين كلاه را بر سر بگذارند. همچنين اعتمادالدوله فعلي نيز كه از خوانين  لشگري نيست اين كلاه را برسر نمي گذارند.

تات ها بومي هاي محلي ايران هستند و قزلباشها كه به معني « طلا سران » يا سرخ كلاهان  سرخ سران مي باشند لشگــري هستند . قـزلباش ها از سلسلـه غلامان مي باشند يعني در اصل غلام بوده اند يا از ملت هايي هستند كه به ايران پناهنده شده اند .بسياري از قزلباشها از دمشق وهنگري  به ايران آمده اند. قابل ذكر است كه شاهسونها وساير ايلات ترك زبان آذربايجان ، شهرنشينان و روستاييان را « تات » مي نامند .

 غلامحسين ساعدي مي نويسد :

...شهرنشين هــا يا به قــول شاهســون ها « تات ها »‌ كه جز خــوردن وخوابيــدن و اندوختــن كاري نداشتنــد ...(خياو- ص77)...شعر بسيار معروفي كه يك شاعر گمنام  اهل   قره درويش به اسم غفار سالها پيش سروده ، مناظره اي است بين شاهسون وتات ،كه تات شاهسون را به اسكان و آسايش در شهر وخانه دعوت مي كند و شاهســون از نعمت  وبركت و لذت چادرنشيني دفاع مي كند و شهرنشيني را نمي پسندد . تات ددي اي شاهسون گل بو كوچماقدان اوتان – استراحت اوتور ميندار سوايچماقدان اوتان(يعني تات گفت اي شاهسون بيا واز كوچ بگذر – بياو ساكن شو و از خوردن آب آلوده راحت باش .

 در اين مناظـره تات و شاهســون ، دونكته بنيــــادي جلب  نظر مي كند ، نخست تات نام كردن شهري وروستايي ، از جانب شاهسون است . اين اصطلاح  همان معني ومفهوم هفتصد سال پيش را به ياد مي آورد  كه ابوحيان اندلسي  دركتاب « الادراك للسان الاتراك »‌و مولف « تحفه الزكيه في اللغه التركيه » واژه «طيت» و«طاط» را شهرنشين و كشاورز معني كرده اند . دوم ،پرهيز چادر نشينان  به ويژه تركان از شهرنشيني است كه اين خود از اختلافات  لهجه ترك و تات  و ناهماهنگــي شهــري و  روستايــي خبـر مي دهد ،و ضرب المثل معروف تركي رابه ياد مي آورد كه مي گويد : « توركه شهرايچي زندان گلير» يعني  داخل شهر براي ترك به زندان مي ماند.از مثل و مناظره كه بگذريم و به ابزار آلات  كشاورزان آذربايجاني امروزي   به دقت نظر افكنيم ،مي بينيم كه در همـــه اين  ابزارآلات ، آنان از واژه ها و اسامـي گذشته يعني  « تات = فارسي زبانان » هستند همانند :كدخدا ،وريار، رشبر(رنجبر) ،باغبان ، ميرآو،چوپان، چودار،پادار،رمي، شخم ، تخم،گاوآهن ، جوت (جفت) ،خرمن، خرمنگاه، شنه (شانه) ،‌جرجر ،جوال ،باغ ، باغچه ، ميشه (بيشه ) بستان ، بيل ، بيلچه ، دن آو،خاك آو ، شورآو، كوشن ، ورزن ،چمن ،سنبل و...

جلال آل احمد هم مي نويسد: گرچه دهات ديگر بلوك زهرا (كه اغلب در آنها بوده ام و مطالعات كلي كرده ام ) مـردم به تركـي حـرف مي زنند ولي مثلا در  « خوتان » و « ماشگين » و « چيسگين » ادوات زراعت و كشاورزي و اصلاحات خاص آن هنوز به زبان « تاتي » است .(ص19).

    بهرحال تات ها  يک تيره ايرانی هستند که عمدتاً در کنــاره های غــربی دريای خزر و آذربايجان شرقی زندگی مي کنند، زبانی و گويشي که تات ها بدان سخن مي گويند در زمانهای ديرين گسترش بسياری داشته است، شواهد عينی و پژوهش هايی که انجام گرفته است نشان مي دهد زمانی همــه مــردم آذربايجان، قزوين و طارمات را در بر مي گرفته، همانطور كه گفته شد  بعدها با اشاعه زبان ترکی، تاتی کم کم از ميان برداشته شد و تنها ساکنين چندين آبادی در جای جای اين سرزمين کهن و کشور پهناور  اين زبان را نگهداری و تا به امروز حفظ نموده اند .

از شمار تات های کنونـــــی آمار دقيقــــی در دســـــت نيست ولی امروزه بصورت جزيره هاي كوچك در  جاهای مختلف كشور بزرگ ايران سكونت دارند از جمله در  استان زنجان و شاهرودخلخال چندين آبادي در رودبار گيلان ، شال ، اسفرورين وآبادي هاي ديگري در  قزوين و تاكستان  ، هرزند  وكرينگان و گلين قيه درمرند و زنور و حسنو  در قره داغ و چند روستا در بجنورد و توده هاي  زيادی  به شکل پراکنده در کرج،  شهرقدس، اسلامشهر و ديگر شهرهای ايران و همچنين بخشی از ساکنان شبه جزيره آبشوران، سوراخانی، بالاخانی، باکو، نواحی شماخی و کربا و قوناخ کند و ديوچی و خزی و ديگر بخش های آذربايجان شوروی سابق و همچنين ناحيه دربند و برخی ديگر از نواحی داغستان و کايتاکو و طبسران در شوروی سابق نيز تات نشين هستند.

بنابه آمار مندرج به سال1362 هجری شمسی در شوروی سابق عده تات ها در آن کشور قريب به يازده هزار نفر بوده است . و اين درحالی است که در ايران به مراتب بيشتر بوده اند زيرا تنها در آباديهای اسبو، اسکستان، درو، کلـور، شال، ديز، لــرد ، کـرن ، و گيلـــــوان و شاهـــرود  خلخال بدون در نظر گرفتن ساير نقاط تات نشين ها قريب به چهل هزار نفر  به زبان تاتی در سال 1353 هجري شمسي  سخن می گفتند.

شايان ذکر است پژوهشگران ايرانی تاکنون فرصت انــدکی را صرف پرداختن به زبان و فرهنگ مردم تات نموده اند.  احمد کسروی  ضمن پژوهشی مفصل درباره آذری، زبان آذربايجانی ها در روزگار پيش از استيلای اقوام ترک، تاتی امروزی را بعنوان واپسين يادگار آن زبان بروشنی شناسانده و می نويسد:

« آذری به يک باره از آذربايجان ناپديد نگشته است و هنوز درچندين نقطه   ميان خود بوميان به آن زبان سخن گفته می شود و آنچه ما می دانيم يکی از آن جاها هرزند و گلين قيه از پيرامون مرند و ديگری زنور و حسنو در قره داغ وخلخال است...  چنانکه شنيده ايم در ليقوان و آن پيرامون تا  شصت – هفتاد سال پيش آن را مي شناخته اند ودرباره خاندانها گفتگو مي شده ، ولی سپس ناپديد گرديده».

از نظر آثار مرجع، دست و بال ما چندان باز نمي باشد ولي كتاب هايي همچون آذري ها يا زبان باستان آذربايجان تاليف احمــد کسـروی، گويــش آذری تاليـــــف انارجانی، هرزند و کرينگان خلخال يک لهجه ی آذری، تاليف عبدالعلی کارنگ، زبان ديرين آذربايجان تاليف منوچهر مرتضوی و چند مقاله کوتاه از احسان يار شاطر ، وآثاري از يحيی ذکاء و رحيم ملک زاده مي باشد كه جهت آشنايی با تات ها و زبان تاتی مي شود به آنها مراجعه نمود، ولی در کشور شوروی کارهای چشمگيری درباره زبان و فرهنگ تاتی انجام پذيرفته، چنانکه حتی تاتی زبانهای آن کشور برای خود خط و کتابت و يژه ای داشته و دارند در ظرف چهل پنجاه سال اخير کتب و تاليفات بالنسبه فراوانی به زبان تاتی منتشر شده، من باب مثال مي توان به اشعار و نمايشنامه های م- بخشی اف متولد1910، اشعار و داستانهای د-آنتی لوف متولد 1913 و افسانه های خ- داداش اف را نام برد . در سال1940 مجموعه ای از فرهنگ عامه تاتی چاپ و منتشر شده است. از پيشينه تاريخی و سير تکوينی تاتی هنوز آگهی چندانی در دست نيست. احمد کسروی در کتاب آذری يا زبان باستان آذربايجان ، زبان مردم آن ديار را تا پيش از ورود ترکان به آن نقاط، و اشاعه زبان و فــرهنگ مسلط ترکــی، آذری ناميــده است و تاتی کنـونـی را ادامه و  بازمانده  آذری معرفی نموده است، و اين بيانگر آن است که اکثر آذری های ترک کنونی، تاتهای ترک شده هستند.

پژوهشگران روسی معتقدند که کلمه تات  در آغاز بر نژاد  و قبيله ای اطلاق نمی شده  ،بلكه  قبايل صحرانشين که اکثرا ترک بودند مردم زراعت پيشه و تخته قاپوی ايرانی زبان را که در زير انقياد خويش در آورده بودند تات می خواندند.

تاتی در واقع همان زبان پهلوی است که در اثر گذر زمان و حوادث روزگار تاتی ناميده شد .لکن تاتی امروز هم مثل اکثر زبانهای ديگر معجونی است كه  از زبانهای گوناگون تشکيل شده است


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در پنجشنبه 19 دی1387 ساعت 9:55 موضوع | لینک ثابت


شاخه های مختلف زیانهای ایران

دوره باستان که از آغاز تا انقراض شاهنشاهی هخامنشي تقریباً از سده بیستم تا حدود چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمی‌گیرد. از زبان‌های ایرانی باستان چهار زبان آن شناخته شده‌است: مادی، سکایی، اوستایی و پارسی باستان یا فارسی. از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمان روایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها کلمات و عباراتی در آثار دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و پارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زبان اوِستایی، گویش مردم اطراف دریاچه هامون در سیستان بوده و زرتشت کتاب خود را به این زبان نوشته‌است.

پارسی باستان زبان مادری و زبان میهن اصلی خانواده و دودمان هخامنشی بوده‌است. نخستین شواهد نوشتاری از این زبان، سنگ‌نبشته بیستون است که تاریخ آن به قرن ششم پیش از میلاد برمی گردد. درهمین زمان لهجه‌های دیگر ایرانی باستان نیز وجود داشته که پا به پای چهار زبان مهم دوران باستان مراحل تکاملی را می‌پیموده‌است، مانند زبان‌های بلخی، سغدی، پارتی و خوارزمی.

 زبان‌های ایرانی از نظر تاریخی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

زبان‌های ایرانی نو

زبان‌های ایرانی نو به دو دسته بخش می‌شوند:

  1. شرقی
  2. غربی

زبان‌های ایرانی نو با این که اساساً در ایران، افغانستان و تاجیکستان متمرکز شده‌اند اما حقیقتاً گستره جغرافیایی بسیار وسیع تری را در بر می‌گیرند شامل مناطقی در قفقاز، آسیای میانه، ترکستان چین، پامیر، ترکیه، سوریه، عراق و شبه قاره هند.

زبان‌های ایرانی‌تبار شرقی

نمونه زبان‌های شرقی ایرانی تبار این‌ها هستند:

 زبان‌های ایرانی‌تبار غربی

زبان‌های ایرانی تبار غربی به دو گروه دسته بندی می‌شوند:

  • غربی شمالی
  • غربی جنوبی

نمونه‌های غربی شمالی:

بیشتر زبانشناسان شاخه زازا-گورانی از زبان‌های شمال غربی ایرانی تبار را نیز زیرشاخه‌ای از زبان کردی می‌‌گیرند اما برخی با این دیدگاه همداستان نیستند و زازا-گورانی را شاخه مستقلی از زبان‌های شمال غربی می‌‌دانند.

نمونه‌های غربی جنوبی:

زیرشاخه فارسی به سه دسته عمده بخش می‌شود: فارسی (ایرانفارسی دری (افغانستانفارسی تاجیکی (تاجیکستان)

زیرشاخه لری هم شاخه‌هایی دارد مانند لری، و بختیاری کومزاری در شبه جزیره مسندام عمان صحبت می‌شود و تاتی آران در پیرامون باکو. تاتی آران را نباید با زبان‌های تاتی تبار شمال غربی ایران اشتباه گرفت. زیرا آن زبان‌ها از تبار زبان مادی هستند ولی تاتی آران از تبار فارسی است و تنها همانند نامگذاری دارند.


 

نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در یکشنبه 24 شهریور1387 ساعت 16:16 موضوع | لینک ثابت