تبليغاتX
تاتها و ایران
 

The Tati language

Group

Iranian (with Kurdish, Talysh etc.), Southwest Iranian (with Persian, Tadjik etc.)

Geography

Tati is spoken within a few isolated districts in Azerbaijan and in Dagestan (Russia), and also in the towns of Nalchik and Mozdok (Russia). The total amount of Tati people makes an approximate of 20,000 people. The southern variety of Tati is spoken in north-western Iran. There, it has no written tradition.

History

Of the two Iranian languages of the Caucasus, Tati came here from the south. It had no written documents until the 20s of the 20th century when a Latin-based script was created for it (changed for Cyrillic in 1938). Today there is a thriving literature in Russia and Azerbaijan written in Tati.

Phonetics

Unlike all other Western Iranian languages, Tati has got an interesting phonetic feature called the rhotacism: the Iranian d turns into r after a vowel. Among other phonetic traits of the language we can note the preserved initial v (for which the other Iranian languages have b). 

Nominal Morphology

Tati does not know enclytic pronouns, its secondary verbal forms cannot be conjugated. The southern dialect was restructured somehow and became morphologically and sintactically much like Azerbaijani. This Azerbaijani influence is the main distinguishing feature of Tati which makes it different from other Iranian tongues. 

Lexicon

A lot of Azerbaijani and Caucasian borrowings

Writing

Cyrillic alphabet (Azerbaijan, Russia), no writing (Iran)

Close Contacts

Persian; the Caucasian and Turkish languages (first of all Azerbaijani).

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:35 |
با نام ايزد منان 
سال نو ( نوآوري و شكوفايي )را خدمت تمامي عزيزان  تبريک عرض نموده واميدوارم هر روز بهتر از ديروز داشته باشيد .

سعادت
سلامت
سيادت
سرور
سرافرازي
سرسبزي
و سرزندگي هفتسين سفره زندگيتان باد
نوروز مبارک

با تشکر از همه عزيزاني كه  گذري بر اين وبلاگ  در سال ۸۷  خواهند داشت
+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 10:33 |

حضـــرت عباس دلاور ازيم               اميد اطفال پيــــــــــومبر ازيم

چمن لقب سقاي كربو بلاي             هم لقبم ابــــــولفضل بــاوفاي

ورد زبانم همه ذكر خــــداي            كربلا د حسيـــــــن يـــاور ازيم

حمل كرم  هرطرف از دشمنون            آخر شكست دم جنگده از اجون

تا كه بوينه هم پيرو جـــوان            جنگده چـــون شير هنرور ازيم

سكينه جون انتظــاريش آب را             قــــربون ببيم اشته لـب داغ را

چشم انتظـار مبه ته عباس را             خـــدا زونه همون داغ تــر ازيم

حسرت آب چمن دليه مونه            زمزميه  مرگ چمن گوش خونه

دردم  ام حسينـــم پريشون            سقاي طفلــــــون مضطر ازيم

دشمنون را تير از پـــرتاپ كـرم              فــــرات از مشكه پر آب كــرم

هرجوري از آب را شتاب كـــرم              چــــون نگران  علي اصغر ازيم

اگر دگنم از چمن جــــونده              يا تشيـــري جون بدم ميدونده

دس بردار نيم  از دين و قرآنده             آخــــــر كار بيدس وبی ســـــر ازيم

آب را از سعي فراون كرم              جونم قربونه  همه  طفلون كرم

علقمده  ياد عزيزون كــرم              نام حسين    همـــميشه از بر ازيم

محمدي آرزوي حاجتــــــه             عشق حسين چو قلب هـرساعته

قيامت غم نداره راحتـــــه              قيامت چــــــو ســــر دفتر ازيم

سروده شده  به تاريخ ۱۸/۳/۸۶


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:58 |

نزديكترين راه توفيق در هر كاري عشق به خود كار است تا به جوانب و پي آمد آن . اگر عاشق كارتان نباشيد زمان براي انجام آن پيدا نمي كنيد براي يافتن معنا و هيجان در كار نيز بايد پيرو قلبتان باشيد ! پرورش تواناييهاي خود ، اولين قدم در انتخاب كار مورد علاقه و عاشق شدن به آن است.

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:18 |

هيچ قومی محو نمی شود مگر نخست زبان خود را از دست بدهد.

 

تات جماعتی سربلند است که پيچ و خم و پر خطر و پر مخافت تاريخ را به استواری طی کرده است و هرگز در برابر زبان و فرهنگ بيگانگان سر تسليم فرود نياورده است و از هويت خود تحت عنوان تات و از زبانشان به مثابه سند هويت اصيل آريايی ايرانی و آينه ميراث گرانسنگ فرهنگ ملی خويش پاسداری کرده است  و در اوج سر فرازی ، دل به مهر ايران و ايرانيت خويش بسته است .

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 21:36 |
زبان «تاتي»، يكي از گونه هاي زباني ايران است كه در معرض خطر نابودي قرار دارد.
به گزارش «ميراث خبر»، به دليل در خطر بودن زبان تاتي در سراسر ايران و تاخيري كه در شناسايي، ثبت و مطالعه گونه هاي تاتي رايج در كشور ايران ايجاد شده است، به زودي «اطلس گونه هاي تاتي كشور ايران»، به همت پژوهشكده زبان و گويش سازمان ميراث فرهنگي كشور تدوين خواهد شد.
به گفته كارشناسان، جزيره هاي تات نشين پراكنده در سرتاسر خاك ايران، از جنبه مطالعات زبان شناختي، جزو اجتماعات زباني بسيار مهم معرفي شده است كه داراي دو ويژگي اصلي هستند: خويشاوندي آنها با گونه هاي زباني مختلف كه گاه بسيار از يكديگر دور هستند و دوم تاثيري است كه ساختار آنها بر تاريخ زبان فارسي و ديگر گونه هاي رايج زبان در كشور ايران گذاشته است.
دكتر «سعيد عريان»، رييس پژوهشكده زبان و گويش گفت: «مركزيت زبان تاتي آذربايجان شرقي _ استان اردبيل _ امروز بوده است كه به دليل مهاجرت تات نشينان به نقاط ديگر، از جمله استان قزوين در سراسر كشور پراكنده شدند. در برخوردهاي زباني كه بين جزيره هاي تات نشين و گونه هاي زباني رايج در نواحي محاط بر آنها روي داده، گونه تاتي معمولا به «زبان زيرين» و «قشر زيريني» تبديل شده كه به شدت مورد تهاجم «زبان زبرين» مجاور واقع شده است. اين تهاجم، مردمان آبادي هاي تات نشين را وادار ساخته كه براي ايجاد ارتباط زباني با نواحي مجاور گونه هاي زباني رايج در آن نواحي را ياد بگيرند و آن گونه ها را به فرزندان خود نيز بياموزند. در نتيجه اكنون در بسياري از آبادي هايي كه به عنوان آبادي هاي تات نشين شناخته مي شود، ديگر اثري از زبان تاتي مشاهده نمي شود.»
به گفته وي وضعيت نمونه هاي موجود نشان مي دهد كه در استان آذربايجان شرقي گويش تاتي به شدت در معرض خطر است و نيمي از روستاهايي كه در برآوردهاي اوليه، به عنوان تنها آبادي هاي تات نشين استان معرفي شده بودند، فاقد افرادي هستند كه مسلط به زبان تاتي باشند. به طوري كه در يكي از آبادي ها تنها يك نفر مي تواند به اين زبان به شكل صحيح صحبت كند.
عريان گفت: «در استان آذربايجان شرقي، تنها يك آبادي دور افتاده با بيش از ده خانوار جمعيت، به عنوان تنها آبادي نسبتا بزرگ تات نشين استان شناسايي شده است.»
بر پايه اين گزارش در شهرستان خلخال از استان اردبيل، به دليل همجواري با استان گيلان و مناطق تالش نشين، گونه هاي تاتي، به ميزان بيشتري حفظ شده اند؛ اما اهالي باز هم براي ايجاد ارتباط زباني، مجبورند به ميزان چشمگيري، گونه هاي تركي، گيلكي، فارسي و تالشي بياموزند.
رييس پژوهشكده زبان و گويش دليل نابودي زبان تاتي را در مهاجرت بي رويه مردم از روستاهاي تات نشين به شهرهاي بزرگي چون اروميه، تبريز، تهران، كرج و رشت مي داند.
گروه پژوهش زبان و گويش رايج، پس از تكميل بانك اطلاعات گويشي مربوط به گونه هاي تاتي كه به طور عمده در استان هاي قزوين، اردبيل، آذربايجان شرقي، مركزي و زنجان رواج دارند و برخي گونه هاي خويشاوند با آن، در حال حاضر سرگرم تحليل اطلاعات به دست آمده براي تدوين اطلس گونه هاي تاتي ايران هستند.
+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 17:33 |

      تاريخ کهن ترين نمونه های شعر تاتی که بدست آمده اعم از اين که آنها را تاتی، آذری ، پهلوی و يا غيره  بناميم به اواسط صده هفتم هجری قمری مي رسد. شعرهای تاتی به لهجه ها و گويش های مختلف و گاه دور از هم سروده شده انـــد و اکنون به علت نارسايی ذاتی خط فارسی و غلط خوانی و غلط نويسی کاتبان، کسی نمي تواند آن سروده ها را به درستی بخواند  و معنی کند. اشعار ارايه شده همراه با ترجمه در منابع مختلف خصوصاً مقالات اديب توسی آمده ولی نگارنده کوشيده است ضمن انجام برخی اصطلاحات ترجمه جديدی از آنها ارايه دهد .لذا از خوانندگان محترم و  دانشمند انتظار ميرود در اين مورد هرجا متوجه نادرستی شدند  آن را نشانه عجز نگارنده تلقی نموده و بر آن به ديده  اغماز بنگرند.

      به استناد اشعار موجود، ابوالمجيد يا ابوالماجد رايگانی (رايگان دهی است در استان قزوين) را بايــد سر سلسله سريانده  اشعار تاتی به شمـــار آورد.  او از اهالی پيـــرامون قزوين معاصر اباقاخان (663-630) بوده است.  ولي شاعر تات زبان معاصر كه به تاتي شعر سروده مردي است از ديار زنجان بنام  مرحوم ملاجمال هزاری(طارمي )  که او فرزند مرحوم ملا اصغر ساکن بندرگاه از بخش طارم عليای استان زنجان است . وي درتاريخ 1286 هجری قمری متولد گرديده و درششم فروردين ماه سال ( 1347 هـ ش ) بسن 98 سالگی بدار باقی شتافت ،وی نيز دارای آواز  روح پرور و از فنون حکاکی وزرگری وعطرکشی وعلوم غربيه وخط نقاشــی و از علوم صرف و نحــو ومنطق وحکمت ومعما هم بهره مند بود ، درايام حکومت سردار مويد در زنجان سمت منشی گری وی و معلمی فرزندان او را برعهده داشته است .

هزاری علاوه براينکه به زبان تاتی (فارسی قديم )می سروده به زبان ترکی و فارسی جديد نيز شعر می گفته است .

و ديگر از  شعراي معاصر تات زبان  ، عليرضا محمدي فرزند جمال محمدي  متولد ( 1327 هـ ش) است  كه به تاتي و فارسي مي سرايد مردي است كه در شغل مقدس  معلمي   است .وي  در روستاي سياهورود تابعه طارم علياي استان زنجان  سكونت دارد .

شايــــان ذكر است فقط آثار  چند تن از  شعراي تات زبان را در اين مجموعه  آورده ام ،ليكن  اميد آن دارم كه در آينده با تلاش محققين ديگري  آثار همه شعراي  هنرمند تات زبان ، مورد توجه  خاص وعنايت ويژه قرار گرفته و به عنوان يك مجموعه  كامل تاتي ارايه گردد.   

حال اشعار تاتی که برای بخشی از  تات های امروزی قابل تفهيم می باشد با ترجمه آن تقديم گرديده .اميد است مورد استقبال خوانندگان عزيز قرار گيرد .

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 16:36 |

نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی مربوط به ملا جمال هــزاري 

                         (از کتاب سخنوران زنجان)

 

چه بي چمن جوانـــي ايدقـه با     (چه ميشود جواني من يك دقيقه بياد )

تا بوين  پيري  امن يم چه كرده      (تا ببيند پيري با   من چكار   كه نكرده )

همـه چيـز خوبي كـه چمنـد به      (همه چيزهاي خوبي  كه من داشتم )

ايو ايوي پيري چمن دسه  بـرده     (يكي يكي از دستةةم  گرفتــــــه     )

نه طاقت، پـاده ، نه بالانــه تاوي    (نه طاقتةةي درپا دارم نه قوتي دربازو)

بدنم  خون  ت  واي زالـو  آخرده    (خون بدنم را مثل اينكه زالــــو خورده )

نمنتـه چشمــونم ســو، تا بوينم    (درچشمانم دگر نوري نيــست تاببينم)

ددسي وايكه چشمش كيه مردند  (چشمان همانند چشمان مرده مي مانند)

سيــاوه  ريــشش آبـه پنبه پاره     (ريش سياه همانند پنبه سفيد شده )

دندانون بش همه موشون آچرده   (نوك دندانها  را مثل اينكه موش خورده)

كمــر خال اوبه  غلبار كمه شار     (كمر هماننند الك كج شده )

نفس  واي لوجگينه ي  ايجر ده    (نفس همانند نور روزنه وارد ميشود )

زنكـــه  ده  اوكره  آدم   پشت      (عيال  ديگه به آدم پشت ميكنه )

اي عمري واي اجوش خوبي نكرده (يك عمر خوبي را فراموش مي كنه )

اگر  نزديك  شي  پاسرر  زنيــه      (اگر نزديكش بروي با لگد مي زندت )

وايه كه خيـلي زور سيبير آكرده   (ميگويد كه خيلي زود موهات سفيد شده )

لاوه كري اگــــر زنيه سرچنگ       (حرف بزني با سرچنگ مي زندت )

واي  اشتين رفاقتـــــش ندرده      (مثل غريبه با تو برخورد مي كنه )

لاوه  بلندكري هاي ديه دشمون    (بلند حرف بزني به آدم فحش مي ده)

كپك زاربوين كه چوش نخورده       (توله سگ را ببين  هوس كتك كرده )

لاويكه  زنكــــون حقه   بكردم        ( همه حرفها را كه در حق زنان  گفتم )

چمن  يخد  ترسم كه سر آورده      (مي ترسم كه بر سر خودم هم بياد )

جوانــي  بايا  هـــزاري را بوينه       (جواني اگر بياد هزاري را ببيند )

تف  اوكره اجو ، مرگد   خبر ده       ( تف مي ريزد به او وازمرگ خبرش مي دهد)

****

كيلگ ت هني به غمزه وشتن داري

از غمــــــزه امن خيال كشتن داري

ثابت قـــــــدمي به فكر اشتن الان

فرصـــــت آكري ميل دوشتن داري

كيلگ ت هارو چه بي قراري داري

همنه كه وينم  اي انتظاري دار ي

هرچه ددسم هوش وحواس ندار ي

گويا كسيم ســــــــر فراري دار ي

هارو كيلك  ات آواره وينــــــــــــم

ميان كيلگان كناره وينـــــــــــــــم

امين وازي مده آوشــــــــن دوزي

بشي هرجا اته سواره وينــــــــم

دلبر ته هارو عجب كه رو گرداني

هرفكر  كرم ته والي و حيـــراني

همنه كه وينم ته اي خيالي داري

گويا آشون جاي دگر مهمانــــــي

 

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 16:34 |

بهـــــــار بي زمين مشت آلاله      (در بهار زمين پر از لاله ميگردد)

همه جا سور آبي هفت رنگ لاله  (همه جا سرخ ميگردد با هفت رنگ لاله)

ويني صحـــــرا همه رنگا برنگه     (مي بيني كه صحرا همش رنگارنگ شده)

نمنت خالي مـــرزي يا كه چاله    (نمانده جايي كه آثار گل وگياه نباشد)

 

****

كسي بي رتبه بي مثل ويــه دار   (آدم  عقيم  همانند درخت .....مي باشد )

نه تيته آكره ني بي ثمـــــر دار     (نه دانه مي دهد نه ثمري دارد )

همي ايدس خلاوش خوب دكرده  ( نگاه مي كني ظاهرخوبي دارد)

ميـــوه دارون وره بي عار بي بار   (كناردرختهاي ميوه  بي خيال وبي ميوه)

 

****

كسي كه آنــــده ا مال داره       (كسي خرج نمي كند مايه دار ميشود)

بقــــدر اشتنش  اموال داره        (بقدر كافي هم مال واموال جمع ميكند)

سر ايجرداره مثل ميوه دارون     (سرپايين مي آورد همانند درخت انگور)

هميشه فكر اشتن حال داره     (هميشه در فكر حال واحوال خودشه )

 ****

دارم از چشم ودل هرد شكايت  (دارم ازچشم ودل هردوشكايت )

كه وينند هردينه بيم پر شرارت   (كه اين دو موجب شرارت من ميشوند)

گنه چشمه كرند دل بي گرفتار   (چشم خطا ميكند  دل گرفتار ميشود)

موينا چشم مبي از دل ضلالت     (اگرچشم نبيند دل گمراه نميشود)

****

به عشق دلبري ازبيم گرفتار   (به عشق يك دلبر گرفتار شدم )

زدرد دوريش بيم نقش ديوار  (كه ازدرد دوريش  لاغر ونحيف شدم)

كسي مثل چمن نيه بلاكش   (كسي همانند من گرفتار نشده )

چمن درد كسي نيه خبردار    (تا از رنج ودرد من خبر داشته باشد )

****

زبس روزو شوان نالم بزاري   (از بس كه شب وروز ناله وزار ي كردم )

نمنته  از دلم زارم قــراري     (نمانده است از دلم ديگر طاقتي )

بواتم ام اگــر حاصـل نداره     (بگفتم اگر اين ناله ها حاصلي دربر نداشت )

نمانه  عاشقان  را  اعتباري    (براي عاشق  هم اعتبار ي وجود نداشت )

****

ته كه سوته دلان دردون علاجي (توكه علاج درد سوخنه دلان هستي)

ته كه بيچـــارگاه كاران رواجي    (توكه درخواست بيچارگان را رد نمي كني)

امن روزي رسه صد دردو محنت  (به من روزي صد درد وارد ميشود )

چرا چمنا علاجــي بس نواجي    (چرا درد من را چاره نمي كني )

بــورن تـــا دور زلفر از بگيجم       (بيا تا دور موهايت را ببافم )

مثــــال پرپرك از غم بسوجم      (همانند پروانه دور شمع بسوزم )

خبر از اشك چشمم  ت  نداري   (خبر از اشك چشمهايم نداري )

كه روزوشو همين خونابه ريجم   (كه رورز وشب  من خون گريه مي كنم)

****

بدل  رنجولو  بهبودي   ندارم     (به دلم دردي دارم كه بهبود پيدا نمي كند)

بواجم  هركه را سودي  ندارم  (گفتم براي هيچ كسي سودي ندارشتم )

بغير از سيمين خضر صفيلان    (بغير از امام حسين عليه السلام  )

د دنيا ،  راه  اميدي نـــدارم       (دردو دنيا  اميد ديگري ندارم )

****

ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍاگـر چيزي موينه چشم گمـراه (اگر چشم گمراه كننده چيزي را نبيند)

مكـره قامـــــت خوبان تمشـا   (اگر به قامت زيبا قامتان توجه نكند )

اگـر مده خبــــر، به بينـوا دل    (اگر خبر آنچه ديده به دل را ندهد )

چه ذان دل كه چيه زشت وزيبا ( دل كه خوشگل وزشت را نمي بيند )

****

اگر چشمه موينند خوبرويـــان   (اگر چشم ها خوش سيماها رانبينند )

ببيند از فكر شيطاني هراسـان  (اگر از افكار شيطاني بدور باشند )

نبي تا فتنه چشمه د خبــردار   (‌تا فتنه از طريق چشم منعكس نشود)

چه ذانه دل چتر بي عشق خوبان (دل چطور مي تواند عاشق خوبرويان شود)

غم هجـــران چمن دام بلا به     (غم دور بلاي دلم من شده است )

دلم دوري اشتـــــه مبتلا  به     (دلم بدوري تو  مبتلا شده است )‌

هجوم اده  امن هر محنت وغم (حمله كرده به من همه گونه غمها)

واجي غم چمنا يكسر مبتلا به (توگويي كه يكسره درغم و اندوهم)

****

نيه هيچكس مثال اشته دل سخت (همانند تو كسي دل سنگ نيست)

بشيم هرجا چمن شار نيه بدبخت   (هرجا بروم كسي مثل من بدبخت نيست)

وير آجــورم اته خونابــــه ريجم       ( بياد مي آورم تورا اشك خون مي ريزم )

ذانم آخر كه ريجه بي جگـر لخت     (مي دونم كه آخر خونجگر خواهم شد)

****

چه خوشبخت كسي كه اته وينه  (چه خوشبخت است كسي كه تورامي بيند)

فـــداي چوكه  اشتين    نشـينه    (فداي كسي شوم كه همنشين توست )

همي بدبخــت  ازيم  اته  نوينـم    ( بداقبال من هستم كه تورا نمي بيسنم)

بشيم چو پون لو آدم كه اته وينه   (برم پاي آن را ببوسم كه تورا مي بيند)

*******

امان از اشته روي عالـــم افروز  (امان از سيمــــــــاي تابان  تو)

كه چمنا به گرفتاري شب وروز   (كه گرفتارم كرده شــــب وروز)

عزيــزم كي بوينم اشته وصلت  (عزيز من كي بوصلت تو خواهم رسيد)

ببا وصلت بي چمنـا عيد نوروز    (كه رسيدن به تو برايم عيد خواهد بود)

****

سر كوهون چوشيم آلاله وينم   (سركوها كه مي روم انواع لاله ها را مي بينم )

ددسم هـــــرطرفي لاله وينم   (به هرسوكه نظر مي كنم گل لاله مي بينم )

وينم زلفر وير آجورم كرم غش   (زلف هاي ترا كه بياد مي آورم از حال ميروم )

چمــن قلبه ددسم شاله وينم   ( درون قلبم  شعله آتش را مي بينم )

****

بواتم لاله چينــم دل كرم شاد     (گفتم  با چيدن لاله ها خوشحال خواهم شد)

بوينتــــم لالــه داره آه وفرياد      (ديدم كه لاله هم محمنت وغمين هست )

واجه بورن بوين ته هم چمن غم (گفت بيا با من همدرد شو)

بذان نيــه كسي دنيــــاد آزاد      ( بدان كه در اين دنيا كسي بي غم نيست )

****

بشيم با دله خوش  به لاله زاران (رفتم با خوشحالي به باغ لاله )

واتم چهچـــه  زنم مثل هزارون   (گفتم همانند بلبلان آواز بخوانم )

بمه ايو آه دلسوجي چمن گوش (به ناگه آه دلسوخته اي بگوشم رسيد)

بواتــم نالـــــــه دار داغدارون      ( متوجه دلسوخته اي شدم  در آنجا )

****

چمن ام آه و نالـه نيــــه بيجا     (اين آه وناله من بيخودي نيست )

بورن بكر چمـــن داغ ته تمشا    (بيا ببين غم وداغ من را )

چمن سينه ددس داغم بوين ته (به سينه ام بنگر داغم را خواهي ديد)

چمن دله بكـــرديم از د شيدا    (كه دلم مرا به اين داغ هاگرفتار كرده )

****

نمنت لاله اي دنيا د بي غم       (نمانده است لاله اي بيغم درعالم )

همه دارند آه ونالــــه باهم        (همه دارند آه وناله وغم باهم )

بوين از بي بفايي زمانـــــه        (ببين از بي وفايي روزگار)

وانوشه ناله دارد جوكنـاران       (گل كنار جوي آب هم ناله دارد)

****

بواتم شيم چمنزاران نشينـــم   (گفتم مي روم در چمنزار مي نشينم )

بوينم لاله اي خوشرنگ بچينم   (ببينم  لاله خوشرنگ را و بچينم )

بوينتــم قلب لالـــه  داغداره      ( متوجه شدم قلب لاله هم داغ دارد)

بواتم داغداران از نچينــــــم       ( گفتم كه داغداران را نمي چينم )

****

مگر دلبــــــر دلر چمنا نسوجه      (مگر دلير دلت برايم نمي سوزه )

چمن احوال نـــرم وسخ نسوجه   ( به فكر سرد وگرم من نيستي )

از اونجم آهي ته آتش بگيــــري    (من آهي از دل مي كشم تاتوآتش بگيري)

كه هيچوقت تره چو تنها نسوجه   (كه هيچوقت چوب تر تنها نمي سوزد)

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 16:33 |

بهــاريـــــه

 

گذشت دوره دي دوره هزار آمد

دم مسيــح  باموات لاله زار آمد

صفير طاير رحمت بسمع مرده دلان

بعــــزم محيي الاموات  آشكار آمد

بـه عندليب غزلخوان بازمانده زكار

رسيد مژده كه هان ،مريم بهار آمد

مكــشفان كنوز خفي بطن الارض

بكشـــــــف قاطبه خردو كبار آمد

وراي پره اســــرار حق بنات بنات

دريه پرده  بصد وجد و افتخار آمد

بحمل فاكهه اشجار باز كرده بغل

باختلاف نتايج  پر از ثمــــــــار آمد

به نيك نشئه  بنفشه ستاده گردن كج

زهر طرف زده بر دشت وكوهسار آمد

بغمزه ياسمن وارغوان ونيلـــــــــوفر

هزار صف زده بردشت وكوهسار آمد

گل دورنگي وسنبل شقايق نسرين

بدلربايي عشاق همـــــــقطار آمد

بروي تخت زبرجد نگر گــل سوري

كه عندليب بدرگاهش  بنده وار آمد

بيا كه ساحت غبرا شده چو خلد برين

بهر طرف نگري رنگ بيشــــــمار آمد

محيط دشت وچمن گشته لاله سبه

بلون مختلف از خضر واحمــروار آمد

هزار شكر هزاري كه درسفينه عشق

بقرعه قسمت تو ذكر هشت وچار آمد

 

هونه وار الدن گيدير

 

آشنــــــا اولدي رقيبه نازلــــويار الدن گيدير

گل زماني گيچدي ياران نوبهـــار الدن گيدير

بسكه صياد جفا دام قــــردي صيديمـــــــه

اي مسمانانلار شكاراولدي شكار الدن گيدير

منع قيلما آغلاما قدان  ناصحا من بيكسي

قالميشام آواره چوللرده نگار الدن گيديـــر

گورسه  هركس بيرنظر بو ماه پاره عارضين

زهد وتقوا دين وايمان آشكـــــار الدن گيدير

قيس ليلي عشقنه چوللرده  سرگردان اولوب

عشق چون اولدي مسلم اختيار الدن گيدير

بو پرينون سروقدين  هرزمان ايتسم خيال

عقل باشيمدن چخير صبرو قرار الدن گيدير

حسنوه مغرور الوبسان اي گوزل اول باخبر

بوگوزل لك بوجوانلوق هر نه وار الدن گيدير

بوطراوت سنده قالماز نازوغمزه ايتمه چوخ

چون گيچروقت طراوت اعتبار الدن گيدير