تات ها ، ایران و جهان

شامل تحقیق وجمع آوری اثر پیرامون تاتی وتات ها. بخشی دیگر هم تالیفات شخصی است

به آرمانها ، احساسات و منش ديگران احترام بگذاريد ، زماني این احترام ضروري است كه آرمانها و نيازها و احساسات آنها با شما ناسازگار باشد ، سعی نکنید اعتقادات خود رابه زور به دیگران تحمیل کنید ،اگر هم  كسي را مي خواهيد تغيير دهيد در بدو امر بايد به ارزشهاي او احترام بگذاريد . مخاطبین من در اینجا کسانی هستند که خیلی زودبه قضاوت نشسته  و بعضا در برداشت ها دچار سو تفاهم ميشوند و ما را به تاتیسم متهم می کنند، دوست دارم نظرات خود را به دور از احساسات و عصبانيت در قسمت نظرات یا به ایمیل درج شده ارسال  كنند اطمینان داشته باشیدکه پاسخ مناسب در اسرع وقت ارسال خواهد شد نه اينكه بنده را به تاتيسم و يا عناوين ديگر محكوم نمايند كه اين بیانگر ضعف تحليل خواننده است .

ازهمه كسانيكه كه داخل و خارج كشور به اين وبلاگ رجوع نموده و با نظرات سازنده و يا نقد كننده خود اين جانب را مورد لطف قرار داد ه اند صميمانه تشكر نموده و همچنان منتظر قدم سبزشان مي باشم . مثل كوه استوار و مثل بهار سبز سبز باشيدانشا...

توجه : در پاسخ سئوال بسیاری  از عزیزان در خصوص استفاده از مطالب این وبلاگ ،باطلاع میرساند  با ذکر نام و آدرس این وبلاگ بلامانع است.

 اگرشما بیننده محترم  ساکن روستای تات نشین هستی یا روستای تات نشینی را میشناسی  خواهشمند است در قسمت نظرات یا به ایمیل های درج شده  نشانی کامل ( استان - شهرستان - بخش - روستا و چندخط از مشخصات کلی  روستا را ) برای اینجانب ارسال فرمایید مطمئن باشید  پس از تایید در قسمت های مربوطه درج  خواهدشد.

 

پراكنش تات ها با ذكرنام استان ،شهرستان و روستا

استان اردبيل:  شهرستان خلخال شهر کلور ٬ درو ،شال ٬دیز ٬جیرنده ٬ طهارم ٬ عنبران ٬ میناباد ٬ میرزانق٬ کلش ٬ سروآباد ٬ ‍پیله زیر٬ پ‍یله رود ٬ جید ٬ لرد ٬ اسبو ٬ اسکستان ٬ تولش٬ کجل ،کرن ٬ گیلوان ،گلوزان ،کهل ،گندم آباد ، طارم ، عنبران علیا ٬ لنکران٬  شهرستان کوثر روستای ... شهرستان نمین روستاهای...

استان قزوین  : شهرستان تاکستان ٬شهرتاکستان  - بخش اسفرورین ٬ شهر اسفرورین -روستای قرقسین بوئین زهرا، و شهرستان بوپین زهرا  شهرهای شال ٬ دانسفهان و روستاهای خیارج ٬خوزنین ٬خروزان ٬ ابراهیم آباد ، قلعه گنجی ٬سگزآباد٬ در اطراف  قزوین روستای دیگر مثل انظیر ،رزجرد ٬الولک ٬حصار خروان ،طارم قزوین و روستاهای  زیاران ،صمغ آباد،تیخور،توداران،آقچری، خوزنان ، آتانک ، جزمه ، دارسرور ، کهوان ، کذلک ،میانکوه ، ابراهیم آباد ، از توابع دهستان فشکلدره بخش آبیک استان قزوین  و تعدادی از روستاهای شهرستان طالقان هم تات هستند / روستای زرجه بوستان در آبیک قزوین/

استان تهران :  شهرستان کرج  بخش حصارک و عظیمیه و.. شهرستان قدس و... شهرستان طالقان ٬ شهرستان رودبار زیتون ٬شهرستان شمران  ٬روبار قصران ٬ و چند روستا در دماوند همسایه رودبار  قصران

استان آذربایجان شرقی:  روستای کرینگان از توابع شهرستان ورزقان ،روستاهای دیگری در منطقه­ی خاروانا ،میشه­پارا ،ونستان  و در بخش ارسباران دهستان حسنو ،خوی نرآو ، ارزین وکلاسور

استان زنجان :  شهرستان طارم روستاهای سیاه‌ورود، گندم‌آباد، سرخه سنگ ٬ قوچان ٬نوکیان  ٬بندرگاه٬ هزاررود، چرزه، جمال آباد، باکلور،سرخه میشه ، کلاسر و  ی قسمت های از گیلوان - و روستای خوئین و سفیدکمر از توابع ایجرود استان زنجان

استان گیلان :  شهرستان  رودبار و روستاهای

استان اصفهان :  شهرستان نطنز روستای ابیانه

خراسان شمالی: چند روستا  از توابع شهرستان بجنورد بنام های   ،اندقان ،خراشا،کرف،جربت،دوبرجه، جوشقان ،راز ، کیفان ، جاجرم  ومحمودآباد ( منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۹  مولف دکتر علی عبدلی)

استان گلستان : در استر آباد طایفه ای به زبان تاتی سخن میگویند(منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۱۰  مولف دکتر علی عبدلی)  چند روستا از شهرستان مينودشت مثل ده چناشك ؛قلعه قافه؛ دوزين و ..درخواست دارم جهت تاييد چند روستاي آخر لطفن شماره تماس خود را بنويسيد.

استان سمنان : روستاهای ...

استان مرکزی : روستاهایی از توابع شهرستان اراک همچون عیسی آباد، اماران ، وفس ،تفرش (منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۱۰  مولف دکتر علی عبدلی)

ابیانه یکی از روستاهای شهرستان نطنز در استان اصفهان است که در چهل کیلومتری وغرب شهر نطنز واقع شده است دردامنه کوه و هوای بسیار خنکی دارد مردمان آن بیشتر به کشاورزی ودامپروری اشتغال دارند محصولات عمده آن میوه - غلات و لبنیات می باشد .مردمان آن دیار  به  تاتی سخن می گویند.

در ديگر كشورها :  ۱- قفقاز ۲- تاجیکستان ۳-  آذربایجان۴-   بمبئی هندوستان ۵-  فلسطین اشغالی 

پراکنش تاتهای قفقاز :   داغستان  - دربند - آبشوران - باکو - ناداران- سوراخانی - بالاخانی - موشتاغی -یوزونا - امیرخان - زیره - هووسن - بینه - خیله قویا - دوه چی - اسماعیل لی - خزین -  قوناق کندی - قوتگاش - کابتاکو - تیرسران - مخاچ قلعه - افروجه - گنداب - سبازان - لاهیچ

توجه :

شال  هم دراستان اردبیل وهم دراستان قزوین  وجود دارد که گویش تاتی دارند

شال شهري است در استان قزوين که در ۵۵ کیلومتری جنوب غربی مرکز استان قرار دارد

شال در ارتفاع 1400 متری از سطح دریا و در  فاصله 9 کیلومتر شهر کلور و44کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال واقع شده است

 

[ یکشنبه 26 آذر1391 ] [ 10:15 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

این مطلب را فردی با نام رکسانا ارایه نمودند ولی مشخصاتی جهت تماس ندادند که بتوان صحت و سقم موضوع را تایید کرد اگر عزیزی از موارد  ذیل اطلاعاتی در اختیار داشته و تاییدمی نمایند  لطف نموده با ایمیل بنده مکاتبه فرمایند کمال تشکر را دارم

نوشته اند :ساکنان رویین، ارکان، کسرق، بیدواز، نیش کیش، گنجدان کوران، قلعه ثور در اسفراین، گیفان، طبر، راز، محمدآباد در بجنورد و مهرآباد، برزل آباد، حصار سه یک آب، فیض آباد، اسلام آباد، امان آباد، کارخانه قند، منصوران، امام زاده مشهد طرقی، برزلی، گلیان، مشهد طرقی علیا و سفلی و ورک در شیروان به زبان تاتی صحبت می کنند.

[ جمعه 30 خرداد1393 ] [ 11:8 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

از لحاظ موقعیت جغرافیایی اسکستان درغربی ترین قسمت سلسله جبال البرز واقع شده وارتفاع این منطقه از سطح دریا ۱۸۰۰ متر میباشد واز لحاظ اقلیمی جزء مناطق  کوهستانی  ایران محسوب میشود این روستا از شمال توسط کوههای تالش واز جنوب توسط کوههای شمالی استان زنجان محصور شده و در همسایگی خود روستاهای خمس واسبو را میبیند .

 این روستا در۲۳کیلومتری شهر خلخال و ۸کیلومتری شهر کلور واقع شده وزبان تمامی مردم این روستا تاتی ست وبدلیل همسایگی با مردمان آذری زبان به به این زبان شیرین نیز تسلط دارند.جمعیت این منطقه به خاطر سرد وخشن بودن در زمستان وخنک بودن درتابستان بسیار متفاوت است بطوریکه در زمستان به۱۲۰۰ نفر ودر تابستان گاه به چند برابراین مقدار نیز میرسد.

شغل اکثر مردم روستا دامداری وباغ داریست ودر زمانهای نچندان دور کشاورزی در این روستا نیز بسیاررواج داشت که بدلیل کهولت مردم ومهاجرت جوانترها به شهرهای دیگر از رونق افتاد.سرتاسر روستا بوسیله باغهای میوه اعم از گردو ،آلبالو،سیب ،زردآلو ،گیلاس ودرختان تبریزی وصنوبرچشم هر بیننده ای را تا ساعتها خیره میکند. بعلت سرد بودن این منطقه میوه ها دیرتر از جاهای دیگر ایران میرسند .وجود دره ها وکوهها وچشمه های متعدد درحاشیه روستا باعث شده با مشکل کمبود آب احساس نمیشود وباغات مردم توسط آب چشمه های روستا سیرآب میشود

منبع خبر: جواد بخشی http://www.askestaniha.blogfa.com

 

[ جمعه 8 آذر1392 ] [ 13:36 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

روستای کجل وارث زبان تاتی در ایران در ۷۵ کیلومتری میانه به سمت خلخال در منطقه کاملا کوهستانی قرار گرفته که از شمال با روستای شمس اباد و از جنوب با روستای دیز از شرق با قوسجین و از غرب با قاراب همسایه میباشد این روستا جدیدا بعلت افتتاح جاده سرچم اردبیل از لحاظ موقعیت اقتصادی ،جغرافیایی و معیشتی پیشرفت های زیادی کرده است و رفت و آمد به روستا بسیار آسان گشته است ،در سه راهی ورودی روستا دو  رستوران ساخته شده که به مسافرین عبوری و همچنین به اهالی روستا سرویس دهی می کنند.

[ جمعه 12 مهر1392 ] [ 12:16 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

.

[ جمعه 31 شهریور1391 ] [ 12:39 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

مرتضوی : خراسان شمالی اقوام مختلفی هم چون كرد، ترك، فارس، تات و تركمن را با آداب و رسوم و عقاید مختلف در خود جای داده است و همین امر موجب وجه تمایز این استان از دیگر استان ها شده است.اما برای دریافت پاسخ این سوال كه هر كدام از این اقوام از ابتدا در خراسان شمالی بوده اند یا از مناطق دیگر وارد این منطقه شده اند ما را بر این داشت كه در گزارشی به بررسی پیشینه تاریخی این اقوام بپردازیم و در ابتدا قوم تات را انتخاب كردیم.

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بجنورد با بیان این كه قوم تات جزو گروه نژادی اقوام آریایی و خانواده بزرگ قوم هند واروپایی محسوب می شود می گوید: موطن اصلی هند و اروپایی ها و زمان دقیق مهاجرت تاریخی آن ها بر ما روشن نیست. شبه جزیره اسكاندیناوی، شمال آلمان، جنوب دانمارك، آسیا و مناطق اطراف تاجیكستان كنونی و دامنه های پامیر، اطراف رود دانوب و اروپای مركزی سرزمین های مختلفی هستند كه به عنوان خاستگاه اولیه آن ها مطرح شده است.دكتر «رجبعلی وثوقی مطلق» اظهار می دارد: «راسل هینلز» معتقد است اقوام هند و اروپایی ساكن اروپای مركزی بودند كه در گذر زمان ملیت های خاص را شكل دادند، آریایی ها كه بخشی از این مردم بودند راه جنوب شرقی را در پیش گرفتند و در هزاره اول و دوم پیش از میلاد ایران و هند را مورد تهاجم قرار دادند و بر این سرزمین ها تسلط یافتند.وی با اشاره به این كه گروهی بر این عقیده هستند كه اقوام هند و اروپایی در جنوب سیبری روسیه زندگی می كردند كه به دلایل مختلف از جمله پیشروی یخبندان، كمبود مراتع و ازدیاد جمعیت در هزاره سوم قبل از میلاد مهاجرت كردند اظهار می دارد: گروهی راه غرب را در پیش گرفتند و در نقاط مختلف اروپا پراكنده شدند و گروهی به طرف جنوب آمدند، مدتی در فلات پامیر اقامت گزیدند و آن گاه بر اثر كثرت جمعیت و تنگی جا از هم جدا شدند و برخی به هند و برخی به ایران عازم شدند.وی اضافه می كند: از دوشاخه مزبور آن هایی كه عازم ایران شدند ابتدا در مشرق فلات ایران سكنی گزیدند و نام خود را بر این فلات گذاشتند.وی تصریح می كند: آریایی های ایران بعد از مدتی وارد فلات مركزی ایران و به 3شاخه پارت ها، مادها و پارس ها تقسیم شدند.این استاد تاریخ با بیان این كه پارت ها در خراسان، مادها در غرب ایران با مركزیت همدان و پارس ها در جنوب با مركزیت پارسه ساكن شدند اظهار می دارد: بدین ترتیب ساختار سیاسی ایران به عنوان یك كشور مستقل شكل گرفت.«وثوقی» ادامه می دهد: مطالعات باستان شناسی و زبان شناسی دلالت بر آن دارد كه اقوام تات، ترك، كرد، لر و بختیاری همه از خانواده آریایی ها محسوب می شوند.وی با بیان این كه واژه «تات» شكل تغییریافته «تازی»، «تاژ» و «تاجیك» است و تات و تاجیك هر دو یك معنا را می رساند اظهار می دارد: در فرهنگ های لغت كلمه تات و تاجیك به معنای «غیرعرب و ترك، مردم فارسی زبان و فرزند عرب كه در عجم پرورش یافته و بزرگ شده باشد، آن كه به زبان فارسی تكلم كند، بیشتر در مقابل ترك استعمال می شود.»وی كه زبان «تاتی» را لهجه ای از زبان فارسی می داند كه ریشه در زبان دری دارد می گوید: با این حال تات های ایران در هر نقطه ای از ایران با لهجه ای خاص تكلم می كنند كه بعضا با لهجه تات های سایر نقاط متفاوت است.وی اظهار می دارد: روی هم رفته می توان گفت تات به كسی گفته می شود كه به زبان فارسی صحبت می كند.وی بیان می كند: تات ها در نقاط مختلف ایران بلكه در ماوراءالنهر، تاجیكستان و افغانستان پراكنده اند چنان كه «عبدالعلی كارنك» كتابی پیرامون تات های آذربایجان، مرحوم جلال آل احمد كتابی درباره تات نشین های بلوك زهرا و علی عبدلی كتابی پیرامون تات های خلخال به نگارش درآوردند.وی اضافه می كند: در كشور آذربایجان نیز عده ای به زبان تاتی صحبت می كنند.وی با بیان این كه در استان های خراسان و از جمله در خراسان شمالی اقوام تات پراكنده اند اظهار می دارد: این كه آن ها چگونه در این مناطق حضور پیدا كردند مجهول است با این حال می توان احتمال داد كه از بازماندگان پارت های آریایی باشند كه زمانی در خراسان سكونت یافتند و دولت اشكانیان را بنیان گذاری كردند.این عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد بجنورد بیان می كند: ساكنان رویین، اركان، كسرق، بیدواز، نیش كیش، گنجدان كوران، قلعه ثور در اسفراین، گیفان، طبر، راز، محمدآباد در بجنورد و مهرآباد، برزل آباد، حصار سه یك آب، فیض آباد، اسلام آباد، امان آباد، كارخانه قند، منصوران، امام زاده مشهد طرقی، برزلی، گلیان، مشهد طرقی علیا و سفلی و ورك در شیروان به زبان تاتی صحبت می كنند كه طبق آمار سال 65 تعداد آن ها در شیروان 14 درصد است.استاد زبان و ادبیات فارسی تربیت معلم امام محمدباقر(ع) نیز اظهار می دارد: پس از مهاجرت آریایی ها به ایران یك گروه از آن ها به شمال شرق خراسان آمدند.«حسن اسعدی» تات را ادامه قوم پارت می داند كه قوم پارت با هم بستگی و اتحاد خود موفق شدند سلوكیان را از ایران بیرون و بار دیگر یك دولت ملی و ایرانی به نام اشكانیان را در تاریخ ایران بنا كنند.وی اضافه می كند: تات قوم بومی خراسان است و مهاجر نیست.یك نویسنده و پژوهشگر با بیان این كه تاریخ آمدن قوم تات به خراسان شمالی مشخص نیست می گوید: اما قدمت قوم تات جلوتر از ترك های گرایلی است كه بومی های اولیه خراسان شمالی بودند و در زمان شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی كرمانج ها آمدند.«محمداسماعیل مقیمی» با اشاره به این كه طبق اسناد معتبر در كتاب «اوستا» نخستین ساكنان خراسان اقوام سكاها و داهها بودند كه با ورود آریایی ها به این ناحیه و آمیختگی این اقوام نژاد پارت به وجود آمد اظهار می دارد: در حدود 250 سال قبل از میلاد نخستین هسته زندگی اجتماعی توسط این قوم در منطقه خراسان پا گرفت.وی اضافه می كند: پارت ها كه در تاریخ به دلاوری، شجاعت و جنگ جویی معروف هستند در دره های سرسبز و حاشیه رود اترك پراكنده شدند و سرزمین خود را پارت نامیدند و دولت مقتدر اشكانی را پایه ریزی كردند.صاحب كتاب «تاریخ جغرافیای شیروان» با بیان این كه در خراسان قبل از اسكان هیاطله (اقوام گرایلی و ترك ها) و تا ظهور اسلام در سال 31 تا 33 ه.ق ادیان زرتشتی و مسیحی زندگی می كردند تصریح می كند: بعد از پذیرش اسلام و تشكیل سلسله های طاهریان، صفاریان و سامانیان و به ویژه تشكیل دولت های ترك نژاد غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان و حمله مغولان، تیموریان، ازبكان و قره قویونلوها، به دلیل درگیری ها و جنگ های طولانی تا قرن نهم ه.ق، اختلاط نژادی ویژه ای كه در خراسان شمالی از جمله منطقه شیروان و بجنورد به وجود آمد باعث ایجاد موزاییك اقوام شد.«مقیمی» اظهار می دارد: تا قبل از كوچانیدن كردها (كرمانج ها) توسط شاه اسماعیل در سال 1916ه.ق و شاه عباس صفوی در سال هزار و 11 ه.ق به خراسان كه شامل هزار خانوار كرد و 30 هزار خانوار ترك بود شیروان به عنوان مركزحكومت شمال خراسان برگزیده شد.وی اضافه می كند: در آن زمان هنوز تات ها گرایلی ها و ترك ها در خراسان، شیروان و بجنورد سكونت داشتند اما به طور كلی قبل از كوچانیدن كردها به خراسان، ترك ها و قوم تات كه ایرانی الاصل هستند در این منطقه زندگی می كردند.

http://bojnordnews.blogfa.com/post-1474.aspx

[ جمعه 31 شهریور1391 ] [ 12:33 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

آیا وفسی‌ها یک قوم را تشکیل می‌دهند؟

آیا وفسی‌ها جزئی از قومی بزرگتر هستند که در گذشته وجود داشته؟

آیا می‌توانیم همه‌ی تات زبانان را تحت عنوان «قوم تات» جمع کنیم؟

آیا قوم تات در گذشته وجود داشته؟

آیا به دلیل تفاوت‌های فراوان موجود بین جزایر تات زبان، باید آن‌ها را تحت همان نام باستانی «قوم ماد» در کنار یکدیگر جمع کنیم؟

سئوالاتی که در بالا آمد، مسائلی است که مطمئنا در ذهن هر تات زبانی خصوصا نسل جوان این مردم به وجود می‌آید و او اگر برایش اهمیت داشته باشد سعی می‌کند جوابی برای این سئوالات بیابد.

آقای جبار رحمانی که خود تات زبان است، کوشیده است تا در مقاله‌ای با عنوان «قوم تات: مدرنیته و امکان ابداع قومیت» به بعضی از این سئوالات پاسخ دهد. به منظور جلوگیری از نقل مستقیم مطلب و توجه بیشتر به جواب مسائل فوق، فقط قسمت‌هایی از مقاله ایشان انتخاب و در ادامه ذکر می‌گردد.

مساله قومیت در دنیای امروز یکی از مسائل بسیار رایج در عرصه سیاست و فرهنگ و جامعه است. در زبان روزمره واژه قومیت، هنوز دلالت به مسائل اقلیت‌ها و روابط نژادی دارد، اما فارغ از این نگاه عامیانه و سنتی به قومیت، ‌علوم اجتماعی و بالاخص انسان‌شناسی رویکردهای دقیق‌تر و عقلانی‌تری را در بررسی امر قومی تدوین کرده است.

رویکردهای میانه بر این هستند که امر قومی در دنیای مدرن در تعاملی متقابل میان میراث سنتی قوم و شرایط و مولفه‌های قومیت در دوران مدرن شکل می‌گیرد.

نکته‌ای که در این مقاله من بدان خواهم پرداخت اینست که دنیای مدرن می‌تواند امکان ابداع و شکل‌گیری یک قومیت جدید از میان آثار پراکنده برجای مانده از دوران سنت را فراهم ‌کند.

بنابراین مهمترین خصوصیت یک قوم را می‌توان در موارد زیر دانست: نیاکان مشترک واقعی یا باور به نیاکان اسطوره ای، نام مشترک، سرزمین مشترک، زبان مشترک، فضاهای مشترک زیستی، آداب و رسوم مشترک، ارزش‌های مشترک و احساس تعلق به یک گروه واحد.

در انسان‌شناسی، ‌قومیت به منزله "سازمان اجتماعی تفاوت فرهنگی" تعریف شده است. بر این مبنا قومیت امری ازلی و ابدی نیست، ‌بلکه مفهومی است سیال و به عبارت دیگر قومیت یک برساخته اجتماعی و یک مفهوم موقعیتی و زمینه‌مند و تاریخ‌مند است و گذر زمان و مکان می تواند درک و تعلق مردم به قومیت را تغییر دهد.

مفهوم قومیت و اینکه افراد خود را متعلق به یک گروه قومی تعریف می‌کنند، ‌بیانگر اهمیت بعد هویتی قومیت است. قومیت قبل از همه یک امر هویتی برای اعضای آن قوم است.

مطالعات نشان داده که هویت نیز همانند قومیت یک امر سیال و تاریخ‌مند و یک برساخته اجتماعی است که در تعامل انسانها با اعضای گروه "ما" در برابر اعضای گروه " آنها" یا "دیگران" خلق و تعریف می‌شود و در جریان همین تعاملات نیز تغییر می‌کند.

هویت و قومیت با خاطره قومی و خاطره جمعی پیوند تنگاتنگی دارند. هویت مهمترین لازمه‌اش در فرآیند تولید معنا، نوعی تاریخ (واقعی یا اسطوره ای) است. این تاریخ بیش از همه خاطره جمعی اعضای آن قوم را شکل می‌دهد. این تاریخ و خاطره جمعی امری محدود به گذشته نیست، بلکه بیش از همه بیانگر بخشی از تجارب یک گروه در طی دوران حیات اجتماعی‌شان است که تا امروز تداوم داشته و مهمتر از همه اینکه از عناصر اصلی تاریخ معاصر و تجربه آن می‌باشند.

همه فرهنگ‌های جهان گرفتار این دوگانگی هستند: هم گرایش شدید به جهانی شدن داریم و هم میل به فرورفتن در لاک خود و در نتیجه احیاکردن دوباره زندگی‌های قومی و قبیله‌ای پیشین که نوعی امنیت عاطفی و فرهنگی را فراهم می‌کند

در مجموع باید گفت قومیت به مثابه امری هویتی برای معنابخشی به خویشتن فردی و جمعی و در ارتباط با مرزهای "ما" در برابر "آنها" در دنیای مدرن اهمیت یافته و ویژگی مهم آن سیالیت و پویایی آنست. قومیت به مثابه برساخته اجتماعی و محصول تجربه روزمره افراد در جهان مدرن و در بستری از فرآیند جهانی شدن ،‌عامل بسیار مهمی در شکل بخشی به آگاهی و خاطره فردی و جمعی انسانها و گروهها براساس میراث بر جای مانده از سنت گروهی می باشد. مدرنیته و جهانی شدن نیز عوامل تاثیر گذار اصلی بر اوضاع قومیت ها و سرنوشت آنها در دنیای کنونی بوده‌اند.

واژه تات در ادبیات پژوهشی ایران‌شناسی، از حدود نیم قرن پیش رواج پیدا کرد و تا سال 1953، کسی عملاً زبان تاتی را نمی‌شناخت (یارشاطر، 1340)، البته در ادبیات سنتی و بالاخص سفرنامه‌ها اشاره‌ای به مردم تات و تاجیک شده و معمولاً هم این دو واژه همپوشانی بالایی نسبت به یکدیگر دارند. در فضای ایران معاصر انتشار اثر "آذری یا زبان باستان آذربایگان " (کسروی 1368) سبب شد که مساله تات‌ها بطور خاصی مطرح شود. تز اصلی کسروی در این کتاب این بود که در منطقه ایالات پهله (از جمله آذربایجان امروز ) قبل از ترکی، زبان آذری رایج بوده که بازمانده‌های امروزی این زبان، تاتی می‌باشد. این موضوع سبب شد تاتی بیش از پیش به عنوان یک زبان و نمایانگر یک گروه زبانی در ایران مطرح شود. آثار پژوهشی بعدی تلاش هر چه بیشتری را برای تعیین مفهوم و مصداق تاریخی این واژه انجام دادند(ر.ک: افشار 1368و 1371و شکورزاده 1373).

صاحبان قدرت یعنی ترکان مسلط (بعد از جریانات تاریخی ورود گسترده ترکان از دوران غزنویان و سلاجقه به این‌سو)، زیردستان خویش (بومیان ایرانی) را برای اینکه از خودشان تفکیک کنند، تات یا تاجیک می‌گفته‌اند.

تات‌ها ایرانیانی بوده‌اند که تحت سیطره ترکان و در ذیل گفتمان سیاسی و فرهنگی حاکم آنها زیسته‌اند، ولی با آنها ممزوج نشده‌اند و لذا کم‌کم به اجتماعات حاشیه‌ای مثل روستاهای دور افتاده رانده و طرد شده‌اند و بعضاً در مراکز شهری بواسطه گفتمان قدرت، حذف شده‌اند، بالاخص در ایالات پهله.

امروزه مفهوم تات اشاره به مردمی با گویش زبانی خاص دارد. مردمی که گسترده آنها در مجموعه‌ای از روستاهای پراکنده(و در موارد معدودی در شهرهای جدید و کوچک) از استان‌های آذربایجان و اردبیل و زنجان و قزوین و اراک و سمنان و منطقه تالش تا خراسان شمالی و اطراف بجنورد را شامل می‌شود و بعضاً هم مردمانی به این نام در آذربایجان شوروی و قفقاز وجود دارند. این گسترده سبب‌ساز ابهام در منشاء تاریخی و قومی تات‌ها شده است .

در تمام تعاریف و مباحث مربوط به تات‌ها و تاجیکان این مطلب آمده که اینها قومی واحد نبوده‌اند و حتی پژوهشگران روسی معتقدند که کلمه تات، ظاهراً در آغاز به نژاد و قبیله‌ای اطلاق نمی‌شده است (عبدلی ، 1363 )، اما همه نویسندگان بر این مساله اشتراک دارند که تات‌ها مردمانی ایرانی بوده‌اند و منشاء قومی ـ زبانی ایرانی داشته‌اند.

مردمی که امروز به نام تات خوانده می‌شوند، روزی مردم غالب در این نواحی بوده‌اند که جریان تاریخی خاصی آنها را از مراکز شهری اصلی حذف کرد. کسروی به خوبی این موضع را شرح داده است: "از کتاب حمدا.. مستوفی ـ نزهه القلوب، پیداست که ترکان در آخرهای زمان مغول در آذربایجان جا برای خود باز کرده و در شهرها نیز نشیمن داشته‌اند .... ، باید انگیزه بر افتادن زبان آذری را از شهرهای آذربایجان و رواج ترکی در آنها را در مدت این پیشامد هفتاد ساله (از مرگ ابوسعید آخرین حاکم مقتدر مغول تا برآمدن شاه اسماعیل صفوی در 906 هـ ) دانست. زیرا در این زمان است که از یکسو بومیان لگدمال و نابود شده‌اند و از سوی دیگر ترکان و اقوام ترک به انبوهی بسیار رو به اینجا آورده‌اند و بر شماره ایشان بسیار افزوده شد. در زمان‌های پیشین ترکان بیشتر در بادیه‌ها می‌نشستنه‌اند، ولی این زمان چون فرمانروا می‌بوده‌اند، شهرها را فرا گرفتند و زبان‌شان در آنها رواج یافت. (کسروی ، 1368 : 2 – 41)

سرنوشت تاریخی مردم تات هر چه بوده در نهایت به این انجامید که تات‌ها در نواحی دور افتاده و روستاهای صعب‌العبور و حاشیه‌ای بقاء خود را بدست آورند.

با توجه به داده‌های جمعیت‌شناختی موجود و صحبت‌هایی که با اهالی تات‌نشین مناطق مختلف ایران داشته‌ایم، می‌توان به تقریب گفت در حدود بیش از 400 هزار نفر تات زبان در ایران زندگی می‌کنند که در گذشته عمدتاً از حضور دیگران آگاهی خاصی نداشتند و عموماً بیشترشان بصورت جزایری مجزا از هم زندگی می‌کردند، امروزه هم اطلاعاتی کلی از یکدیگر دارند که به عنوان مثال تات‌نشین‌های دشت قزوین به ندرت یکی از تات‌نشین‌های اطراف بجنورد را دیده‌اند، چه برسد به اینکه ارتباطی با هم داشته باشند.

از لحاظ نژادی (این مفهوم را در وجه فرهنگی و تبار تاریخی به کار می‌برم) این مردم به مادها می‌رسند و عموم محققان نیز بر منشاء مادی تات‌ها صحه گذاشته‌اند. در مجموع می‌توان تات‌های ایران را در چند ویژگی مشترک خلاصه کرد: 1. زبان تاتی ، که در تمام مناطق تات نشین، البته با تنوع عظیمی از لهجه‌های مختلف، وجود دارد. 2- منشا و تبار مشترک که عموماً به مادها برمی گردد (هرچند خودآگاهی کمی نسبت به این مساله در آنها وجود دارد). 3- تاریخ و سرنوشت تاریخی مشترک که سبب شده وضعیت تاریخی مشابهی را عموماً داشته باشند (در این مورد هم حس هویت تاریخی و سرگذشت تاریخی مشترک در آنها بسیار اندک است، که البته در سال‌های اخیر این حس در حال شکل گیری و گسترش است) و 4- سنت و میراث فرهنگی مشترک که در وجوه خاصی می‌توان در منش فرهنگی تات‌ها، عناصری را مختص این مردم پیدا کرد .

در باب میراث فرهنگی آنها باید گفت از آنجا که زبان تاتی، یک زبان غیرمکتوب است و فرهنگ آنها نیز یک فرهنگ شفاهی است، لذا مهمترین و اصلی‌ترین محمل فرهنگی آنها، زبان‌شان بوده که سنت فرهنگی شان را در طی سال‌ها و قرون متمادی تا به امروز انتقال داده است.

ذکر این نکته نیز لازم است که تا چند دهه قبل، عمدتاً تات‌ها خودشان را، حداقل در سطح کلان، به این نام نمی‌شناخته‌اند و حتی در فولکلور مردمی منشاء‌های متعددی از ماد و ساسانی تا تاتار و مغول و حتی اسکندر برای خود عنوان کرده‌اند.

...حاشیه‌بودگی جغرافیایی در طی تاریخ و موقعیت طرد‌شدگی از جانب گفتمان سیاسی حاکم ترکان سبب شده روستاهای تات نشین به تدریج در نوعی انزوای نسبی فرهنگی فرو رفته و مرزهای فرهنگی خودشان را براساس روستا و جغرافیای خودشان، با حدود و صغوری محکم تعریف کنند، به‌گونه‌ای که بسیاری از تات‌های قدیمی هنوز هم خودشان را به نام منطقه‌شان می‌شناسند.

... بطور تاریخی قومی به نام تات وجود نداشته است.

مردم تات زبان در نسل قدیمی‌تر علی‌رغم اینکه تبارشان را به نیاکان اسطوره‌ای (از ساسانیان و مادها گرفته تا اسکندر و تاتارها ) می‌رسانده‌اند، اما در مجموع مهمترین عرصه‌های هویتی خود را در سطوح محلی (محل زندگی‌شان در روستا ، و سطح ملی ایرانی) تعریف می‌کرده‌اند و در این میان سطحی از هویت جغرافیایی‌ ـ سیاسی (اهل استان قزوین یا زنجان ، ... ) بطور کمرنگی وجود داشته است. حتی بسیاری از این تات‌‌نشین‌ها نام زبانشان را به نام محل خودشان می‌شناختند، تاکستانی‌ها نام زبانشان را سیادنیجی Siadeniji ، شالی‌ها، چالیجی Chalijiمی‌دانسته اند . این عدم تعریف خویشتن اجتماعی‌شان در سطحی میان محل روستا و عرصه ملی، یعنی همان سطح هویتی قومی تا دهه‌های قبل وجود داشت و البته برای آنها نیز این موضوع چندان مساله ساز نبود، به همین سبب هم حتی تا امروز شاهد استحاله روستاهای تات‌نشین در حوزه فرهنگی ترکی هستیم. نکته اصلی در تحولات سه، چهار دهه اخیر در مناطق تات نشین است، تحولاتی که می توان نتیجه آنرا ابداع قوم تات دانست.

تات‌ها در وضع موجود خودشان تنها بسترهای لازم برای خلق و ابداع قومیت را داشته اند، سنت فرهنگی، زبان، تجربه تاریخی و ساختار فرهنگی با مرزهای معین جهت تمایز از دیگران؛ اما همه اینها بصورت متکثری در مناطق روستایی جزیره‌ای تات نشین وجود داشت، بی آنکه پیوستگی درونی فراگیری در این تات‌نشین‌ها وجود داشته باشد. به همین سبب مولفه خودآگاهی قومی و تعریف خویشتن براساس مولفه قومی با عنوان تات، تا دهه‌های اخیر چندان رایج نبود .

تا چند سال قبل اگر از یک نفر تات زبان پرسیده می‌شد که او کیست این پاسخ را می‌داد که "به ما می‌گویند تات"، البته هنوز هم این پاسخ رایج است اما اگر از کرد، لر، ترک و ... بپرسیم که او کیست و قومیت او چیست، پاسخ این است که "من کرد هستم" یا "من لر هستم". پاسخ تات‌ها به این پرسش بیانگر نقش دیگری در تعریف این واژه و اینکه حتی این واژه از جانب دیگری مسلط بر آنها نهاده شده است. اما در کنار این پاسخ، پاسخ دیگری هم رواج روزافزونی دارد که "ما تات هستیم"، یعنی لزوماً دیگری نیست که "ما" را تات تعریف می‌کند، بلکه خویشتن تاتی نیز خود را تات معرفی می‌کند؛ یعنی او خود را اهل قوم تات می‌داند. این نوع پاسخ‌دهی به مساله هویت امروز روند گسترش خود را در میان مردم تات دارد.

امروزه وجه مشترک آگاهی مردم تات در باب هویت تاریخی‌شان اینست که آنها از ایرانیان اصیل هستند و نژادشان به مادها می رسد و زبانشان از زبان‌های باستانی ایرانی است .

به هر حال برای نسل امروز تات‌ها مساله هویت و آگاهی تاریخی از هویت قومی‌شان امری است جاری که عموماً هم گاهگاهی در فرصتی که پیش بیاید به سراغ پاسخ این مساله می‌روند. به همین سبب هم در مردم تمایل هر چه بیشتر و در نتیجه آگاهی هر چه بیشتری از سایر تات‌ها در نقاط مختلف و شکل‌گیری نوع حس تعلق مشترک وجود دارد. امروزه نسل جدید ‌حتی دانش‌آموزان آگاهی خیلی بیشتری از تات بودن خود و از حضور سایر تات‌ها نسبت به نسل قبل دارند. لذا به تدریج بر وسعت خاطره و آگاهی قومی افراد افزوده می‌شود .

در نتیجه این جریانات برای مردم تات امروزی، در میانه سطح هویت محلی و هویت ملی، هویت قومی تعریف شده و به تدریج و روز به روز به تعلق خاطر بیشتر مردم به این سطح میانی هویت یعنی قومیت تات افزوده می‌شود و لفظ تات به عنوان نام قومی"ما" توسط تات‌ها پذیرفته شده است.

تات در طی تاریخ عملاً بیانگر یک قوم واحد نبوده، بلکه مجموعه‌ای از مردم ایرانی بوده که مهمترین وجه مشترک آنها لفظ تات آنهم از جانب ترکان بوده، به همین سبب ارتباط خاصی از لحاظ زبانی، فرهنگی و تاریخی میان تات‌های ایران و آذربایجان شوروی وجود ندارد. طی تاریخ مردم تات زبان ‌بیش از همه در داخل ایران بیانگر یک گروه زبان خاصی بودکه بازمانده‌های یک قوم بزرگ (در مفهوم سنتی آن ) یعنی مادها محسوب می‌شوند، بی آنکه از این سابقه و از حضور دیگر تات زبانها آگاهی وسیعی وجود داشته باشد. به عبارت دیگر مردمی به نام تات بیش از آنکه یک قوم باشند، بازمانده‌های پراکنده‌ای از یک قوم (ماد) بودند که به همین دلیل پتانسیل قوم شدن را داشتند.

به هر حال پتانسیل میراث تاریخی تات‌نشین‌ها ( یا به عبارت دقیق تر مردمی به نام تات) و امکانات مدرنیته و جهانی شدن و همراه با گسترش پرسمان هویت قومی تات‌ها در تجربه روزمره‌شان سبب شد هویت قومی تاتی تعریف، تولید و توزیع و بواسطه مخاطبان پذیرفته و درونی شود و این روند در شرایط فعلی رو به گسترش است.

می توان گفت تات بودن، بیش از آنکه در قلب تات‌ها باشد هنوز در سر آنهاست. لذا می‌توان گفت قومیت تات‌ها، قومیت در سر است تا قومیت در قلب.

امروزه مکان کلی و عمومی تات‌ها، در ابهام برای عموم تات نشین‌ها قرار دارد، هر چند برای محل‌های خاص و هر روستا و شهر این مکان به صورت خرد در همان روستا و شهر جهت بازتولید هویت به کار می‌رود. اما نکته مهم اینست که تات‌ها حس مهاجرت ندارند، برای آنکه حداقل در سطح محلی خودشان نوع اصالت مکانی در کنار اصالت تاریخی وجود دارد و همین مساله در تولید معنای هویتی بسیار موثر و مفید بوده است.

به هر حال قوم تات (امروزه به خوبی می‌توان از این قوم، با عنوان تات صحبت کرد، زیرا در دنیای امروز تات‌ها واقعاً یک قوم هستند) میراث‌دار بخشی از فرهنگ و تمدن ایران زمین هستند و پژوهش در باب آنها می‌تواند ما را به گوشه و کنار تمدن ایرانی بیشتر آشنا کند.

[ جمعه 31 شهریور1391 ] [ 12:29 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

.

[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 10:49 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

۱- واژه تات : تات كلمه اي است تركي(البته منشاء فارسي هم دارد)، اين كلمه را تركان به افراد غير ترك اطلاق ميكردند همانند عجم كه عربها به افراد غير عرب مي گفتند واين كلمه همه افراد غير عرب را در بر ميگيرفت ليكن بخاطر اينكه بيشترين افراد مقابل اين دو فارس ها بودند اين جوري جا افتاده كه منظور فقط فارس زبانان هستند . همين الان هم به زبان فارسي غير ايراني را بيگانه مي نامند ولي  امروزه بخاطر گستردگي تكنولوژي و ارتباط و تعيين جغرافياي كشور بطور مشخص همه كساني كه خارج از جغرافياي كشور ايران هستند را شامل ميشود يعني اينكه شامل فقط كشورهاي عرب همجوار  نيست بلكه همه كشورها با زبانهاي مختلف كه خارج از جغرافيا ايران هستند را  بيگانه گويند .

۲- واژه آذر : آذر به معناي آتش است ودر گذشته چون آتشكده هاي زيادي در مناطق شمال شرقي وغريي ايران وجود داشت به آنجا آذرستان يا  آذر بايجان مي گفتند و پس از حاكم شدن تركان در آن منطقه اسم منطقه را بر روي زبان آنها نهادند كه امروزه به ساكنين آن مناطق آذري مي گويند.

۳- واژه ترك : به معناي زيبارو و خوش اندام مي باشد و ايرانيان به مردمان عثماني ترك مي گفتند

۴- واما زبان : در اين ايران سه زبان بيشتر وجود ندارد زبان فارسي زبان تركي و زبان عربي (تمامي گويش ها مثل مازني،تالشي - تاتي -كيلكي - بلوچي - لري- كردي - وفسي- هرزني و همه گويش هاي محلي ، خرده  زبانهايي هستند از فارسي )تركي وتركمني و استانبولي ... و از تركي هستند و در عربي ويا ديگر زبانهاي دنيا  هم همين امر صادق است .

[ جمعه 19 آذر1389 ] [ 19:23 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است

لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

[ پنجشنبه 11 آذر1389 ] [ 21:37 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

اگـر چيزي موينه چشم گمـراه (اگر چشم گمراه كننده چيزي را نبيند)

مكـره قامـــــت خوبان تمشـا  (اگر به قامت زيبا قامتان توجه نكند )

اگـر مده خبــــر، به بينـوا دل  (اگر خبر آنچه ديده به دل را ندهد )

چه ذان دل كه چيه زشت وزيبا ( دل كه خوشگل وزشت را نمي بيند )

****

اگر چشمه موينند خوبرويـــان (اگر چشم ها خوش سيماها رانبينند )

ببيند از فكر شيطاني هراسـان  (اگر از افكار شيطاني بدور باشند )

نبي تا فتنه چشمه د خبــردار (‌تا فتنه از طريق چشم منعكس نشود)

چه ذانه دل چتر بي عشق خوبان (دل چطور مي تواند عاشق خوبرويان شود)

****

غم هجـــران چمن دام بلا به (غم دور بلاي دلم من شده است )

دلم دوري اشتـــــه مبتلا  به (دلم بدوري تو  مبتلا شده است )‌

هجوم اده  امن هر محنت وغم (حمله كرده به من همه گونه غمها)

واجي غم چمنا يكسر مبتلا به (توگويي كه يكسره درغم و اندوهم)

****

نيه هيچكس مثال اشته دل سخت (همانند تو كسي دل سنگ نيست)

بشيم هرجا چمن شار نيه بدبخت (هرجا بروم كسي مثل من بدبخت نيست)

وير آجــورم اته خونابــــه ريجم ( بياد مي آورم تورا اشك خون مي ريزم )

ذانم آخر كه ريجه بي جگـر لخت (مي دونم كه آخر خونجگر خواهم شد)


ادامه مطلب

[ دوشنبه 17 آبان1389 ] [ 17:56 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

بهـــــــار بي زمين مشت آلاله(در بهار زمين پر از لاله ميگردد)

همه جا سور آبي هفت رنگ لاله(همه جا سرخ ميگردد با هفت رنگ لاله)

ويني صحـــــرا همه رنگا برنگه (مي بيني كه صحرا همش رنگارنگ شده)

نمنت خالي مـــرزي يا كه چاله (نمانده جايي كه آثار گل وگياه نباشد)

****

كسي بي رتبه بي مثل ويــه دار(آدم  عقيم  همانند درخت .....مي باشد )

نه تيته آكره ني بي ثمـــــر دار(نه دانه مي دهد نه ثمري دارد )

همي ايدس خلاوش خوب دكرده( نگاه مي كني ظاهرخوبي دارد)

ميـــوه دارون وره بي عار بي بار(كناردرختهاي ميوه  بي خيال وبي ميوه)

****

كسي كه آنــــده ا مال داره(كسي خرج نمي كند مايه دار ميشود)

بقــــدر اشتنش  اموال داره(بقدر كافي هم مال واموال جمع ميكند)

سر ايجرداره مثل ميوه دارون(سرپايين مي آورد همانند درخت انگور)

هميشه فكر اشتن حال داره(هميشه در فكر حال واحوال خودشه )

****

دارم از چشم ودل هرد شكايت  (دارم ازچشم ودل هردوشكايت )

كه وينند هردينه بيم پر شرارت (كه اين دو موجب شرارت من ميشوند)

گنه چشمه كرند دل بي گرفتار (چشم خطا ميكند  دل گرفتار ميشود)

موينا چشم مبي از دل ضلالت  (اگرچشم نبيند دل گمراه نميشود)

[ دوشنبه 17 آبان1389 ] [ 17:53 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

چه بي چمن جوانـــي ايدقـه با    (چه ميشود جواني من يك دقيقه بياد )

تا بوين  پيري  امن يم چه كرده   (تا ببيند پيري با من چكار كه نكرده )

همـه چيـز خوبي كـه چمنـد به   (همه چيزهاي خوبي كه من داشتم )

ايو ايوي پيري چمن دسه  بـرده    (يكي يكي از دستم گرفته )

نه طاقت، پـاده ، نه بالانــه تاوي  (نه طاقتي درپا دارم نه قوتي دربازو)

بدنم  خون  ت  واي زالـو  آخرده  (خون بدنم را مثل اينكه زالو خورده )

نمنتـه چشمــونم ســو، تا بوينم  (درچشمانم دگر نوري نيست تاببينم)

ددسي وايكه چشمش كيه مردند  (چشمان همانند چشمان مرده مي مانند)

سيــاوه  ريــشش آبـه پنبه پاره  (ريش سياه همانند پنبه سفيد شده )

دندانون بش همه موشون آچرده  (نوك دندانها  را مثل اينكه موش خورده)

كمــر خال اوبه  غلبار كمه شار  (كمر هماننند الك كج شده )

نفس  واي لوجگينه ي  ايجر ده  (نفس همانند نور روزنه وارد ميشود )

زنكـــه  ده  اوكره  آدم   پشت   (عيال  ديگه به آدم پشت ميكنه )

اي عمري واي اجوش خوبي نكرده (يك عمر خوبي را فراموش مي كنه )

اگر  نزديك  شي  پاسرر  زنيــه  (اگر نزديكش بروي با لگد مي زندت )

وايه كه خيـلي زور سيبير آكرده (ميگويد كه خيلي زود موهات سفيد شده )

لاوه كري اگــــر زنيه سرچنگ   (حرف بزني با سرچنگ مي زندت )

واي  اشتين رفاقتـــــش ندرده  (مثل غريبه با تو برخورد مي كنه )

لاوه  بلندكري هاي ديه دشمون  (بلند حرف بزني به آدم فحش مي ده)

كپك زاربوين كه چوش نخورده (توله سگ را ببين  هوس كتك كرده )

لاويكه  زنكــــون حقه   بكردم ( همه حرفها را كه در حق زنان  گفتم )

چمن  يخد  ترسم كه سر آورده  (مي ترسم كه بر سر خودم هم بياد )

جوانــي  بايا  هـــزاري را بوينه  (جواني اگر بياد هزاري را ببيند )

تف  اوكره اجو ، مرگد   خبر ده (تف مي ريزد به او وازمرگ خبرش مي دهد)

[ دوشنبه 17 آبان1389 ] [ 17:49 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

ابو عبداله شمس الدين تبريزي مشهور به شمس مغربي ديگر شاعر آذربابجاني ست كه اشعاري به زبان مادري خود ( تاتي ) به يادگار گذاشته است . شمس الدين محمدمغربي از شعرا وعرفاي بزرگ قرن هشتم و اوايل قرن نهم بوده است كه در قريه ي آمند ، از توابع بلوك رودقات تبريز متولد شده است وبه سال 808 در تبريز در گذشته است (دانشمندان آذربايجان به نقل از نشريه دانشكده ادبيات تبريز شماره تابستان 1335 سال هشتم )چهار دوبيتي زير از بين سروده هاي تاتي او برگزيده شده است .

 ديره اويان چمن سامان بگرته (ديري ست كه  يار سامانم را مسخره كرده)

چمن بوم و برو دامان بگرته ( بروبوم ودامان مرا مسخره كرده است)

بجز اويان نوينم در برو بوم (چيزي غير از يار در اين برو بوم نمي بينم)

برو بومم همه اويان بگرته (همه بروبوم مرا يار مسخركرده است)

****

خوراژ زردي شره ب كوشن وهير (درجانب روستا خورشيد رو به زردي نهاد)

كه دام انداتمي  اژ راي نچير ( دام  انداختم در مسير نخجير)

ناگه هان هاكتم ب دام خوبان (ناگهان خودم افتادم به دام خوبان )

دام و نچير و هيرم  بشر اژ وير (دام و نخجير و روستاه از يادم رفت)

****

ار دريا رسم دريا ت وينم (اگر به دريا رسم دريا تورا مي بينم)

ورب صحرارسم صحرا ت وينم (واگر به صحرا هم  روم تورا مي بينم)

بجز تو هيچ كيج نيه ب گيتي (بجز تو درجهان هيچ كس نيست)

اژان هرجا رسم انجا ت وينم(ازاين رو هرجا كه روم آنجا تورا بينم)

****

سحرگاهان ك ديلم تاو گيره (سحرگاهان كه دلم در تب وتاب مي افتد)

اژ آهم هفت چرخ آلاو گيره (از آه من هفت چرخ شعله ميگرد)

چ ديلم آذرين آهي بر آي (از دلم چون آهي آتشين برآيد )

گهان اژ آه ديلم تاو گيره (جهان از آن آهم بر افروخته ميشود)

[ جمعه 7 آبان1389 ] [ 17:3 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

از نظر تاريخي زبان فارسي در دوره هاي پيشين بدليل تاثير عوامل مختلف دگرگون شده است ،به عبارتي مي توان گفت عوامل فرهنگي ،سياسي ،مذهبي و اجتماعي همواره بر زبان فارسي تاثير گذاشته اند ومي توان گفت به كلي زبان تحت تاثير اين عوامل هيچگاه ثبات نيافته و نمي يابد كه اين امر موجب پيدايش گويشي جديد ويا زبانهاي محلي است .

اين جانب معتقدم كه هريك از زبان هاي دنيا داراي يك پايه ،اصل ،غالب ، الگو يا واجه هاي مادر مي باشند مانند زبانهاي عربي ،فارسي ، تركي ، انگليسي و...كه  درگذرزمان وبر اثر عواملي  زيادي همچون سن ،جنسيت ،قوميت ،مذهب ،طبقه ،تحصيلات ، ارتباطات،شغل ،شعر و شاعري ،گروهاي مختلف صنفي،تولد كلمات جديد ،بكارگيري غلط كلمات ،استفاده  از كلمات غيريا بيگانه و.... به مرور زمان گويش هاي جديدي از اين مادر متولد شده و مي شوند و اصل آن كه همان مادر  است از  بين مي رود بطوريكه يك يا چند قرن بعد نوشته هاي باقيمانده براي نسل هاي بعدي قابل درك و فهم نمي باشد .

گويش تاتي هم جدا از اين قايده نبوده است، درست است  كه كلماتي كه امروزه در بعضي از مناطق تات نشين  مورد استفاده قرار مي گيرد به فارسي مادر نزديكتر است ولي همين گويش ها خود نيز از عوامل فوق متاثر شدند و گويش هر منطقه با منطقه ديگر تفاوت دارد .

اين بحث ادامه دارد منتظر نظرات شما در اين خصوص هستم

[ چهارشنبه 28 مهر1389 ] [ 8:1 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

خراسان شمالی دارای اقوام متعددی هم چون کرد، ترک، تات، فارس و ترکمن با زبان، آداب و رسوم متفاوت است و همین امر سبب شده تا برای آشنایی بیشتر به بررسی اقوام مختلف بپردازیم. در چند شماره قبل به بررسی پیشینه قوم تات پرداختیم و امروز زبان و آداب و رسوم این قوم را از نگاه استادان و محققان مورد بررسی قرار داده ایم.
یک کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی می گوید: به دلیل این که امروزه تاتی در خراسان شمالی دو گونه مختلف است و هر گونه با دیگری تفاوت های محسوسی دارد لذا برای بعضی مناطق باید واژه گویش را به دلیل این که کلمات آن با کلمات فارسی رسمی تفاوت دارد استفاده کرد و برای برخی مناطق دیگر به دلیل اختلاف و تفاوت در تلفظ باید لهجه تاتی را استفاده کرد.«محمود باعصمت» با اشاره به این که این گویش یا لهجه خود یکی از لهجه های محلی زبان پهلوی ساسانی بوده است که در سرزمین سیستان به آن سخن می گفتند اظهار می دارد:
در سال 251 یعقوب لیث صفاری زبان فارسی دری را که همان لهجه محلی سرزمین سیستان بود زبان رسمی و درباری ایران معرفی کرد که کم کم به عنوان زبان رسمی در تمام کشور از آن استفاده شد.وی اضافه می کند: هم اکنون همین زبان در افغانستان امروزی، با اندک تغییری در حال استفاده است و در ایران هم شاید همین زبان تات های شمال خراسان، به ویژه منطقه گیفان که زبان آن ها شباهت بسیاری با زبان امروزی افغانستان دارد اصالت خود را حفظ کرده و کمتر دستخوش تغییر و تحول شده است.وی با اشاره به این که تاتی امروز شمال خراسان دنباله و باقی مانده زبان فارسی دری رایج در سیستان با قدمت بسیار است می افزاید:
وجود بسیاری از کلمات قدیمی فارسی مانند کوتل (تپه)، خلعتی (هدیه)، خوانچه و بادیه (ظرف غذا) که در متون نظم و نثر فارسی قدیم مانند آثار سعدی، نظامی، بیهقی و فردوسی آمده بود در گفتار مردم این منطقه از دیگر دلایل این امر است.«باعصمت» تصریح می کند:
امروز تلفظ و شکل قدیمی بعضی از کلمات که در زبان فارسی بر اثر گذشت زمان دچار تغییر و تحول شده است هم چنان کاربرد دارد به عنوان مثال واژه گوسفند قبل از این «گوسبند» بوده و امروزه تات ها آن را به همین لفظ به کار می برند و در آن ها ابدال «ب» به «ف» انجام نگرفته است.وی ادامه می دهد:
 هم چنین تلفظ های قدیمی واژه های دیگر مثل، یک، هزار، هژده، هبده (هفده) نیز امروزه در بین تات های قدیمی رایج است.وی به کار بردن بسیاری از کلمات رایج در بین تات ها را همان کلمات فارسی امروزی می داند و بیان می کند:
 این موضوع یکی از نکات زبانی قابل توجه است که بعدها فرآیند واجی روی آن ها انجام گرفته است و تفاوت رسمی محسوسی با تلفظ امروزی فارسی رسمی دارد. مثلا واژه «خون» به صورت «خین» تلفظ می شود که ابدال در حرف دوم این کلمات انجام گرفته است. در کلماتی مثل سرمو «سرما» و بنیس «بنویس» فرآیند واجی موجب تغییر تلفظی آن ها شده است.این کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی به ادبیات شفاهی بسیار غنی تات نشین ها و وجود کنایات و ضرب المثل های رایج در منطقه گیفان که به لحاظ تنوع، تعدد، ایجاد و تداعی معانی بسیار قابل تأمل است اشاره می کند و می گوید:
 وجود ترانه های محلی رایج در بین تات ها که با دلی دلی کردن و هی هی چوپان همراه و بیشتر مضامین آن ها بیان دلدادگی و دوری آن ها از یار و دیار معشوق است، لالایی های مادران برای فرزندان، تعزیه خوانی، شبیه خوانی، قصه ها و استان های قدیمی از دیگر موارد مطرح در ادبیات شفاهی میان آن هاست.«باعصمت» اظهار می دارد:
 متأسفانه با وجود فرهنگ غنی وادبیات شفاهی بسیار قوی نسل جدید شهر زده تحت تأثیر فرهنگ و زبان شهری قرار گرفته و زبان و فرهنگ شهری جایگزین زبان و فرهنگ محلی و بومی آن ها شده است.وی بیان می کند:
 بیم آن وجود دارد که در آینده نزدیک تمام آن لغات، تعابیر، کنایه ها، امثال، داستان ها، قصه ها، مرثیه ها و لالایی ها به بوته فراموشی سپرده شود و از زبان اصیل تاتی، تنها نامی باقی بماند.مدرس مرکز تربیت معلم امام محمد باقر(ع) هم با اشاره به پیشینه قوم تات که همان تات آریایی و از جمله اقوام بومی خراسان و ایرانی است اظهار می دارد:
 زبان تاتی یکی از شعبه های اصلی بازمانده از فارسی میانه است.«حسن اسعدی» می گوید: امروزه اقوام تات که مردمی مذهبی، معتقد و میهن دوست هستند در خراسان شمالی و در راز و جرگلان، گرمه، جاجرم و گیفان زندگی می کنند.وی مهمان نوازی، گرم خویی و خصلت های نیک را از جمله ویژگی های این مردم ذکر و بیان می کند:
 در منطقه خراسان شمالی تات ها در کنار اقوام دیگر مثل ترک، کرد، ترکمن و فارس در کمال آرامش زندگی می کنند.وی می افزاید:
 در شهر سنخواست روستاهای تات نشین مثل کرف، خراشا، جربت، ملااویس و دربند وجود دارد که مردم این مناطق دین دار و سخت کوش هستند.وی با بیان این که تات های منطقه سنخواست و جاجرم تاکنون شخصیت های بزرگی را به فرهنگ ملی و قومی ایران و ایرانیان تقدیم کرده اند می گوید:
شاعر نامی دربار سلجوقیان اصفهان، بدرالدین عمر جاجرمی و پسرش محمدبن بدرالدین و پس از آن ها در قرن معاصر حضرت آیت ا... میرزا ابوالحسن موسوی بجنوردی، عارف بجنوردی، ادیب بجنوردی، میرزا عبدالحی و شیخ حسین کرفی از جمله این شخصیت ها هستند.این مدرس مرکز تربیت معلم با اشاره به این که تات های منطقه راز و جرگلان نیز شخصیت های علمی بزرگی را از جمله شیخ عبدا... رازی و یعقوب آرمین پرورش داده است اضافه می کند:
در منطقه گیفان نیز شخصیت های بزرگی وجود داشته است.«اسعدی» بیان می کند: در زمانی نه چندان دور منطقه گیفان راه ارتباطی و تجاری ایران با روسیه وجود داشته و یکی از راه های تبادلات فرهنگی بوده است به همین دلیل این منطقه از پیشینه تأثیرگذار در فرهنگ قومی تات برخوردار است.یک استاد دانشگاه نیز با بیان این که زبان تاتی مانند سایر زبان های دیگر دارای شاخه های متعددی است می گوید: با توجه به این که در کنار این زبان، زبان های دیگری هم چون کردی، ترکی، عربی و بلوچی وجود دارد این زبان تحت تأثیر این زبان ها قرار گرفته و با کمی تغییرات نسبت به زبان های دیگر تاتی متفاوت است.«شاددل» اضافه می کند:
 زبان تاتی موجود روستای طبر به دلیل رفت و آمد مردم این روستا با مناطق دیگر و روستاهای اطراف که دارای زبان های کردی و ترکی هستند دچار تغییر شده است.وی بیان می کند:
 به مرور زمان و با پیشرفت علم و دانش زبان ها از نظر گویش متحول شده و گسترش پیدا کرده است به گونه ای که هر نسل بعد از نسل دیگری به صرف این که زبانشان کرد، ترک و تات باشد با نسل قبل از خود متفاوت است بنابراین نمی توان زبان تات را در یک جمله تعریف کرد چرا که هر تعریف برای نسل خود معنی دارد.وی اظهار می دارد:
 زبان تات روستای طبر با روستاهای مجاور خود مثل جربت، کرف، سنخواست و خراشا که تات هستند در بسیاری از کلمات متفاوت است این در حالی است که این روستا از نظر گویش با زبان مردم فیروزه که یکی از روستاهای کوچک جنوب بجنورد است بیشتر هم خوانی دارد و نزدیک ترین زبان تاتی به زبان طبری است.وی اضافه می کند:
به همان نسبت هم زبان تات سنخواست و خراشا با مناطق اطراف خود هم چون جربت، جاجرم و گرمه تفاوت دارد.این استاد دانشگاه می گوید: در خراسان شمالی زبان اهالی روستای روئین و چند روستا در بخش اسفراین و روستای راستقان گیفان شباهت زیادی به زبان های تاتی مناطق گرمه، جاجرم، سنخواست، خراشا و طبر دارد.وی اضافه می کند:
در خراسان شمالی باورهای مردم با کمی تفاوت جزئی یکسان است و تغییرات جزئی به دلیل تغییر و تحول های موجود امری طبیعی است.وی بیان می کند:
نمی توان گفت گذشتگان ما آداب، سنت و ریتم خاصی در زبان، لهجه و مراسم خود نداشتند چرا که ما به عنوان نسل بعد از آن ها نتوانستیم آن ها را به عنوان یک یادگار حفظ کنیم.نویسنده کتاب هویت شناسی شهر بجنورد با بیان این که در شمال بجنورد ساکنان دهستان گیفان، بیشتر فارسی زبان هستند و گویش آن ها به نام «تاتی» معروف است اظهار می دارد:
 در دهستان گیفان و روستاهای رزقانه، امیرآباد، سیدآباد و گیفان و در بخش راز روستاهای جلفدره، قوش تپه، اسفروج و آنابای فارس زبان هستند، در جنوب بجنورد در جلگه شوقان و در شهرستان جاجرم، شهر سنخواست و روستاهای قدیمی مثل طبر، کرف، خراشا و اندقان تاتی حرف می زنند.در این مناطق، لهجه تاتی، زبان اصلی مردم است و در برخی روستاها، تات ها همراه با سایر اقوام و به ویژه با کردها زندگی می کنند.وی با بیان این که بسیاری از ساکنان محلات جنوب شهر بجنورد را تات ها تشکیل می دهند اظهار می دارد:
 رواج گویش تاتی در شهر بجنورد در میان فراوانی لهجه های مختلف به نوعی یادآور دیرینگی این سرزمین است.وی با اشاره به این که خیابان های شهید چمران، حسینی معصوم، هفده شهریور و به ویژه بلوار مدرس و برخی کوچه های خیابان شهید بهشتی و بافت میانی شهر بجنورد حضور پر رنگ تات زبان ها را از دیرباز شاهد است می افزاید: تات های ساکن بجنورد شامل طوایف گیفانی، گلیانی، گرمه ای، جاجرمی، رازی، سنخواستی، خراشاهی، جربتی، کرفی، طبری، فیروزه ای، آساکی (پارتی)، اردغانی، بیدوازی، روئینی، مشهد طراقی و برخی طوایف خاوری است.

http://micino.mihanblog.com/post/5

ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 مهر1389 ] [ 16:52 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]


دكتر داريوش افروز اردبيلي

سرزمين اران (آلبانياي قفقاز) كه طي سده‎هاي دراز از كانون‎هاي درخشش فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود ـ گواه اين سخن، سرايندگان نامدار برخاسته از اين سرزمين، همچون نظامي‎ گنجه‎اي، مهستي گنجه‎اي، فلكي شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ناقوان قره‏‎باغي (خورشيد خانم). هند و شاه نخجواني و بسياري ديگر است.(1)‏ـ در پي چيرگي تيره‎هاي ترك زبان و سپس روسيه‎ي تزاري و آنگاه اتحاد شوروي، نخست شاهد گويش‏هاي فارسي از زبان گفتاري باشندگان اين سرزمين و سپس حذف فارسي از زبان نوشتاري آنان و در پايان كوشش براي استحاله‏ي تيره‎هاي ايراني زبان (همچون تات‏ها و تالشيان و كردان) در مردم ترك زبان اران بوده است.

در دوران روسيه‎ي تزاري و سپس اتحاد شوروي، از جمله سياست‎هاي اصلي فرهنگي آنان، پيكار همه سويه با زبان فارسي و كوشش براي برانداختن اين زبان، از پهنه‏ي فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوري اران با نام ساختگي «جمهوري آذربايجان»، سردمداران باكو، بر جاي روسي گرداني پيشين، تركي گرايي و تركي گرداني را آرمان خود نهاده و فارسي ستيزي و دشمني با نمادهاي فرهنگ ايراني را در پوششي ديگر پي گرفتند.

برپايه‎ي پژوهش‎هاي زبان شناسان و تاريخ‏دانان مي‎دانيم كه در گذشته، زبان مردم آذربايجان «آذري» و زبان مردم اران «اراني» بوده است كه هر دو از خانواده‎ي زبان‎هاي ايراني هستند. در پي رخداد‎هاي تاريخي، زبان تركي جاي زبان‎هاي نامبرده را گرفت. اما، اين زبان‎ها، چه در آذربايجان و چه در اران، در برخي جاها، زندگي نيمه‎جان خود را، با نام زبان تاتي پي گرفته‎اند.(2)

در بخش‏هاي خيزين، سيازان، دوه‎چي، قوناق كند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعيل لي، بالاخاني، سوراخاني، كيلور، صابونچي، مشتقي (مشهدي تقي؟) و نيز، شبه جزيرة آبشوران، افراد تاتي زبان بسياري زندگي مي‎كنند. بسياري از نام‎هاي سرزمين‎هاي تاتي زبان، فارسي و ايراني است؛ براي نمونه نام روستا‎هاي چهره زمين، گل يخ، ريزآور، خيزي، فندقان، تودار، گيلان آوا، گل يازي، افروجه (=آب فرو جسته؛ زيرا در نزديكي روستا آبشاري هست.)، گنداب، زيبه، چراغ، گيره‎سنگ، رنگي‎دار، دوراهي، گرميان، خروشه، زيرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)

جز تاتي زبانان، گروه‎هاي ديگراز ايراني زبانان، در جمهوري اران به سر مي‎برند؛ لاهيج‏ها ـ كه در گذشتة دور، از لاهيجان به اران كوچيده‎اند ـ در بخشي به نام لاهيج به سر مي‎برند و به گويش لاهيجي گفتگو مي‎كنند. گروه‎هاي پراكنده‎اي از كردان، در اران به سر مي‎برند. تالشيان نيز ـ كه در پي عهد نامه‎هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمينشان از ايران جدا شد ـ در شهرهايي مانند لنگران، جوند، موسي‎لي، آستاراي جدا شده از ايران و ورگه دوران به سر مي‎برند.(3)

آن چه كه در نگاه نخست دريافته مي‎شود، اين كه گردانندگان سياست و فرهنگ جمهوري اران، (آذربايجان) ايراني زبانان را از آغازين روزهاي استقلال نا ديده انگاشته‎اند؛ گو اين كه پيش از استقلال نيز هم‎چنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ايـن رونـد شدت بيشتري يافته است. بـراي نمونـه، در جايي كه آمـار تالشيان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد مي‎شود (3) در آمار رسمي 1369 خ (ژانويه 1991 م) اين شمار به 169/21 تن كاهش داده مي‎شود (4) و اندكي پس از آن، حتي يكي از مسئولان سرشماري جمهوري اران پا فراتر نهاده و مي‎گويد: «زماني بود كه تالشي‎ها وجود داشتند؛ ولي حالا ديگر وجود ندارند؛ آنها مستحيل و ادغام شده‎اند.» (3)

كردان نيز، سرنوشتي همانند برادران تالشي خود دارند. آمار غير رسمي، كردان جمهوري اران را 000/250 تن (دويست و پنجاه هزار تن) برآورد مي‎كند؛ (3) اما، آمار رسمي 1369 خ، شمار كردان را به 226/12تن كاهش مي‎دهد (4) و اندكي پس از آن گفته مي‎شود در اران كردي وجود ندارد و پيگيري‎هاي كردان نيز راه به جايي نمي‎برد.(3)

ايراني زبانان اران، چه در دوره‎ي روسيه‎ي تزاري و شوروي و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و كتابت، بي‎بهره بوده‎اند؛ هرگز به زبان مادري تحصيل نداشته‎اند و ناگزير به روسي يا تركي تحصيل كرده‎اند. تركي بودن زبان بسياري از شبكه‎هاي تلويزيوني و راديو‎يي و تقريبا همه‎‏ي مطبوعات و كتاب‎ها، آميختگي با تركي زبانان و پيروي فرهنگي از آنان، نبود نوشته‎هاي مكتوب به زبان مادري و بسياري دلايل‎هاي ديگر باعث شده است از شمار ايراني زبانان و نيروي زبان‎هاي باستاني‎شان بسيار كاسته و سرزمين‎هاي زير سيطره‎شان خردتر شود.(3)

ايراني زبانان اران، هنوز دلبستگي به زادبوم كهن خود را فراموش نكرده‎اند؛ چنانكه پس از استقلال اران، تالشيان خواهان جدايي از اران و پيوستن به ايران بودند كه بعدها، به دليل‎هايي اين اشتياق فروكش كرد.

ايران پس از استقلال اران، پيوند‎هاي نزديك با آن جمهوري داشته و به كارهاي بسيار از جمله «مشاركت‎ در برگزاري مراسم اعياد اسلامي و مراسم وفات ائمه و مشاركت در مراسم تعزيه و نوحه‎خواني و احسان طعام در ماه‎ محرم و شب‏هاي جمعه پس از دعاي كميل در مسجد تازه پير، تاسيس مركز بزرگ اسلامي در جمهوري آذربايجان! توسط سازمان تبليغات اسلامي، احداث و تكميل مسجد در نخجوان از سوي بنياد مستضعفان، اعزام حجاج آذربايجاني! به مكه با پرداخت 75% هزينة سفر آنان، تاسيس كميته امداد امام خميني شاخه باكو براي كمك به مستمندان اراني» دست زده است.(5)

جاي آن است كه نهاد‎هاي مسئول در دولت ايران در كنار چنين كارهايي و در راستاي سياست‏هاي فرهنگي، از يك سو، از حق ايراني زبانان اران، براي دانش اندوزي به زبان مادري دفاع كنند و از ديگر سو، امكانات و نهادهاي بايسته را براي اين كار فراهم نمايند و هم‏ زمان، بنگاه‎هاي فرهنگي و زبان شناسي كشورمان به پژوهش‎هاي گسترده درباره پيشينه و ويژگي‎هاي دستوري و آوايي و زبان‎شناسي اين زبان‎هاي باستاني دست بزنند و نگذارتد اين جزيره‎هاي زباني كه از پايگاه‎هاي فرهنگي ارزشمند ما در اران هستند، با سيلاب‎هاي ماهواره‎اي و تلويزيوني شسته شوند و از ميان بروند. از ياد نبريم كه تا چند ده سال گذشته، اكثريت مردم بحرين به فارسي سخن مي‎گفتند و اكنون در سايه‎‏‏ي سهل‎انگاري‎هاي ما، به گفته‎ي دوستي ـ كه به اين كشور رفته بود ـ فارسي در بحرين كمابيش نابود شده است و بدانيم كه در كانادا ـ كه بخشي از مردم آن فرانسوي زبان هستند ـ در سايه‏ي كوشش‎هاي بي‎امان ژنرال دوگل، زبان فرانسوي در كنار زبان انگليسي رسميت يافته است.

نكته‎ي ديگر اين كه، بركامه‎ي سم‎پاشي‏هاي پان تركسيت‏هاي اران، مردم اران دلبستگي گذشته‎ي خود به شاهنامه و سروده‎هاي سعدي و حافظ و ... را اندك اندك به ياد مي‎آورند و آموزشگاه‏هايي را كه در آن‏ها الفباي فارسي و زبان فارسي آموزش داده مي‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.

17/10/1384 خ


منابع
1. سرايندگان شعر فارسي در قفقاز ـ عزيز دولت آبادي ـ موقوفات دكتر محمود افشار يزدي ـ 1370

2. آذري يا زبان باستان آذربايگان ـ سيد احمد كسروي ـ فردوس ـ 1379

3. اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دكتر عنايت الله رضا ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159

4. جمهوري آذربايجان ـ گردآوري و تنظيم: بهناز اسدي ‎كيا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ ص 21 تا 23

5. همان ـ ص 131 و 132 و 136


ادامه مطلب

[ دوشنبه 12 مهر1389 ] [ 15:35 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است.

 لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.‌[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

خطری که این گویش را تهدید می‌کند، مهاجرت ساکنان این روستاها به شهر و تغییر زبان نسل نو که در شهرها زاده و بزرگ می‌شوند است.

منابع

  • زبان شناسی - دکتر فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران
  • جستاری در زبان تاتی، نوشته: علی محمدآقاعلیخانی
  • نوشتار: پراکندگیِ «تات»ها در تاکستان و بوئین زهرا، نوشته: عباس رحمانی

[ جمعه 13 آذر1388 ] [ 11:1 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

بهـــــار بومه بيابون سبززاره

گل وسبــزه همه جا آشكـاره

گل وگياه بيابــــــون قشنگه

تمام دشت وصحرا رنگ برنگه

زرجه كوهــــان آواز خوننده

شب وروز چــه بيابون ماننده

بلبل صـحرا ده چه چه زننده

هرطرف پرزننــد  لذت بــرنده

خوشا اجه كسي كه غم نــــداره

به زندگاني چيـزي كم نــــــــداره

كســـي كه غصه داره بي قراره

دل خوشـــي د چم دنياد نـــداره

چمـن چشمونه اشك غـم روانه

چمه دله غمان هيچ كـس نـزونه

بشيم كوهـــــان سـر دعا بكـرم

 بنالــــــم وخــــدا خــــــدا بكرم

تاكه  خدا چمنا كــــاري بكــــره

امن چـــم غمده يـــاري بكـــره

چمن اقبال امن يــــــاري نكرده

اشتن زونم چمناش كاري نكرده

غم كرديم همه جوري پريشون

سر اوگريم بشيم دشـت وبيابان

آخرين سري ازگوشه نشين بيم

ميان دوست دشمن ازغمين بيم

محمــــدي صبـر بكه مخه غـــم
ادامه مطلب

[ جمعه 2 مرداد1388 ] [ 13:17 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

طارم از شهرستانهای استان زنجان است. این شهرستان در شمال استان واقع شده و با استان‌های گیلان و قزوین و اردبیل همسایه می‌باشد. مردم این شهرستان در کنار زبان فارسی به تاتی و ترکی گپ می زنند.

این شهرستان به دلیل دارا بودن آب وهوایی معتدل وخاک حاصلخیز و کشت انواع محصولات باغی وزراعی به هندوستان ایران معروف است.

محصولات عمده این شهرستان زیتون، انار، برنج، سیر، گوجه فرنگی، کرفس، طالبی و انواع محصولات دیگر است.

رود قزل اوزون که از کوههای چهل چشمه در کردستان سرچشمه می‌گیرد با طی مسیری طولانی وارد طارم شده و پس از عبور از آن در منجیل با شاهرود پیوند می‌خورد. سد بزرگ منجیل در محل پیوند این دو رود احداث شده است. قزل اوزون سرانجام وارد گیلان شده و به دریای خزر می ریزد. اطراف این رود در طارم را حاصلخیزترین زمینهای ایران دربر گرفته‌اند. انواع محصولات کشاورزی در این زمین‌ها کشت می‌شود و در جاهایی زمین‌ها سه بار در سال کشت می‌شود. لازم به توضیح است که یکی ازروستاهای شهرستان به نام هزارروددرسال 1387باسوادترین روستا ازلحاظ سطح تحصیلات دانشگاهی شناخته شد.

شهرستان طارم دارای دو بخش؛به نام های  بخش مرکزی به مرکزیت شهر آب بر و بخش چورزق به مرکزیت شهر چورزق می باشد.
 
بخش مرکزی شامل  سه دهستان است:
o دهستان حومه آب بر (روستاهای حومه شهر آب بر )با ۱۱ روستا
o دهستان گیلوان با  ۲۳  روستا
o دهستان درام    با  ۲۳  روستا
 
بخش چورزق از دو دهستان تشکیل یافته است:
o دهستان چورزق     با  ۲۶ روستا
o دهستان دستجرده با   ۱۴ روستا

دهستان گيلوان.‌به مركزيت روستاي گيلوان مشتمل بر ۲۳روستا به اسامي زير است:
۱-گره لو۲-پرچم قديم۳-پسار۴-خرم اباد كهريز ۵-ده بهار۶-انارستان ۷-چرزه ۸-چوقور ۹-زهتر اباد۱۰-صومعه بر ۱۱-مامالان ۱۲-حصار آباد۱۳-گيلوان۱۴-محمدابادخواجه بيگلو۱۵-هندي كندي۱۶-گيلانكشه۱۷-تسكين۱۸-چمله۱۹-قارقلي چم۲۰-پرچينه۲۱-تشوير۲۲-زرده۲۳-لهنه

دهستان درام  ‌به مركزيت روستاي درام مشتمل بر ۲۳روستا به اسامي زير است:
۱-بنارود ۲-خساره ۳-قشلاق پاورود ۴-کلوچ۵-درام۶-بابارود۷-بالاكوه۸-بندرگاه۹-چنار۱۰-خشخاش۱۱-سرخه سنگ۱۲-سياه رود/سيا ورو۱۳-قوهيجان۱۴-گاوخس۱۵-ميرزالو۱۶-نوكيان۱۷-وناب۱۸-ته دره۱۹-غلام چم۲۰-جزلاندشت۲۱-كلتان۲۲-گماندشت۲۳-وزنه سر

روستا های حومه شهر آب بر  مشتمل بر ۱۱روستا به اسامي زير است:
۱-هزاررود سفلي۲-هزاررود عليا ۳-استاكول ۴-کرد اباد ۵-عزيزاباد ۶-قانقلي عليا ۷-هارون ابادعليا۸-قانقلي سفلي۹-كوهكن سفلي ۱۰-كوهكن عليا۱۱-هارون آبادسفلي

روستا های  حومه  شهر  چورزق  مشتمل بر ۲۶روستا به اسامي زير است:
۱-ارشت۲-جيا۳-زرني۴-شيرميشه۵-ايچ۶-تازه كند۷-شقاقي جزلا۸-شقاقي چورزق۹-علارود۱۰-ولي اباد۱۱-جوزرگان۱۲-زاچكان۱۳-شيت۱۴-وليدر۱۵-انذر۱۶-جزلا۱۷-شقاقي انذر/شقاق انذر۱۸-سرخه ميشه۱۹-کلج آباد ۲۰-كله سيران۲۱-گوهر۲۲-سرخ اباد۲۳-کمر کوه/کره ماليم۲۴-كسران۲۵-كلوييم۲۶-وليس

دهستان دستجرده  به  مركزيت  روستاي دستجرده  مشتمل بر ۱۴روستا به اسامي زير است:
۱-الزين۲-بابامرغوز۳-جزونق۴-سرخه ديزج۵-شيراب۶-قاضي بلاغي۷-مورستانه۸-دستجرده۹-رزه بند۱۰-دهنه۱۱-وني سر۱۲-سانسيز۱۳

 

[ یکشنبه 28 تیر1388 ] [ 18:24 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،