تات ها ، ایران و جهان

شامل تحقیق وجمع آوری اثر پیرامون تاتی وتات ها. بخشی دیگر هم تالیفات شخصی است

هيچ قومی محو نمی شود مگر نخست زبان خود را از دست بدهد.

تات جماعتی سربلند است که پيچ و خم و پر خطر و پر مخافت تاريخ را به استواری طی کرده است و هرگز در برابر زبان و فرهنگ بيگانگان سر تسليم فرود نياورده است و از هويت خود تحت عنوان تات و از زبانشان به مثابه سند هويت اصيل آريايی ايرانی و آينه ميراث گرانسنگ فرهنگ ملی خويش پاسداری کرده است  و در اوج سر فرازی ، دل به مهر ايران و ايرانيت خويش بسته است .                      دکتر علی عبدلی

 

[ یکشنبه 28 آبان1385 ] [ 14:57 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

تاتی یکی از کهن ترین زبانهای ايرانی است که بسیاری از ویژگی های زبانهای باستانی ایرانی را حفظ کرده و به عقیده برخی از زبان شناسان و محققان بازمانده زبان مادی است. گویش های  تاتی ، از گویشهای مرکزی ایران است  که به دستة شمال غربی زبانهای ایرانی (شاخه ای از زبانهای هند و اروپایی ) تعلق دارند. گویش تاتی از یک سو با سمنانی و از سوی دیگر با تالشی پیوند دارد. گایگر گویش تاتی را زیرگروه لهجه های خطة خزر می داند (اورانسکی ، ص 317) . واژه تات در تاريخهاي ايراني قبل از صفويه به چشم مي‌خورد، و از زمان شاه عباس كبير به بعد، اكثراً در نوشته‌هاي جهانگردان خارجي اين واژه به تعبير و تعريف درآمده است. اصطلاح تات در ادبیات مکتوب و بیشتر از آن در ادبیات شفاهی ترکی فراوان به کار رفته است (رجوع کنید به دده قورقود کیتابی ص 40 قدری همانجا). با اینکه استعمال این واژه در میان ترکان ساکن ایران رواج داشت (سومر ص 9) و همسایگان فارسی زبان و یکجانشین آنان نیز با آن آشنا بودند انعکاس آن در ادبیات فارسی بسیار اندک است . ظاهرا مولوی (رجوع کنید به ج 3 ص 65 دهخدا همانجا) نخستین شاعر ایرانی است که تات (به معنای ایرانی ) را به کار برده است .

واژه تات یعنی چه ؟

تات در لغت نامه دهخدا چنین آمده است : « تات به قومی فارسی زبان و طایفه ای از ایرانیان اهالی  ولایات شمالی که به لهجه ملی سخن رانند گفته می شود . در قفقاز آن قسمت از ایرانیان را که هنوز زبانشان فارسی مانده تات  گویند . در ایران لرها خود را از ایرانیان تات می دانند. »

آنچه در صد سال اخیر سبب توجه پژوهشگران ایرانی به واژة تات شده است وجود یک دسته گویشهای قدیمی ایرانی در نواحی مختلف نیمة غربی و شمالی ایران است که ترکان ایران و بومیان و فارسی زبانان همان نواحی به تأسی از ترکان آنها را تاتی نامیده اند .
نخستین اشارات به زبان و مردم تات در ادبیات فارسی متعلق به نیمة قرن سیزدهم است . در 1257 عباسقلی باکیخانوف در کتاب گلستان ارم برای نخستین بار به «زبان تات ...که یکی از اصطلاحات فرس قدیم است » و مناطق تات نشین داغستان و شیروان و آذربایجان ــ که بنابر عقیدة رایج در آن زمان اصلشان از فارس بود ــ اشاره کرده است (ص 18ـ 19). پس از او رضاقلی خان هدایت (متوفی 1288) در ذکر وقایع 1247 تا 1248 از اتفاق نظر «ترک و تات» فارس بر ضد خاندان دیوانسالار نوری سخن گفته است (1339 ش ج 10 ص 73). سالها بعد هنگامی که کسروی در حدود 1320ش به تألیف رسالة آذری یا زبان باستان آذربایگان پرداخت گزارشهایی به دست او رسید که حاوی اطلاعات مفیدی دربارة تاتها و زبان تاتی در نواحی آذربایجان بود (رجوع کنید به کسروی ص 357ـ366).
مردمی که امروزه تات نامیده می شوند در نواری منقطع از کوهستان قفقاز تا کوههای خراسان پراکنده اند(برخی از محققان حدس می زنند که ایرانی زبانان تاتی در دورة ساسانیان ، برای نگهبانی از مرزهای شمال غربی پادشاهی ساسانی ، به قفقاز گسیل شده باشند). شمار تاتهای قفقاز در قرن سیزدهم و پیش از آن بسیار بیشتر از امروز بود. به نوشتة باکیخانوف در ناحیة بزرگ باکو بجز شش روستای ترکمن نشین بقیه به زبان تاتی سخن می گفتند (ص 19). تاتهای قفقاز از سه گروه مسلمان و یهودی و مسیحی تشکیل شده اند. تاتهای مسلمان در طبرسران دربند داغستان قبه و شماخی و شبه جزیرة آبشوران در جمهوری آذربایجان ساکن اند. تاتهای یهودی ــ که خود را یهودیهای کوهستانی می نامند ــ در باکو قبه و شماخی آذربایجان دربند و ماخاچ قلعه و بویناک / بویناق داغستان و گروزنی چچنستان سکونت دارند. در جمهوری آذربایجان تا چند سال پیش چند روستای تات زبان مسیحی وجود داشت که در سرشماریها اهالی آنها جزو ارامنه به شمار می آمدند. از جمعیت تاتهای قفقاز آمار دقیقی در دست نیست اما طبق آخرین سرشماریها تاتهای مسلمان حدود پانزده هزار تن و تاتهای یهودی بیش از 000 26 تن بوده اند. این آمار در سالهای اخیر کاملا دگرگون شده است . از سابقة حضور تاتها در قفقاز اطلاع دقیقی در دست نیست بنابر عقیده ای رایج آنان خود را از اعقاب ایرانیانی می پندارند که در دورة ساسانیان به سرحدات شمالی ایران فرستاده شده بوده اند (اورانسکی ص 315ـ317 331 آکینر ص 292ـ296 برجیان ص 222 227 نیز رجوع کنید به حمزه توف ص 245).
در ایران پراکندگی تاتها دامنة بیشتری دارد. تا قرن گذشته مردمی که در سرزمینهای میان مانقوطای سراب و نیر اردبیل سکونت داشتند مخلوطی از تاتها و شاهسونها بودند و طول مسیر رودخانه های بالق لو و قره سو تا رودخانة ارس نیز در دست تاتها بود. اینان در همان زمان مدتها بود که زبان خود را فراموش کرده بودند و به ترکی سخن می گفتند (اوبن ص 134). درة شاهرود خلخال بزرگترین محل تجمع تاتها در آذربایجان و اردبیل است . حدود چهل روستا در این دره و یکی دو ناحیة دیگر خلخال تات نشین است (ناصر دفتر روائی ص 284 291ـ292 بازن ج 2 ص 83 دانشنامة ایران و اسلام ج 1 ص 64). در نیمة قرن سیزدهم مردم یکجانشین رحمت آباد و اهالی رودبار زیتون به زبانهای تاتی و گیلکی سخن می گفتند (میرزا ابراهیم ص 183 189). در قزوین نیز انبوهی از تاتها سکونت دارند. در 1276 به دستور علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه وزیر علوم و صنایع و تجارت لغات رایج در میان تاتهای بلوک رامند و دیگر روستاهای تات نشین جنوب قزوین جمع آوری گردید و کتابی تألیف شد با عنوان رسالة لغات فرس قدیم : رساله در لغات اهل قزوین (رجوع کنید به ستوده 1334ش ص 22ـ23). اعتمادالسلطنه طایفة تات زبان جیرسابات (از طوایف بلوک زهرا و دشتابی ) را از قبایل قدیم ایران و مردمی پهلوی زبان معرفی کرده است . شمس العلما محمدمهدی عبدالرب آبادی از مؤلفان نامة دانشوران از این طایفه بود (ص 226). امروزه از جنوب غربی تا جنوب شرقی قزوین گروههای بزرگی از مردم بخشهای رامند شمالی رامند جنوبی بخشی از بوئین زهرا دودانگه افشاری دشتابی و اشتهارد تات نامیده می شوند (آل احمد ص 18 ستوده 1334ش ص 24ـ 27 بازن ج 2 ص 85 دانشنامة ایران و اسلام همانجا).
امروزه گروهی از کشاورزان بومی دماوند تات نامیده می شوند (اورکاد ص 132). و در حال حاضر تاکستان با جمعیتی قریب به 120000  به عنوان بزرگترین شهر تات نشین محسوب می شود. نکته ای که قابل توجه است مردم این منطقه با وجود هزارام مصائبی که در طی قرون متمادی با آنها روبرو گردیده اند ، معذالک هنوز هم زبان اجدادی خود را تا اندازه ای نگهداری کرده اند  و هنوز هم زبان پهلوی شایع و رایج است.  حضور تاتها در مازندران و استرآباد نیز سابقه ای طولانی دارد از قرن دهم به بعد تاتها یکی از گروههای جمعیتی ولایت استرآباد بوده اند. سلطانعلی تات در صفر 1005 استشهادنامة رعایا و مالکان قریه چوپلانی استرآباد را دربارة «حقابة » آن روستا تأیید کرده بود (ستوده 1349 ش ج 7 ص 222ـ223). در دورة نهضت مشروطه زبان تاتی در ولایت استرآباد رایج بود و گروههایی از تاتها در بلوک سدن رستاق استرآباد و شهر اشرف (بهشهر امروزی ) سکونت داشتند (رابینو ص 106 115). تاتها در شمال غربی خراسان نیز حضور دارند. جلگة رشتقاق جرگلان از بخشهای شهرستان بجنورد تات نشین است (ستوده 1349 ش ج 5 ص 512) و اهالی خوئین در شصت کیلومتری جنوب غربی زنجان و تعدادی روستاهای کوچک در اطراف خوئین و  بعضی از روستاهای دهستان گیفان بجنورد و مناطقی از سمنان  ، اردبیل ،اراک ، همدان ،خلخال و طارم ، هرزند و دیزمار و   نقاطی از قفقاز در جمهوری آذربایجان و داغستان و در میان برخی از یهودیان کوهستانی که خود را داغ ـ جَفود می نامند (اورانسکی ، ص 315) تات  نامیده می شوند. تاتی قفقاز به زبان فارسی امروز بسیار نزدیک و به گروه جنوب غربی زبانهای ایرانی منتسب است و در نتیجه با دیگر گونه های تاتی تفاوت کلی دارد ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل "Tat" ).
یارشاطر در <دستور لهجه های تاتی جنوبی > گویش تاتی را به دو دستة کلی شمالی و جنوبی تقسیم می کند. علاوه بر این تقسیم بندی ، از آنجا که تاتی هر منطقه با تاتی منطقة مجاورش نیز تفاوتهایی دارد، در معرفی گونة گویش بهتر است که هر منطقه را به همراه گونة آن آورد. مهمترین این گویشها چنین اند: تاتی کَرینگان ، تاتی گلین قیه ، تاتی هرزندی (هرزنی ) از دستة تاتی شمالی ؛ و تاتی بلوک زهرا، سگزآباد، ابراهیم آباد، اشتهارد وتاتی  تاکستان از دستة تاتی جنوبی .
تاکستانی (تاتی تاکستان ):  تاکستان بزرگترین شهر تات نشین جهان که تا 1317 ش به سیادُهُن / سیادَهَن معروف بود. این گویش گونه ای از گویش تاتی جنوبی است که به سبب شمار زیاد گویشوران ،  گاهی گویشی مستقل دانسته می شود.
مشخصات عمومی تاتی جنوبی ، تفاوت جنس در مورد اسم ، ضمایر، افعال ، استفادة زیاد از پسواژه یا حرف اضافه پس از اسم و تفاوت صرف در افعال لازم ومتعدی در زمان گذشتة ساده و داشتن حالت متمم است .

متاسفانه تاتی به دلیل مجاورت با مناطق ترک زبان ، و فارس زبان  در معرض تهدید و نابودی است .

گردآورنده  : الهام  رحمانی

منابع :

تات ها / گیتی شکری /

تات ها چه کسانی هستند؟ / علی پورصفر قصابی نژاد /

پراکندگی قومی استان قزوین  / جامعه زنان پژوهنده قزوین /

[ یکشنبه 28 آبان1385 ] [ 14:43 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

        با وجود تضعيف روز افزون زبان ايرانی آذربايجان از زمان غلبه مغول گويش های اين زبان به کلی از ميان نرفته بلکه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و ديگر  نواحی ايران بزرگ بطــور پراکنـده و غالبآ به نام تاتــی به آنها سخن  می گوينــد اين گويش ها از شمــال به جنوب به اجمال عبارتند از :

۱- گويش هــای تاتی طـارم عليـا استــان زنجان  شامل روستاهای :  نوکيان ،سياهورود، بنــدرگاه، کلاسر، هزار رود، جمال آباد، باکلور، چرزه، جيش آباد و قــوچان می باشد.

۲- عمده روستاهای بخش شاهرود خلخال شامل: اسکستان، اسبو، درو، کلور، شال، ديز، کرين، لرد ، کهل، طهارم، گلوزان، گيلوان ، گرد آو ، گندم آباد و همچنين کرنق در دهستـــان خوروش رستـم و کجل در بخـش کاغذ کنان همان شهرستان .

  

۳- گويش کرينگان ، ازدهات ديزقار خاوری در بخش ورزقان شهرستان اهر.

۴- گويش کلاسور لاوينه رود، ازدهات بخش گليبر شهرستان اهر.

۵- گويش گلين قيه ازدهات دهستان هرزند در بخش زنور شهرستان مرند.

6- گويش عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل .

7- گويش های تاتی اطراف کوه رامند در جنوب و جنوب غربی قزوين و طالقان و اشتهارد.

8- گويش های تاکستان، چال، اسفرورين، خيارج ،خوزنين، دانسفــان، ابراهيم آباد و سگز آباد که به تاتی خلخال نزديک اند.

9- گويش های تالش ، از الله بخش محله شاندرمين در جنوب تالش شوروی و در شمال ايران که اصولاً به زبانهای تاتی آذربايجان وابسته اند.

 

 

نوروز وديگر جشن های بزرگ تات ها

 

  نوروز جشن بزرگ ملي ايرانيان است جشن رستاخيز طبيعت و  تجديد حيات و زندگـــي است.جشن حركت، جنب وجوش ،تكاپو وكار است .جشن طبيعت است.عيد نوروز وگرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديم وكهن است .

 ابوريحان بيروني كه نوشته هايش در زمينه ي نوروز غني ترين و معتبر ترين آثار مكتوب است مي گويد :

نخستين روز است از فروردين و از اين جهت روز نو نام كردند كه پيشاني سال نو است .

نوروز خاص ايرانيان نيست چرا كه جشن سال نو در مصر ،بين النهرين ،هند ،تاجيكستان،افغانستان وممالك ديگر نيز برگزار ميگردد، ليكن ايرانيان جزء اقوام معدودي هستند كه اين جشن را به شيوه ي خاص خود هرساله برگزار كرده وتاكنون زنده  نگاه داشته اند .پس از ورود اسلام به ایران  افزودن  قرآن بر سر سفره نوروزی  یه امر ضروری بوده وقداست خاصی برای این امرقایل می باشند

 

اما تات ها از جمله وفاداران ميراث باستاني ايران عزيز هستند و با برخورداري از فرهنگ والا يكي از قديمي ترين سنن مناسك و آداب و رســوم  را به شيوه سنتي حفظ نموده اند. اين فرهنگ ريشه دار با پيشينه اي چند هزار ساله بر تارك فرهنگ ايران مي درخشد معمولا مجموعه آيين تات ها كه به شكل جزيره هاي كوچكي در سر زمين پهناور ايران سكونت دارند از چهارشنبه سوري  آغاز ميگردد و با آيين سيزده بدر نوروز پايان مي يابد.

 دربين تات ها يك هفته مانده به نوروز با ترانه هاي پيش قراولان نوروز ( نوروز نامه خوانها يا بهارآمد خوانها)معروفند  نوروز شروع مي شود.بهار آمدخوانها درگروههاي دو نفره تا حداكثر هفت نفره  درب به در ويا خانه به خانه مي روند وترانه هاي نوروزي مي خوانند و هرخانواده نيز به ميزان وسع مالي  به نوروزنامه خوانها هديه اي نقدي ويا غيـر نقدي مي دهند .

امروزه نيز نوروز يكي از گراميترين جشن همبستگي قومي وملي ايران است . علي الخصوص برگــزاري آن نمايانگـــر اصالت ، هويــت ، جاودانگــــــي، و نشا نــه ي

 

جلوه هاي روح ملت ايران در همـــه اقشار و از جمله تات زبانان است كه همانند فصل بهار درهمه امور معنوي ومادي ( محبت صفا ، صميميت ، دوستي ، صلحه رحم، لباس نو و منزل شكيل وتميز و....) جايگزين كينه ها وكدورت ها مي گردد.

جشن ديگری هم هنگام بر داشت محصولات کشاورزی و در آغــــاز پائيز در ميان دشت گندم زار و يا خرمن بر پا می نمودند که اين جشن بر گرفته از سنت جشن مهرگان که در روزگاران قديم بوده بر جای مانده وتا قبل از ورود ماشين آلات صنعتي به روستاها اين مراسم همچنان ادامه داشت .

از ديگر جشن ها در ميان تات ها مراسم عيد قربان است که پس از ورود اسلام به اين سرزمين ،  بر اساس سنت های اسلامی صورت مي گيرد و در اين روز کسانی كه گوسفند دارند  قربانی مي کنند و گوشت آن را در ميان خانواده های بی بضاعت و يا كم بضاعت و سپس در ميان همه اهل محل  توزيع مي نمايند .

 

جامه

جامه بومی تات ها با توجه به شرايط اقليمی منطقه و زندگی آنان بوده است. مردان شلوارهايی به شکل شلوار کردی امروزی است مي پوشيدند، که در آن از بند يا بندگ به جای کش استفاده مي کردند. تات ها بيشتر پوشاک را از شال به دست می آوردند که دسترنج خودشان بود، شال نوعی پارچه پشمی بود که بوسيله خود اهالی تهيه می شد و از آن کت و شولار (شلوار) می دوختند اين نوع لباس در فصل پائيز و زمستان بيشتر مورد استفاده قرار می گرفت که اغلب به رنگ های سياه و سفيد بود.

لازم به ذکر است برای تهيه شال پشم مناسب را شسته و حلاجی مي کردند سپس مي رسيدند نخ تابيده و دولايی را بصورت گلوله هايی در آورده و گلوله های نخ را به جولا مي دادند ، جولا شال ابتدايی که ساده و مخلخل است را گوينــد. شــال ابتدايی بوسيله فردی ورزيده و ماهر با آب نيم گرم خيس و چند ساعتی لگد مال مي شد تا اينکه ســوراخ های شال ابتـدايــی بهم آمده و شـــــال واقعــی

شکل مي گرفت. زنان هم پيراهن های بلند و شلوارهای چيــن دار به سبک شلوارهای ايلات امروزی که به آن (شوی شلوار) مي گفتند بر تن می کردند.

 

تاتها

 تات ها در هرکجای سرزمین ایران که زندگی میکردند برخلاف عشایر دیگر سرناه خود را از سنگ ویاخشت وگل درست می کردند که سقف آن از چوب وعلف وکاهگل پوشیده میشد  به سر میبردند  کلبه های آنها چهارگوش ، وبا بامی مسطح  ویوارهایی هن که درون خانه  را از سرما وگرما وطوفان محافظت میکرد.

درون سقف یا دیوار آن یک یا دو روزنه اینجا میکردند که هم فروغ آفتاب را به درون خانه می تاباند وهمکار تهویه کلیه را انجام میداد ،ارتفاع  سقف این کلبه ها معمولا بین ۵/۱ تا ۵/۲ متر متغییر بود کف این اتاقها را طور می ساختند که حالت سکومانند داشت و از زیر این سکو هم به عنوان انباری اسفتاده میکردند .

این کلبه ها هم محل خواب و هم نشیمن و هم نهار خوری وذیرایی بود ،زنان تاتی این کلبه ها را با بالش و ارچه های زیبا می آراستند .در ديوارهای اين کلبه يا اتاق تورفتگی و يا برجستگی هايی به نام رف يا رفاق ايجاد مي کردند که حکم کابينت امـــروزی را داشت و ظــروف خانه را معمولاً در آنجا قرار مي دادند . همچنين جهت پخت و پز و گرم کردن اتاق قسمتی از دل ديوار را به شکل شومينه های امروزی درست مي کردند که آن را کل می ناميدند.

 

خوراک

 خوراک اصلی تات ها را لبنيات (پنير ، شير ، ماست ،كره و....) وگوشت كه خودشان توليد می کردند بود . ولي براي پذيرايي از مهمان علاوه برموارد فوق  نان مخصوصي هم تهيه  می نمودند كه  مخلوطی بود از آرد ، شير و مغز گردو  که براي  احترام گذاشتن به مهمان درست می کردند.

 

 

گزينش همسر و آئين ازدواج 

 

قبل از ازدواج زندگی شهر نشينــی در زندگی تات ها غالباً  تا دو نسل از يک خانـــواده  زيــر يک سقف زندگی مي کردند .پدر بزرگ يا پدر حکم پدر سالاری را داشت و همه افراد خانواده زير مجموعه الزاماً احترام خاصی برای بزرگ خاندان قائل مي شدند .در اين خانواده ها ازدواج دختران و پسران تنها با گزينش پدر و مادر انجام می شد که با دور انديشــی و خواست آنان می بود جدايی در اين خانواده ها تا گذشته نه چندان دور امری بسيار ناپسند و زشت بود معمولاً تا پايان عمر زن و شوهر پيمان مهر و وفاداری با هم داشتند هنگامی که دوشيزه ای برای همسری مــردی برگزيده مي شد ابتدا بزرگـــان به خواستگـــاری می رفتند و به تعيين مهريه و جهزيه اقدام می نمودند و پس از عقد ، عروس و داماد مجاز به صحبت کردن با او هم بودند .

 

لازم به ذکر است مراحلی که طی می شد تا پيوند انجام پذيرد و عروس به خانه شوهر برود عبارت بود از :

 

۱ - آشنايی مقدماتــی ۲- شناسايــی کامــل يکديگر ۳- ديدن عــروس ۴ -  شکستن قند  ۵- عقد کردن ۶- حنا بندان۷- عروس بران

 

زايش و مراسم تولد

داشتن پسر در ميان تات ها سربلندی و افتخار است لاکن به داشتن دختر هم بی مهری نمي كنند .هنگامی که فرزندی متولد مي شود مراسم جشنی بنام (ششه شو)يا شب ششم برگزار مي کنند چرا که تات ها اعتقاد دارند کودکی که به دنيا می آيد در پنج روز اول تولد اجنه و پريان با او کاری ندارند ولی از روز ششم باصطلاح « ازما بهتران » خواه ناخــواه  به سراغ نوزاد  رفتــه در نخستين فرصت به او آسيب مي رسانند.در این شب کودک باید نه در زمین و نه درهوا باشد ! بلکه تا سیده سحر روی پاهای ماما (زن قابله) جاخوش کند . بنابر این جشن (ششه شو) پس از صرف شام آغاز میگردد و گاه تا سر زدن پیده سحر ادامه می یابد.

صاحب فرزند دوستان و فامیل را دعوت کرده وسپس توسط بزرگ خاندان خوانواده برای نوزاد نام نیکی انتخاب میگردد.

      مراسمات ديگــری همانند  هميــن مراسم است مثل  گهواره بستن (گافارگ دبستن)  ويا دندان در آوردن  نوزاد  ويا ختنه سوران  فرزنــد پســر كه  برگــزار مي نمايند .

 

سوگواری

بر پايه سنت ديرينه تات ها ، اگر کسی دور از خانواده خود در گذشت حتماً بايد به زادگاه خود آورده شود و به خاک سپرده شود به هنگام تشيع آداب اسلامی و با حضور همگان انجام مي شود و سپس از سوی خانواده های معزا شب سوم  و هفتم و چهلم و سالگرد گرفته مي شود و برای آمـــرزش و مغفــرت در گذشته دعا و مرثيه خوانی انجام مي گيرد.

هنگام عزاداری رنگ لباس خيلی مد نظر نبوده ولی پس از تـــرويج  زندگـی شهری لباس مشکی ملاک عمل قرار مي گيرد مخصوصا ًدر عزای سالار شهيدان حسين ابن علی عليه السلام که از اول تا دهم ماه محرم برگزار مي گردد. معمولاً  لباس مشکی بر تن می کنند.

 

هنر و صنايع دستی

در بين تات ها دوک ريسی، نمد مالی، نجاری، شالبافی، جاجيم بافی، خورجين بافی، پلاس بافی، گلدوزی، بافتن گردن بندهای با مهره، بافتن گردن بندهايی با سکه و بافتن دکورهايی  با شکل متفاوت با دانه اسپند و ... از روزگاران دور مرسوم بوده و هچنان در بعضي از نقاط تات نشين ادامه دارد .

 

موسيقی

موسيقی و خوانندگی را معمولاً کاری مردانه مي دانند ولي برای زنان امري ناپسند مي شمارند. لذا اینکه فقط مردان با صداهای  سه گاه و چهارگاه  توام با دمبک ونی (لعله ) مراسمانت جشن برگزار می نمایند

 

برخی از آداب و رسوم تات ها

تات ها بسيار پای بند به سنت های اصيل و کهن خود هستند کوچکتر به بزرگتر سلام مي گويد، مردان به هنگام سلام گفتن کمی خود را خم کرده دست راست را به روی سينه مي گذارند و سپس دست مي دهند و برای دست دادن هر دو طرف دست ها را در حالی که تافته بالا آورده و برگونه های يکديگر بوسه می زنند که نشانه صميميت و يکرنگی آنها مي باشد. ولي زنان تنها مجاز مي باشند که بر سينه و يا شانه های پدر، عمو و دايی بوسه بزنند .

[ یکشنبه 28 آبان1385 ] [ 14:41 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

 نمد مالان سياهورودی بر اساس ( نوشتــه مارسل بازن فرانسوي در سال 1353 )

 اين دهکده تات نشين طارم به نام سياهورود انحصار تهيه نمد را در نيمه جنوبی منطقه خلخال در اختيار دارد و تا آنجايي که اطلاع داريم برای اولين بار احسان يار شاطر زبان شناس ايرانی به وجود آن اشاره کرده است. محدوده فعاليـــت اين دهکده از  بين راه  قزل اوزن تا  خطاالراس مي باشد . نه فقط بخش طارم که خود جزئی از آن است ، بخش های مجاور طارم سفلی در جنوب شرقی و شاهرود در شمال غربی بلکه همه دره های طالش از شاندرمن تا چناررودخان را در بر مي گيرد. وضعيت در قسمت شرقی سفيد رود نسبتاً متفاوت است .و تعدادی از اين گونه مراکز محدوده های کوچکتری را بين خود تقسيم کرده اند و در آنها توليد برای فروش همراه با توليد برحسب سفارش مخصوصاً در قاسم آباد و رامسر يکجا ديده می شود.

اندکی دورتر در شمال غربی چادر نشينان شاهسون عملاً تنها کسانی هستند که از نمد بدون نقش و نگار برای پوشاندن چادرهای خود استفـــــاده مي کنند. آنها نمدخودرا در شهر اردبيل از صنعتگرانی که خود از نسل شاهسونها هستند تهيــــه مي کنند. در نقاط ديگر تالش ها و آذربايجاني ها به جای نمد از پالاز، جاجيم ،گليم و گاهی در نزد افراد مرفه تر از قالی استفاده می کنند.

در جوکندان نمدمالان صنعت خود را از شاهسون ها و در برن از سياهورودي ها ياد گرفته بودند. حدود چهل مرد سياهورودی از مجموع دويست خانوار (به سال 1353) از راه تهيه نمد امرار معاش مي کردند. آنها به صورت گروههای دو نفری يعنی يک استـــاد و يک شاگـــرد با پای پياده به خانه های مشتريان خود می رفتند و با خود فقط کمان حلاجی صابون و رنگ را به همراه می بردند. آنها مخصوصاً در پاييز و زمستان کار می کردند. ولی در فصل تابستان هم بعضاً به ييلاق های تالش می رفتند.

 طرز تهيه نمد

اين فرآورده صفحه ای مستطيل شکل با گوشه های گرد به ابعاد هشتاد تا صد سانتی متری در 220 تا 350 سانتی متر و به ضخامـــت حدوداً يک سانتــی متر است که از سه تا دوازده کيلوگـــرم پشم درست می کنند. برای رايجترين اندازه ها چهارکيلو گرم پشم لازم است. پشم را که قبلاً شسته اند و رنگی روشن دارد با کمان حلاجی مي کنند سپس روی پارچه ای بنام فالب يا کارخانه بر روی زمين مي گسترانند و با يک چوب دو سر پف می دهند . بعد روی آن آب گرم صابوندار به نسبت دويست و پنجاه گرم صابون برای چهارکيلو پشم می پاشند  و پارچه را لوله مي کنند و با دست به مدت چهار تا پنج ساعت مي مالند سپس آن را باز کرده و دوباره بدون پارچه لوله مي کنند و باز بمدت کمتری مي مالند . نقش وسطی يعنی خطوط سياه و احتمالاً لکه هايی  به رنگ زنده  مانند نارنجی و يا قرمز سرخ و يا بنفش و ... را قبل از اولين مالش و به طور ارجع بين دو مالش به وجود می آوردند که در نتيجه حواشی ظريفتری درست مي شود برای اين کار در نقاط مناسب پشم سياه طبيعی و يا پشمی که قبلاً با روناس به رنگ قرمز و يا با پودرهای شيميايي به رنگ های ديگر در آورده اند قرار مي دهند و بالاخره بايد برای خشک شدن نمد حداقل 48 ساعت صبر می کردند تا قابل مصرف گردد.

 غذای نمدمالان را مشتـــــری تهيه می کرد و اغلب نيز به آنها در ماليدن نمد کمک می کردند و بر حسب مقدار تعيين شده به آنها دستمزد می پردازند .درسال 1353 برابر هفت تا هشت تومان برای هر کيلوگرم پشم بود. بنابراين نمد فرآورده ای نسبتا ارزان بود و فقط به مصرف خانوادگـــی می رسيد. در حقيقت صنعتگران سياهورودی به فروش محصولات خود در خارج از منطقه خود می پرداخته اند و اين بر خلاف نمدمالان گيلک گيلان شرقی و ترکمن های ايران  ،شوروی  و  افغانستان است که قسمتی از نمدهای خود را که متنی تيره رنگ دارند به مصرف شخصی و بقيه را می فروختند .

البته این نویسنده فرانسوی یک قطعه عکسازدو نمدمال سیاهوردی که درحال مالاندن نمد می باشند را هم در کتاب آورده( عکس مربوط به مرحوم رحیم و احد  که دوبرادر بودند ) می باشد.


ادامه مطلب

[ یکشنبه 28 آبان1385 ] [ 14:30 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]

شكي نيست كه هر كس بخواهد درباره تالش  و تاتی تحقيق كند از جمله آثاري كه بايد به آن مراجعه نمايد ، آثار دكتر علي عبدلي است . علي عبدلي بيش از سه دهه است كه درباره تالش مي نويسد و پژوهش مي كند . آغاز كارش به اوايل دهه پنجاه مي رسد . همكاري با مطبوعات آن زمان و پيوستن به زمره نويسندگان راديو گيلان از جمله كارهاي ابتداي دوران فعاليت او به شمار مي ايد . بعدها با پرداختن به تاتها و تالشها، علاوه بر چاپ مقالات متعدد در مطبوعات ، روزنامه نگاري ، اجراي پروژه هاي تحقيقي ، شركت و سخنراني در همايش هاي ايران شناسي ، همكاري در ساخت فيلم هاي مستند مربوط به تالش و…؛ به تاليف اثاري پرداخت كه تاكنون چهارده عنوان از ان منتشر شده است  .  دوازده كتاب مربوط به تالش و تات و دو مجموعه شعر كه در هر كدام شعر هاي تالشي هم ديده مي شود.

       آقاي عبدلي شما كارهاي مختلفي درباره تالش انجام داده ايد .تاكنون چهارده كتاب از شما به چاپ رسيده است بي ترديد همچنان سرگرم پژوهش و نوشتن هستيد . به عنوان پرسش اول مي خواهم  از كارهايي كه در دست چاپ داريد يا آماده چاپ هستند برايمان بگوييد ؟

ج : كارهايي را كه اكنون با آنها سرگرم  هستم سه چهار عنواني هستند . پژوهش  تاتها » و يك ترجمه به نام « ترانه هاي مردم و نغمه هاي شادي ». كارهايي هم كه هنوز ناشري ندارند ويا  اصلاً به جايي ارائه نشده اند يكي جلد دوم «تالشان كيستند »  ،  دومي كه از نظر من اهميت بيشتري دارد و مرتب هم در حال بازنگري ويرايش آن هستم، كتاب « تاريخ تالش » از دورترين زمانها تا نهضت جنگل است . كتاب ديگري هم دارم  به نام « ماه و مه » كه مجموعه اي از تجربيات ادبي بنده در زمينه شعر و شاعري به زبانهاي فارسي و تالشي و تاتي در ان گرد آمده  و منتظرم كه ناشري براي چاپش پيدا شود .

       در مباحث مربوط به تالش ما تاتها را هم مي بينيم .هر جا اززبان تالشي صحبت مي شود مطمئناً زبان تاتي هم هست . آيا تاتها قومي جدا از تالش هستند ؟ يا نه همان تالشها هستند و زبان تاتي لهجه اي ديگر از زبان تالشي است ؟

 ج : براي اينكه يك جمعيت را قوم بدانيم بايد ازقوم يك تعريف داشته باشيم . يعني بدانيم هر جمعيتي با داشتن چه مشخصه هايي يك قوم به شمار مي آيد . با تعاريف علمي موجود نمي توانيم تاتها را قوم بدانيم . ولي تالشان قوم هستند . يك قوم منسجم و كامل . چون تمام شرايط تعريف شده رادارند

من بحث تات را به صورتي جامع در كتاب « تاتها  » ي خود  مطرح و و مفصلاً در اين باره كه تاتها قوم هستند يا نه و درباره تاتهاي داخل و خارج ايران، زبان آنها ، پيشينه آنها ، تاريخ آنها وغيره در آنجا توضيح داده شده. خلاصه كلام اين است كه تاتها يك قوم نيستند . بلكه جماعات پراكنده ايراني زباني هستند كه اقوام ترك آنها را تات ناميده اند . همانطور كه اعراب وقتي به ايران آمدند تمام جماعات ايراني را ـ بدون در نظر گرفتن تفاوتهايي كه دارند ـ عجم خواندند . در واقع تات هم كلمه و نامي شبيه عجم است كه بر طوايف ، جماعات و اقوام مختلف ايراني زبان اطلاق شده است . به همين لحاظ آنها با هم تفاوتهايي دارند . تاتهايي كه در كرانه هاي درياي سياه و در خراسان و سمنان زندگي مي كنند  با تاتهاي قزوين و دره شاهرود خلخال متفاوت هستند و هيچگونه قرابت قومي با يكديگر ندارند . هر كدام از اينها ويژگيهاي خاص خوشان را دارند . تاريخ خاص خودشان رادارند و شايد خيلي از اينها خصوصيات قومي خاصي داشتند كه محو و يا فراموش شده است . يا شايد هنوز هم باقي مانده است . بعضي از اين طوايف تات زبان را مي تواينم به يكي از اين اقوام مرتبط كنيم و اين ارتباط به صورت علمي قابل دفاع است . مثلا تات هاي دره شاهرود را بايد بخشي از قوم تالش بدانيم . تفاوت آنها با زبان تالشي به اندازه تفاوتي است كه تالشي ماسالي با تالشدولايي يا تالشدولايي با شاندرمني يا شاندرمني با آستارايي دارد . تات زبانهاي خلخال يعني دره شاهرود و دره خورش رستم و… دقيقاً بخشي از قوم تالش هستند و زبان و فرهنگ آنها دقيقاَ در حوزه زباني و فرهنگي تالش قرار دارد .

        با تفاوتهاي قومي ، نژادي ، و زباني كه گفتيد بين تاتهاي مختلف وجود دارد آيا اين ها در گذشته هاي دور هم با يكديگر ارتباطي نداشته اند كه ما حالا آنها را به عنوان تات مي شناسيم ؟

ج : نه . اينها جماعاتي هستند كه همه شان ايراني هستند كه در همان گذشته ها هم لهجه هايشان با هم تفاوت داشته است . سرنوشت سياسي متفاوتي با هم داشتند. سرزمين مشترك قومي با يكديگر نداشته اند . اما همه شان ايراني بودند . ايرانيت اينها را به همديگر پيوند مي داد . لهجه ها و گويش هاي شان كه ايراني بود آنها را به هم پيوند مي داد  و يك فرهنگ بزرگتر ونيا فرهنگ ايراني اينها را به هم مرتبط مي كرد . ارتباطات معنوي اينها با ديگر بخشهاي ايران مثل مسأله فردوسي و شاهنامه خواني لرها در لرستان و تالش ها در تالش وفارسها در شيراز  است كه همه يك مضمون داشته است . اين رشته هاي معنوي و فكري ايراني آنان را به هم مرتبط مي كرد . چون همه شان ايراني بودند و هستند . اما با همديگر ارتباط خاص قومي نداشتند . اينها در شرايط جداگانه و اوضاع و احوال اقتصادي و فرهنگي جداگانه زندگي مي كردند . بنابراين ارتباط به معناي ارتباط قومي و تيره و طايفه اي نداشته اند . هر بخش از اينها در حوزه خاص جغرافيايي كه داشتند . متعلق به يك مجموعه اجتماعي خاصي بودند . نمي توانيم اينها را با هم مرتبط بدانيم .

همانطور كه تات ها در نامواژه تات با هم اشتراك دارند و همه با واژه تات آنها را از هم جدا نمي دانند؛ آيا تفاوت قومي كه گفتيد در زبان آنها هم وجود دارد ؟ يا خير زبان و لهجه و گويش آنها به هم نزديك يا يكي است ؟

بله . حتي گويش هاي شان هم با يكديگر فرق دارد.

 

آيا شباهتي هم دارد كه بتوانيم آنها را به يك نيا زبان غير از فارسي يا زبانهاي ايراني وصل كنيم ؟

ج : به غير ايراني و پهلوي بودن  خير! . به طور كلي زبانهاي ايران باستان دوشاخه است . يكي پارسيك و ديگري پهلويك . ما  در حوزه پهلوي قرار داريم. يعني آذربايجان و دماوند و همدان و تالش و اران و شيروان ـ كه امروزه جمهوري آذربايجان نام گرفته است ـ همه شان در حوزه پهلويك قرار دارند . بخشي از لهجه هاي تاتي كه ممكن است در شاخه پارسيك قرار بگيرد ؛ مي گوييم مربوط به شاخه پارسيك زبانهاي ايراني است . بخشي هم كه در حوزه پهلويك قراربگيرد, كه اكثر تات زبانها در آن شاخه قرار دارند . مي گوييم اينها پهلوي زبانها هستند و اگر بخواهيم به يك زبان مشترك ، يك نيا زبان در مورد زبانهاي ايراني براي اينها قائل شويم و به آن زبان اينها را معرفي كنيم ؛ مي شود گفت كه همه اينها پهلوي زبان بوده اند . چون پهلوي هم مثل فارسي خودمان صورت همگون و يكنواختي نداشته است . در آنهم لهجه هاي مختلفي وجود داشته . امروز هم كه يكسان سازي در فارسي به حد اعلاي خودش رسيده است مي بينيم اصفهاني ها و كرمانيها مثل شيرازي ها و تهراني ها و قمي ها حرف نمي زنند . باز تفاوت لهجه وجود دارد . در گذشته كه ادبيات فراگير و سواد نبوده و مردم نمي توانستند از يك منبع واحد تغذيه ادبي شوند اين تفاوت لهجه ها بيشتر بوده است . و اين تفاوت لهجه ها به علت نبود زبان ادبي همچنان به صورت لهجه هاي مختلف تا امروز باقي مانده اند و تفاوتهاي كاملاً مشخصي با همديگر دارند ازاين رو مي توانيم اينها را در حوزه هاي جغرافيايي بزرگتري به هم مرتبط كنيم . مثلاً تمام تاتهاي حوزه دشت قزوين بيشتر به هم مرتبط و به همديگر نزديك هستند . آنها يك شاخه از تاتي هستند به عبارت ديگر  اگر بخواهيم گروههاي تاتي را شماره گذاري كنيم مي شود گفت : تات زبانهاي شماره يك شامل تمام تات زبانهاي دشت قزوين مي شود . تات زبانهاي شماره دو شامل تمام تات زبانهاي حوزه قفقاز مي شود . و يا تاتي شماره سه حوزه اي ديگر را شامل مي شود . ما نمي توانيم شهر به شهر , روستا به روستا , منطقه قومي به منطقه قومي اين مرزها را مشخص كنيم .

زبان تاتي رايج در قفقاز بيشتر به فارسي ادبي ما نزديك تر است تا به تالشي . وقتي منظومه درخت آسوريك را كه از متون پهلوي است  مي خوانيم ، هيچ كس ترديد نمي كند كه زبان تاتي رايج در قفقاز امروز ادامه همان زبان درخت آسوريك است . يعني هويت اين زبان كاملاً با آن نزديكي مشخص مي شود . اما وقتي بخواهيم همان مقايسه را در مورد تاتهاي سمنان بكنيم , مي بينيم خيلي فاصله هست . در مورد تاتهاي خلخال هم باز مي بينيم چنين فاصله اي وجود دارد . پس اين پراكندگي ها نشانه اين است كه اگر چه اينها در مجموعه يك زبان بزرگتر به نام پهلوي قرار داشته اند اما اختلاف لهجه ها به علت شرايط تاريخي و حوادثي كه رخ داده و خصوصاً نبود زبان ادبي واحد به صورت مستقل و جداي از هم رشد كرده اند . يعني فاصله ها بيشتر شده و كمتر نشده است . بعضي ها از زبانهاي ديگر تأثيرگرفته اند وبعضي با زبانهاي ديگر حتي زبانهاي غير ايراني آميخته شده اند . برخي هم كمتر تلفيق پيدا كرده اند و كمتر تحت تأثير قرار گرفته اند مثل زبان تالشي كه خالص تر مانده است . دستور زبان تالشي تالشدولايي و اسالمي با خصوصيات دستور تالشي ماسالي متفاوت است . ولي باز هر  دو شان تالشي هستند . با اينكه اين تفاوتها را دارند نمي توان گفت يكي اصيل تر است و ديگري جديد تر . چون در شرايطي متفاوت و به گونه اي متفاوت به حيات خودشان ادامه داده اند .

        با اينكه شما تاتي دره شاهرود در خلخال را كاملاً يك لهجه از زبان تالشي دانستيد ؛ و با توجه به اينكه زبان تاتها را شاخه اي از پهلوي بيان كرديد ؛ به عنوان آخرين پرسش درباره تاتها مي خواهم مسأله اي را بپرسم . اگر ما بخش پهلويك زبانهاي ايراني را يك درخت بدانيم ، تاتي قبل از اينكه به تنه اصلي درخت زبان پهلوي وصل شود , به يك شاخه قطور يعني زبان تالشي وصل مي شود يا نه تاتي و تالشي به موازات هم از پهلوي جدا شده اند ؟

 ج : منظورتان تاتي كجاست ؟ خلخال يا جاهاي ديگر را مي گوييد ؟

        تاتي خلخال خير. چون درباره آن گفتيد كه لهجه اي از تالشي است . منظورم تاتي در  كل است .

ج : نه , به موازات هم وصل مي شوند .

        پس تاتي در كل جداي از زبان تالشي است.

ج : بله . ما به هيچ وجه نمي توانيم آنها را به تالشي متصل كنيم و به وسيله زبان تالشي به پهلوي مرتبط كنيم . آنها هم خودشان شاخه هاي جداگانه اي از همان تنه و شاخه بزرگ هستند  كه در كنار هم و به موازات هم زندگي كرده اند .

پایگاه تالش  


ادامه مطلب

[ یکشنبه 28 آبان1385 ] [ 14:24 ] [ تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،