یک سخن با بازدیدکنندگان عزیز و گرامی/ و سپس پراکنش تاتها

چه خوب است که به تفکر،اندیشه ،آرمان ، احساسات و منش ديگران احترام بگذاريم، این احترام وقتی ضروري است كه آرمانها و نيازها و احساسات آنها با ما ناسازگار باشد .

سعی کنیم که اعتقادات خود رابه زور به دیگران تحمیل نکنیم ،اگر هم بفکر تغییر کسی هستید در بدو امر بايد به ارزش هاي او احترام بگذاريد . منظور من کسانی هستند که خیلی زودبه قضاوت نشسته و بعضا در برداشت ها و تجزیه و تحلیل های خود پیرامون نوشته این وبلاگ دچار سو تفاهم ميشوند و ما را به تاتیسم متهم می کنند، که این بدور از شان آزادی اندیشه و تحقیق و جستجو است .

انتظار من این است که نظرات خود را به دور از احساسات و عصبانيت در قسمت نظرات یا به ایمیل درج شده ارسال كنند مطمئنا پاسخ مناسب در اسرع وقت ارسال خواهد شد نه اينكه بنده را به تاتيسم و يا عناوين ديگر محكوم نمايند كه اين بیانگر ضعف تحليل خواننده است .

ازهمه كسانيكه كه داخل و خارج كشور به اين وبلاگ رجوع نموده و با نظرات سازنده و يا نقد كننده خود اين جانب را مورد لطف قرار داد ه اند صميمانه تشكر نموده و همچنان منتظر قدم سبزشان مي باشم . مثل كوه استوار و مثل بهار سبز سبز باشيدانشا...

توجه : در پاسخ سئوال بسیاری از عزیزان در خصوص استفاده از مطالب این وبلاگ ،باطلاع میرساند با ذکر نام و آدرس این وبلاگ بلامانع است.

اگرشما بیننده محترم ساکن روستای تات نشین هستی یا روستای تات نشینی را میشناسی خواهشمند است در قسمت نظرات یا به ایمیل های درج شده نشانی کامل ( استان - شهرستان - بخش - روستا و چندخط از مشخصات کلی روستا را ) برای اینجانب ارسال فرمایید مطمئن باشید پس از تایید در قسمت های مربوطه درج خواهدشد.

و اما:

پراكنش تات ها با ذكرنام استان ،شهرستان و روستا

استان اردبيل: شهرستان خلخال شهر کلور ٬ درو ،شال ٬دیز ٬جیرنده ٬ طهارم ٬ عنبران ٬ میناباد ٬ میرزانق٬ کلش ٬ سروآباد ٬ ‍پیله زیر٬ پ‍یله رود ٬ جید ٬ لرد ٬ اسبو ٬ اسکستان ٬ درو ، تولش٬ کجل ،کرن ٬ گیلوان ،گلوزان ،کهل ،گندم آباد ، طارم ، عنبران علیا ٬ لنکران٬ کرنق که از جاذبه هایی بسیار زیبای دارا است وبه جمعیت 300الی 500خانواری که اغلبشان در رشت زندگی میکنن ولی در این روستا خانه و زمین و املاک زراعی هم دارن وبه زبان شیرین واصیل تاتی صحبت میکنن و ...

استان قزوین: شهرستان تاکستان ٬شهرتاکستان - اشتهارد ، بخش اسفرورین ٬ شهر اسفرورین -روستای قرقسین بوئین زهرا، و شهرستان بوپین زهرا شهرهای شال ٬ دانسفهان و روستاهای خیارج ٬خوزنین ٬خروزان ٬ ابراهیم آباد ، قلعه گنجی ٬سگزآباد٬ در اطراف قزوین روستای دیگر مثل انظیر ،رزجرد ٬الولک ٬حصار خروان ،طارم قزوین و روستاهای زیاران ،صمغ آباد،تیخور،توداران،آقچری، خوزنان ، آتانک ، جزمه ، دارسرور ، کهوان ، کذلک ،میانکوه ، ابراهیم آباد ، از توابع دهستان فشکلدره بخش آبیک استان قزوین و تعدادی از روستاهای شهرستان طالقان هم تات هستند

استان تهران : شهرستان قدس ، اسلامشهر٬ شهرستان رودبار زیتون ٬شهرستان شمران ٬روبار قصران ٬ و چند روستا در دماوند همسایه رودبار قصران و روستای کن

استان البرز : شهرستان کرج بخش حصارک و عظیمیه و.. شهرستان قدس و... شهرستان طالقان ٬ شهرستان رودبار زیتون ٬شهرستان اشتهارد و...

استان آذربایجان شرقی: روستای کرینگان از توابع شهرستان ورزقان ،روستاهای دیگری در منطقه­ی خاروانا ،میشه­پارا ،ونستان و در بخش ارسباران دهستان حسنو ،خوی نرآو ، ارزین وکلاسور

استان زنجان : شهرستان طارم روستاهای سیاه‌ورود، گندم‌آباد، سرخه سنگ ٬ قوچان ٬نوکیان ٬بندرگاه٬ هزاررود، چرزه، جمال آباد، باکلور،سرخه میشه ، کلاسر و ی قسمت های از گیلوان - و روستای خوئین و سفیدکمر از توابع ایجرود استان زنجان ، چناردربخش طارم

استان گیلان : جوبن رودبارزیتون ، جیرنده

استان اصفهان : شهرستان نطنز روستای ابیانه

خراسان شمالی: چند روستا از توابع شهرستان بجنورد بنام های ،اندقان ،خراشا،کرف،جربت،دوبرجه، جوشقان ،راز ، کیفان ، جاجرم ومحمودآباد ( منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۹ مولف دکتر علی عبدلی)

ضمنن دوست عزیزی از شهرستان شیروان روستای مشهد طرق بنام صالح غلامعلی پوراز طریق تلگرام پیامی ارسالی نموده اند مبنی بر اینکه روستاهای گلیان- برزلی - فیض آباد - برزل آباد هم به گویش تاتی سخن میگویند

استان گلستان : در استر آباد طایفه ای به زبان تاتی سخن میگویند(منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۱۰ مولف دکتر علی عبدلی) چند روستا از شهرستان مينودشت مثل ده چناشك ؛قلعه قافه؛ دوزين و ..درخواست دارم جهت تاييد چند روستاي آخر لطفن شماره تماس خود را بنويسيد.

استان سمنان : روستاهایی هست که منتظر هستیم یکی از کسانی که در آنجا هستن برامون بفرستن

استان مرکزی : روستاهایی از توابع شهرستان اراک همچون عیسی آباد، اماران ، وفس ،تفرش (منبع کتاب تاتهای ایران و قفقاز صفحه ۱۰ مولف دکتر علی عبدلی) روستای الویر ، روستای ویدر

ابیانه یکی از روستاهای شهرستان نطنز در استان اصفهان است که در چهل کیلومتری وغرب شهر نطنز واقع شده است دردامنه کوه و هوای بسیار خنکی دارد مردمان آن بیشتر به کشاورزی ودامپروری اشتغال دارند محصولات عمده آن میوه - غلات و لبنیات می باشد .مردمان آن دیار به تاتی سخن می گویند.

در ديگر كشورها : ۱- قفقاز ۲- تاجیکستان ۳- آذربایجان۴- بمبئی هندوستان ۵- فلسطین اشغالی

پراکنش تاتهای قفقاز : داغستان - دربند - آبشوران - باکو - ناداران- سوراخانی - بالاخانی - موشتاغی -یوزونا - امیرخان - زیره - هووسن - بینه - خیله قویا - دوه چی - اسماعیل لی - خزین - قوناق کندی - قوتگاش - کابتاکو - تیرسران - مخاچ قلعه - افروجه - گنداب - سبازان - لاهیچ

توجه :

شال هم دراستان اردبیل وهم دراستان قزوین وجود دارد که گویش تاتی دارند

شال شهري است در استان قزوين که در ۵۵ کیلومتری جنوب غربی مرکز استان قرار دارد

شال در ارتفاع 1400 متری از سطح دریا و در فاصله 9 کیلومتر شهر کلور و44کیلومتری جنوب شرقی شهر خلخال واقع شده است

تلگرام نویسنده: alim9920@

روستای کجل مهد تمدن زبان تاتی باستان

موقعیت روستا :

روستای کجل وارث زبان تاتی در ایران در ۷۵ کیلومتری میانه به سمت خلخال در منطقه کاملا کوهستانی قرار گرفته که از شمال با روستای شمس اباد و از جنوب با روستای دیز از شرق با قوسجین و از غرب با قاراب همسایه میباشد این روستا جدیدا بعلت افتتاح جاده سرچم اردبیل از لحاظ موقعیت اقتصادی ،جغرافیایی و معیشتی پیشرفت های زیادی کرده است و رفت و آمد به روستا بسیار آسان گشته است ،در سه راهی ورودی روستا دو رستوران ساخته شده که به مسافرین عبوری و همچنین به اهالی روستا سرویس دهی می کنند

زبان:

زبان مردم روستا زبان تاتی است. و اکثریت مردم به زبان ترکی،طالشی،فارسی،و.... مسلط میباشند

شغل اهالی:

اکثریت مردم به کشاورزی،دامداری،باغداری،البته بصورت سنتی بیشتر برای گذراندن امورات روزمره مشغول بوده و بین اهالی هستند کسانی که شغلشان خیاطی،سلمانی،خیش تراش،شکسته بند،لوله کش،مدرس قران،آهنگر و ....البته این شغل های که نام بردیم بیشتر برای ساکنین روستا میباشند اما امروزه اکثریت مردم روستا به خاطر نبود حداقل امکانات برای زندگی در روستا به شهر های بزرگ روی آورده اند و بیشتر به شغل رستوران داری،میکانیکی،آشپزی،مغازه داری،ساخت و ساز و غیره مشغولند و داریم افراد زیادی تحصیل کرده که بیشتر معلم،استاد دانشگاه،پزشک،مهندس،دندانپزشک و....میباشند و زنان روستا نیز پابه پای مردان الاوه بر انجام تمام کارهای منزل درکارهای بیرون از خانه به همسران خود کمک میکنند

پوشش:

پوشش مردم مثل اکثر روستا های دیگر است و بیشتر زنان از لباسهای محلی بلند که از یک پیرهن بلند قرمز و یک شلوار بلند و گشاد چین چین استفاده میکنند

شکل روستا:

روستای کجل دریک مکان شیب داری واقع شده که شکل روستا را از دور بیشتر به روستای ماسوله گیلان شبیه کرده است زیرا بیشتر خانه ها بصورت پلکانی تو هم ساخته شده و بیشتر از سنگ و گل و اجر ساخته شده اند البته جدیدا ساخت و ساز ها در روستا تغییرات زیاده پیدا کرده اند

آب هوای روستا:

آب هوای روستای کجل کوهستانی است ،شش ماه آغازین سال را معتدل و نسبتا گرم و شش ماه پایانی سال سرد و برفی همرا با وزش بادهای سوزناک است،البته در سال های اخیر از میزان بارندگی بسیار کاسته شده است و دیگر از آن برف زمستانی که همه جا را سفید پوش می کرد و بچه ها را به سورسره بازی و برف بازی می کشاند خبری نیست

جمعیت روستا:

جمعیت فعلی روستا بالغ بر دویست نفر بوده ولی بیشتر از چندین هزار نفر از کجلیها در شهرهای بزرگ ساکن شده اند که شهر های شمالی و تهران وکرج و توابع تهران از این حیث رکودارند

امکانات روستا:

روستای کجل دارای مدرسه ابتدای و راهنمایی در دو طبقه میباشد همچنین روستا دارای مسجدی بزرگ در شان کجلیها و مرکز مخابرات،خانه بهداشت،جاده اسفالت ،اب اشامیدنی، تلفن همه منازل ،برق و جدیدا نیز کوچه های روستا البته نه بطور کامل سنگ فرش شده اند

محصولات کشاورزی:

گندم،جو،عدس،نخود،کرشنه،ینجه،خیار،گوجه،سیب زمینی،در اراضی حاشیه قزل و زن برنج و.......

میوه های باغات:

گیلاس،آلبالو،زردآلو،انواع سیب،انگور،به،هلو،انواع گلابی،زالزالک،گردو،بادام،انواع توت،آلو،زرشک و صماغ وحشی و....

حیوانات روستا:

اهلی:گاو،گوسفند،بز،چهار پا،استر،اسب،مرغ،خروس،اردک، بو قلمون،سگ، گربه، که هر کدوم به طریقی مورد استفاده اهالی قرار میگیرند

وحشی:بز کوهی،خرگوش،کبک،کفتر،انواع پرندگان که تعدادشان بسیار زیاد است و گاها خرس،ببر،گربه وحشی،گراز،روباه،گرگ،کفتار،و جانورانی دیگر که بعلت کوهستانی بودن منطقه تعدادشان زیاد است

منبع: http://www.kejal.blogfa.com

تاریخچه ای از روستای سیاه ورد و مهاجرت معکوس

اين روستابا ارتفاع ۱۳۳۹ متر از سطح دریا ، طول جغرافیانی ۳۷/۰۷/۰۵۲ و عرض جغرافیایی ۴۸/۵۲/۵۴۷ و با یو تی ام با طول ۰۳۱۱۲۷۵ و عرض ۴۱۱۰۰۲۲ ، منطقه ای است درشمال شرق استــان زنجــان بخش طارم ، اطراف آن دارای کوههای مرتفع و دره هايي عميق ، ضلع جنوبی آن دارای یک رودخانه وضلع غربی آن نیز دارای یک رودخانه است .می توان گفت بهنه این روستا محل اتصال سه استان گيلان ، خلخال از استان اردبيل و استان زنجان مي باشد.بطور کلی تاریخچه معاصر وضعيت اقتصادي ، اجتمــاعي و فرهنگي مــردمان اين ديار را من به سه دسته یا سه دوره بشرح ذیل تقسیم کرده ام .

دوره اول:

این دوره همان دوره سنتی سالیان اولیه شکل گیری روستا ( نامشخص) تا کنون می باشد و دوره ای است که آبا و اجداد گذشته ما سپری کرده اند و تا به امروز رسیده در این دوره طولانی شيوه زندگی مردمانش را می توان چنین توصیف نمود. برای گذران زندگی، از لحاظ اقتضادی تجاری و اشتغال بيشتر به استان گيلان و اردبیل و زنجان وابسته بودند و از دلايل عمده آن فراهم بودن شغل و پيشه در محل روستا و جستجو در این شهرها را مي توان نام برد . عمدتاً برای کار نمد مالی و بعضاً برنجکاری (شاليکاری) و فرش فروشی و صنايع دستی و ... به آن شهرها مي رفتند ، در اين زمانه به سختی روزگار مي گذراندند. به لحاظ رفع نياز اقتصادي هرخانوار علاوه برسفر مردان به شهرهای مذکور که گفتم زنان خانواده تعـــدادی دام از قبيـــل گوسفنــد، بز و گاو نگهـــــداری مي كرد تا بتواند نيازهای اقتصادی خانواده را تامین کنند کنند و که علاوه بر تامین مواد لبنی، از پشم گوسفند برای دوختــن رختخواب ، لباس و توليد نخ بافتنی و ... از آن بهره مند می شدند .

هر يک از خانواده ها قطعه ملک مشجری نيز داشتند که به آن رز ( باغ ) می گفتند مقدار ميوه ای که سالانــه از آن بدست می آوردند ،اغلب بيش از مصرف شخصی شان بود. لذا مقدار قابل توجهـی از آن را بفروش می رساندند. عمده ترين محصول اين روستا سيب ،گردو ،آلبالو زردآلو ،گيلاس و سنجد بود. رز برای روستاييان پناهگاه تابستانی و محل استراحت و تفريح هم محسوب مي شد.

گذر سال در روستای سياهـــورود و آباديهای اطراف را مي توان به دو بخش متفاوت تقسيم کرد. بخش اول که از خرداد ماه آغــاز مي گشت و به آذر ماه می انجاميد. دوره شور و حال و تحرک و آسودگی بود چرا که تجديد حيات طبيعت به زندگــــي روستاييـــان جـان وحيات تازه ای مي بخشيد. گروهي از مـــردان که همــــــه سالـه برای کسب و کار به ساير نقاط ايران مي رفتند دستـــــه دستـه به خانه و ديار خـــــود باز مي گشتند. محصولات باغی و زراعـــی ببــار می نشست. دام هــا مي زائيدند و شيــــر مي دادند ،و در نتيجــه وفور نعمت آبادی را فرا مي گرفت.

ولی دوره دوم از آذر ماه آغاز و با ارديبهشت ماه به پايان مي رسيد دوره جدايي ها و انتظاري ها و سختي ها بود. آبادی از وجــود انبــوه مـــردان خالی می شد دام ها از شير دهی باز مانده و به کنج اصطبلها پناه می بردند و می بایست خوراک آنها بنوعی تامین نمود مزارع و درختان عريان مي شدند. سوز و سرما و برفهای سنگين نيز از راه مي رسيد. اما اهالی در دوران خوش خرداد تا آذر خود را برای مقابله با دشواري های بعدی آماده مي کردند و بسياری از نيازهای خود را تدارک مي ديدند و هر خانواده به اندازه توانايی و به نسبت نياز خود، آرد، برنج، گندم ،حبوبات، پنير، روغن و ميوه های خشک شده را برای خوراك خود .و هيزم ، گون و سرين ( نوعي سوخت از كود حيواني ) را برای سوخت زمستانی و علوفه مورد نياز برای دام هاي خود را فراهم وانبار مي کردند. اين مردم در طول سال ها و صده زندگی اجتماعی و آشنايي کامل با شرايط و محيط و پی بردن به امکانــــات بالفعـــل و بــا استفـــاده از تجربيات فراوانی که اندوخته بودند جهت عملی ساختن چنان تدارکاتی ،در اغلب زمينه ها روابطی بسيار نزديک و جالب با يکديگر بر قرار مي نمودند و با همكاری و تعاون همديگر را ياری مي دادند از جمله نمونه آن تعاون در درو كردن(چيدن) گندم حمل علوفه که بیشتر با ( استر یا همان قاطر ) و واره ( نوعي همكاري لبني ) بود تعاون داشتند .

واره يک اصطلاح اقتصادی زبان تاتی به معنی تعاون درتهيه وتوليد مواد لبنی بود. واره معمولاً در بين آن بخش از اهالی رواج داشت که تعداد دام های شيرده شان بين چهــار تا ده راس بوده و مقدار شيری که ازاين دام ها روزانه مي گرفتند از ميزان مصرف خانواده صاحب دام بيشتر بود. ولی آنقدر هم نبود که بتواند مستقلاً به پنير يا کره تبديل نمايند، لذا هر دو يا چند همسايه واجد شرايط با هم رابطه هموارگی برقرار مي كردند. همواره (اعضاء هم پيمان درقرارداد لبني ) موظف بود مقدار معينی از شير دام های خود را هر صبح به خانه يکی از اعضاء گروه که اصطلاحاً واره در دست او بود مي بردند و در آنجا شير را با تعيين حضــــوری با مقدار آن به عضو مورد نظر تحويل مي دادند و عضو مذبور همه شيرها را به کره پنير و يا ماست تبديل می نمود و اين روند به ترتيب در ديگر اعضاء ادامـــه پيدا مي کرد تا زمان شير دهی دام ها رو به پايان می رفت .

دوره دوم :

در اين دوره شيوه اشتغال و کسب در آمد تا حدود زيادی با دوره اول فـــرق دارد در اين دوره مردم توجه بيشتري به اشتغال در شهر و مهاجرت به شهرها را در پيش گرفتند .لذا مردان و جوانان جهت امور معاش و کار به ساير نقاط شهري ( تهران ،کرج ، زنجان و ديگر شهرهای ايران) را آغاز کردند. تنها کسانی که شغل شان در روستا بود و يا بي ســواد و يا کم ســـواد بودند درمحل باقـــي مي ماندند . اين افراد در طول سال به کار باغداری و کشت غلاتی چون گندم و جو و نگهداری چند بز گوسفند و چارواداری و تهيه سوخت و علوفه زمستانی و راست وريس کردن اموری از اين قبيل براي خود وديگران در قبال دريافت مزد سر گرم می شدند. اينان هسته ثابت و بازدارنده شيـــــرازه خانواده بودند . وجـــود آنها اميدی براي حيات بسياری از خانواده هاي سنتی بود. زيرا در ميان جوانان سياهورودی ديگر کمتر کسی پيدا می شد که پا پی روشن کردن چراغ خانه خويش در زادگاهش باشد و رغبتی به شيوه زندگی پدران خويش نشان دهد.

بررسي ها نشان داده است که اين موضوع ناشی از دو علت اساسی است: اول اينکه چند باغ ميــوه و کشتــزار نمي توانست جوابگوی نيازهای روزافزون زندگی انبوه جمعيت آبادی باشد پس بناچار بايد در انديشه کسب و کار ديگری می بودند و اين در حالی بود در محيط و اطراف،حرفه وكار قابل توجهی برای اشتغال وجود نداشت بلکه در حوزه شهرستان و حتی در سطح استان هم جای مناسبی برای آموزش و اشتغال جويندگان پيشه و صنعت يافت نمی شد.

علت دوم را بايد در بالا رفتن ميزان طبايع جستجو کرد چرا که نمونه هايي وجود دارد که نشان مي دهد با توجه به استعدادی که در خود دارند در محل مي توانند کار آيي داشته باشند . ولی صرفاً به خاطر اينکه از قافله عقب نمانند مانند ديگر همشهريان از دنيای شهر و شهروندی بهــره مندگردنــد اکثراً راهــــی تهــران و اقلاً راهی استانهای زنجان و گيلان و يا ديگر نقاط ايران شدند . بررسي هاي ديگري هم نشان مي دهد که بعضاً با کارهايي بمراتب نامطلوبتر از کار موجود در محل و زادگاه روزگار مي گذرانند ولی باز به زادگاه خود بر نمي گردند. این دوره که مهاجرت به شهرها به سرعت افزایش یافت ضمن موارد فوق عوامل دیگری هم موثر بود بطور مثال فردی که در روستا به شهر مهاجرت کرده بود بدلیل محیط شهری پوشش و سر وضعش تغییر میکرد و وضعیت اقتصادی اش بهتر میشد وقتی با آن تیپ و لباس به روستا باز می گشت برای سفری کوتاه ، و تعریفاتی هم از مزایای شهرنشینی که توسط فرد مهاجر به شهر مطرح می شد مورد توجه دیگران قرار میگرفت که اگر شهر چنین مزایایی دارد چرا من چنین نکنم لذا به یک باره مهاجرت از سال های 1355 تا 1360 با سرعت بسیار بالایی شکل گرفت و تقریبا بیشتر روستاها خالی شده و به شهر ها مهاجرت نمودند.

دوره سوم یا مهاجرت معکوس برای خاطره داران

اين دوره را من بنام مهاجرت معكوس نام گذاري مي نمايم زيرا اين دوره سرفصل جديدي را رقم ميزند و پيش بيني ميگردد با همه فراز و نشيب هايي که در دوره اول و دوم مطرح کردم حالا دیگر این افراد به آن خواسته های خود دست یافته اند و شغلی ، تیپی ، خونه ای ، وسیله نقلیه ای و سرمایه ای در دست دارند و به سن بازنشستگي رسيده و یک حقوق مستمر بازنشستگي هم دریافت می کنند به کهولت سنی نیز رسیده اند لذا امروزه دیگر ذائقه این افراد به شکل ملموسی تغییر کرده است چرا که خواسته های دیروز خود را به دست آورده اند فلذا امروز نياز به آب و هواي سالم و محیطی آرام دارند بصورت پیشفرض و به لحاظ روانشناسی خاطرات بچگی و نوجوانی در محیطی که شکل گرفته قدرت و کشش عمیقی دارد که این امر و دیگر پارامترهای فوق الذکر موجب میگردد تا این مهاجران دیروز به شهرها مهاجرت معکوس به روستاها را در پیش گیرند برخی بصورت دایمی و بدون فرزندان که در شهر بدنیا آمده اند و روستا محل جذابی برای آنان نمی باشد و بعضی دو سکونتی میشوند هم در شهر و هم در روستا و بنوعی قشلاق شهری و ییلاق روستایی دارند. لازم است که بگویم تعداد قلیلی از زادگان شهری هم از پدران خود ممکن است تبعیت کنند ولی اکثر ترجیح می دهند در شهرها که هم اکنون زادگاهشون هست بمانند و سالی و یاچند سالی سفری کوتاه به همان روستا که برای پدرانشون خاطره انگیز بوده داشته باشند .

بلحاظ اجتماعي و فرهنگي :

مردم روستاي سياهورود همگی شيعه مذهب سنتی هستند اين روستا دارای سه باب مسجد مي باشد که در سه محله آن به نام های سيده مله- ميانده - و کش سر ساخته شده اند ،از معجزات مسجد سادات روايات فراوانی توسط اهالي نقل شده است.

گويش مردم اين روستا تاتی است که به دليل رفت و آمد زياد بين ترک زبانها و گيلک ها و تالش ها به آن زبانها هم تسلط دارند. و اين موضوع در ميان مردان نسبت به زنان رواج بيشتری دارد.

جمعيت اين روستا در سال1356طبق آمار شورای محل به پانصد خانوار رسيده بود چند خانواری در دوره اول به شهرها مهاجرت کرده بودند که همين امر و دلايلی ديگري که آورده مسئله چشم و هم چشمی پيش آمده وبه اين امر شدت بخشيد بطوريكه زندگی شهر نشينی مورد توجه اکثر اهالی قرار گيرفت و در فاصله هشت تا ده سال يعنی سال1356 لغايت1364 حدود 95 در صد از جمعيت آن کاسته و به شهرها هجرت كردند وتنها خانواده هايي كه از بضاعت مالي و توانمندي برخوردار نبودند در آنجا باقی ماندند که مجموعاً به سی خانوار هم نمي رسند ، آنها را هم جمعيت پير تشکيل می دهد که دارای سنين ميانگين چهل به بالا می باشند.

پس از پيروزی انقلاب اسلامی جاده شوسه ارتباط بين اين روستا و بخش طارم را به هم متصل کرده است كه اين موضوع احتمال رساندن تسهيلات بهتر را مي تواند در پی داشته باشد شايد در رشد جمعيت و جلوگيری از کوچ مردم به شهرها موثر واقع گردد.

و اما چرا قدما اسم کلمه سیاه ورود را نام این روستا نهادند:

نام این روستا از رودخانه های اطراف آن گرفته شده است ، سیاو در گویش محلی تاتی به معنای سیاه ، و ، رود به معنی همان رود یا رودخونه است ، ترکیب آن دو کلمه باهم میشود سیاهورود یعنی رودخانه ای که آب آن را وقتی نگاه می کنی تقریبن سیاه دیده می شود ، لازم بذکر است که آب رودخانه سیاه نیست ولی بلحاظ نوع سنگریزه های کدر به رنگ تیره مخلوط با رسوبات موجود در کف رودخانه موجب میشوند تا آب رودخانه هم تیره رنگ و سیاه بنظر برسد مجدد یادآوری میشود که آب رودخانه بیرون از رود و در داخل یک ظرف بسیار شفاف و قابل شرب است.

روستای اسکستان

از لحاظ موقعیت جغرافیایی اسکستان درغربی ترین قسمت سلسله جبال البرز واقع شده وارتفاع این منطقه از سطح دریا ۱۸۰۰ متر میباشد واز لحاظ اقلیمی جزء مناطق  کوهستانی  ایران محسوب میشود این روستا از شمال توسط کوههای تالش واز جنوب توسط کوههای شمالی استان زنجان محصور شده و در همسایگی خود روستاهای خمس واسبو را میبیند .

 این روستا در۲۳کیلومتری شهر خلخال و ۸کیلومتری شهر کلور واقع شده وزبان تمامی مردم این روستا تاتی ست وبدلیل همسایگی با مردمان آذری زبان به به این زبان شیرین نیز تسلط دارند.جمعیت این منطقه به خاطر سرد وخشن بودن در زمستان وخنک بودن درتابستان بسیار متفاوت است بطوریکه در زمستان به۱۲۰۰ نفر ودر تابستان گاه به چند برابراین مقدار نیز میرسد.

شغل اکثر مردم روستا دامداری وباغ داریست ودر زمانهای نچندان دور کشاورزی در این روستا نیز بسیاررواج داشت که بدلیل کهولت مردم ومهاجرت جوانترها به شهرهای دیگر از رونق افتاد.سرتاسر روستا بوسیله باغهای میوه اعم از گردو ،آلبالو،سیب ،زردآلو ،گیلاس ودرختان تبریزی وصنوبرچشم هر بیننده ای را تا ساعتها خیره میکند. بعلت سرد بودن این منطقه میوه ها دیرتر از جاهای دیگر ایران میرسند .وجود دره ها وکوهها وچشمه های متعدد درحاشیه روستا باعث شده با مشکل کمبود آب احساس نمیشود وباغات مردم توسط آب چشمه های روستا سیرآب میشود

منبع خبر: جواد بخشی http://www.askestaniha.blogfa.com

 

روستای کجل

روستای کجل وارث زبان تاتی در ایران در ۷۵ کیلومتری میانه به سمت خلخال در منطقه کاملا کوهستانی قرار گرفته که از شمال با روستای شمس اباد و از جنوب با روستای دیز از شرق با قوسجین و از غرب با قاراب همسایه میباشد این روستا جدیدا بعلت افتتاح جاده سرچم اردبیل از لحاظ موقعیت اقتصادی ،جغرافیایی و معیشتی پیشرفت های زیادی کرده است و رفت و آمد به روستا بسیار آسان گشته است ،در سه راهی ورودی روستا دو  رستوران ساخته شده که به مسافرین عبوری و همچنین به اهالی روستا سرویس دهی می کنند.

روستای سیاهورود بتاریخ امروز (سی ام شهریور 1391) و مهاجرت معکوس

اين روستابا ارتفاع ۱۳۳۹ متر از سطح دریا ، طول جغرافیانی ۳۷/۰۷/۰۵۲ و عرض جغرافیایی ۴۸/۵۲/۵۴۷ و با یو تی ام با طول ۰۳۱۱۲۷۵ و عرض ۴۱۱۰۰۲۲ ، منطقه ای است درشمال شرق استــان زنجــان ، اطراف آن دارای کوههای مرتفع و دره هايي عميق ، ضلع جنوبی آن دارای یک رودخانه وضلع غربی آن نیز دارای یک رودخانه است .می توان گفت این روستا محل اتصال استان گيلان وخلخال از استان اردبيل به استان زنجان مي باشد.بطور کلی تاریخچه معاصر( وضعيت اقتصادي ، اجتمــاعي و فرهنگي مــردمان اين ديار) را مي توان به سه دوره تقسيم كرد

دوره اول :

در اين دوره شيوه درآمد بگونه ای بود که مردم برای گذران زندگی، از لحاظ تجارت و اشتغال بيشتر به استان گيلان وابسته بودند و از دلايل عمده آن فراهم بودن شغل و پيشه بيشتر در گيلان را مي توان نام برد . عمدتاً برای کار نمد مالی و بعضاً برنجکاری (شاليکاری) و فرش فروشی و صنايع دستی و ... به آنجا مي رفتند ، در اين زمان به سختی روزگار مي گذراندند. به لحاظ رفع نياز اقتصادي هرخانوار تعـــدادی دام از قبيـــل گوسفنــد، بز و گاو نگهـــــداری مي كرد تا بتواند علاوه بر نيازهای اقتصادی خانواده به مواد لبنی، و همچنين به خاطر استفاده از پشم گوسفند برای دوختــن رختخواب ، لباس و توليد نخ بافتنی و ... از آن بهره مند گردند.

هر يک از خانواده ها قطعه ملک مشجری نيز داشتند که به آن رز ( باغ ) می گفتند مقدار ميوه ای که سالانــه از آن بدست می آوردند ،اغلب بيش از مصرف شخصی شان بود. لذا مقدار قابل توجهـی از آن را بفروش می رساندند. عمده ترين محصول اين روستا سيب ،گردو ،آلبالو زردآلو ،گيلاس و سنجد بود. رز برای روستاييان پناهگاه تابستانی و محل استراحت و تفريح هم محسوب مي شد.

گذر سال در روستای سياهـــورود و آباديهای اطراف را مي توان به دو بخش متفاوت تقسيم کرد. بخش اول که از خرداد ماه آغــاز مي گشت و به آذر ماه می انجاميد. دوره شور و حال و تحرک و آسودگی بود چرا که تجديد حيات طبيعت به زندگــــي روستاييـــان جـان وحيات تازه ای مي بخشيد. گروهي از مـــردان که همــــــه سالـه برای کسب و کار به ساير نقاط ايران مي رفتند دستـــــه دستـه به خانه و ديار خـــــود باز مي گشتند. محصولات باغی و زراعـــی ببــار می نشست. دام هــا مي زائيدند و شيــــر مي دادند ،و در نتيجــه وفور نعمت آبادی را فرا مي گرفت.

ولی دوره دوم از آذر ماه آغاز و با ارديبهشت ماه به پايان مي رسيد دوره جدايي ها و انتظاري ها و سختي ها بود. آبادی از وجــود انبــوه مـــردان خالی می شد دام ها از شير دهی باز مانده و به کنج اصطبلها پناه می بردند و می بایست خوراک آنها بنوعی تامین نمود مزارع و درختان عريان مي شدند. سوز و سرما و برفهای سنگين نيز از راه مي رسيد. اما اهالی در دوران خوش خرداد تا آذر خود را برای مقابله با دشواري های بعدی آماده مي کردند و بسياری از نيازهای خود را تدارک مي ديدند و هر خانواده به اندازه توانايی و به نسبت نياز خود، آرد، برنج، گندم ،حبوبات، پنير، روغن و ميوه های خشک شده را برای خوراك خود .و هيزم ، گون و سرين ( نوعي سوخت از كود حيواني ) را برای سوخت زمستانی و علوفه مورد نياز برای دام هاي خود را فراهم وانبار مي کردند. اين مردم در طول سال ها و صده زندگی اجتماعی و آشنايي کامل با شرايط و محيط و پی بردن به امکانــــات بالفعـــل و بــا استفـــاده از تجربيات فراوانی که اندوخته بودند جهت عملی ساختن چنان تدارکاتی ،در اغلب زمينه ها روابطی بسيار نزديک و جالب با يکديگر بر قرار مي نمودند و با همكاری و تعاون همديگر را ياری مي دادند از جمله نمونه آن تعاون در درو كردن(چيدن) گندم حمل علوفه که بیشتر با ( استر یا همان قاطر ) و واره ( نوعي همكاري لبني ) بود تعاون داشتند .

واره يک اصطلاح اقتصادی زبان تاتی به معنی تعاون درتهيه وتوليد مواد لبنی بود. واره معمولاً در بين آن بخش از اهالی رواج داشت که تعداد دام های شيرده شان بين چهــار تا ده راس بوده و مقدار شيری که ازاين دام ها روزانه مي گرفتند از ميزان مصرف خانواده صاحب دام بيشتر بود. ولی آنقدر هم نبود که بتواند مستقلاً به پنير يا کره تبديل نمايند، لذا هر دو يا چند همسايه واجد شرايط با هم رابطه هموارگی برقرار مي كردند. همواره (اعضاء هم پيمان درقرارداد لبني ) موظف بود مقدار معينی از شير دام های خود را هر صبح به خانه يکی از اعضاء گروه که اصطلاحاً واره در دست او بود مي بردند و در آنجا شير را با تعيين حضــــوری با مقدار آن به عضو مورد نظر تحويل مي دادند و عضو مذبور همه شيرها را به کره پنير و يا ماست تبديل می نمود و اين روند به ترتيب در ديگر اعضاء ادامـــه پيدا مي کرد تا زمان شير دهی دام ها رو به پايان می رفت .

دوره دوم :

در اين دوره شيوه اشتغال و کسب در آمد تا حدود زيادی با دوره اول فـــرق دارد در اين دوره مردم توجه بيشتري به اشتغال در شهر و مهاجرت به شهرها را در پيش گرفتند .لذا مردان و جوانان جهت امور معاش و کار به ساير نقاط شهري ( تهران ،کرج ، زنجان و ديگر شهرهای ايران) را آغاز کردند. تنها کسانی که شغل شان در روستا بود و يا بي ســواد و يا کم ســـواد بودند درمحل باقـــي مي ماندند . اين افراد در طول سال به کار باغداری و کشت غلاتی چون گندم و جو و نگهداری چند بز گوسفند و چارواداری و تهيه سوخت و علوفه زمستانی و راست وريس کردن اموری از اين قبيل براي خود وديگران در قبال دريافت مزد سر گرم می شدند. اينان هسته ثابت و بازدارنده شيـــــرازه خانواده بودند . وجـــود آنها اميدی براي حيات بسياری از خانواده هاي سنتی بود. زيرا در ميان جوانان سياهورودی ديگر کمتر کسی پيدا می شد که پا پی روشن کردن چراغ خانه خويش در زادگاهش باشد و رغبتی به شيوه زندگی پدران خويش نشان دهد.

بررسي ها نشان داده است که اين موضوع ناشی از دو علت اساسی است: اول اينکه چند باغ ميــوه و کشتــزار نمي توانست جوابگوی نيازهای روزافزون زندگی انبوه جمعيت آبادی باشد پس بناچار بايد در انديشه کسب و کار ديگری می بودند و اين در حالی بود در محيط و اطراف،حرفه وكار قابل توجهی برای اشتغال وجود نداشت بلکه در حوزه شهرستان و حتی در سطح استان هم جای مناسبی برای آموزش و اشتغال جويندگان پيشه و صنعت يافت نمی شد.

علت دوم را بايد در بالا رفتن ميزان طبايع جستجو کرد چرا که نمونه هايي وجود دارد که نشان مي دهد با توجه به استعدادی که در خود دارند در محل مي توانند کار آيي داشته باشند . ولی صرفاً به خاطر اينکه از قافله عقب نمانند مانند ديگر همشهريان از دنيای شهر و شهروندی بهــره مندگردنــد اکثراً راهــــی تهــران و اقلاً راهی استانهای زنجان و گيلان و يا ديگر نقاط ايران شدند . بررسي هاي ديگري هم نشان مي دهد که بعضاً با کارهايي بمراتب نامطلوبتر از کار موجود در محل و زادگاه روزگار مي گذرانند ولی باز به زادگاه خود بر نمي گردند. این دوره که مهاجرت به شهرها به سرعت افزایش یافت ضمن موارد فوق عوامل دیگری هم موثر بود بطور مثال فردی که در روستا به شهر مهاجرت کرده بود بدلیل محیط شهری پوشش و سر وضعش تغییر میکرد و وضعیت اقتصادی اش بهتر میشد وقتی با آن تیپ و لباس به روستا باز می گشت برای سفری کوتاه ، و تعریفاتی هم از مزایای شهرنشینی که توسط فرد مهاجر به شهر مطرح می شد مورد توجه دیگران قرار میگرفت که اگر شهر چنین مزایایی دارد چرا من چنین نکنم لذا به یک باره مهاجرت از سال های 1355 تا 1360 با سرعت بسیار بالایی شکل گرفت و تقریبا بیشتر روستاها خالی شده و به شهر ها مهاجرت نمودند.

دوره سوم یا مهاجرت معکوس برای خاطره داران

اين دوره را من بنام مهاجرت معكوس نام گذاري مي نمايم زيرا اين دوره سرفصل جديدي را رقم ميزند و پيش بيني ميگردد با همه فراز و نشيب هايي که در دوره اول و دوم مطرح کردم دیگر این افراد به آن خواسته های خود دست یافتند و شغلی ، تیپی ، خونه ای ، وسیله نقلیه ای و سرمایه ای در دست دارند و به سن بازنشستگي رسيده و یک حقوق مستمر بازنشستگي خود را دریافت می نمایند و به کهولت سنی نیز رسیده اند لذا امروزه دیگر ذائقه این افراد به شکل دیگری تغییر کرده است چرا که خواسته های دیروز خود را به دست آورده اند فلذا امروز نياز به آب و هواي سالم و محیطی آرام دارند بصورت پیشفرض و به لحاظ روانشناسی خاطرات بچگی و نوجوانی در محیطی که شکل گرفته قدرت و کشش عمیقی دارد که این امر و دیگر پارامترهای فوق الذکر موجب میگردد تا این مهاجران دیروز به شهرها مهاجرت معکوس به روستاها را در پیش گیرند برخی بصورت دایمی و بدون فرزندان که در شهر بدنیا آمده اند و روستا محل جذابی برای آنان نمی باشد و بعضی دو سکونتی میشوند هم در شهر و هم در روستا و بنوعی قشلاق شهری و ییلاق روستایی دارند. لازم است که بگویم تعداد قلیلی از زادگان شهری هم از پدران خود ممکن است تبعیت کنند ولی اکثر ترجیح می دهند در شهرها که هم اکنون زادگاهشون هست بمانند و سالی و یاچند سالی سفری کوتاه به همان روستا که برای پدرانشون خاطره انگیز بوده داشته باشند .

بلحاظ اجتماعي و فرهنگي :

مردم روستاي سياهورود همگی شيعه مذهب سنتی هستند اين روستا دارای سه باب مسجد مي باشد که در سه محله آن به نام های سيده مله- ميانده - و کش سر ساخته شده اند ،از معجزات مسجد سادات روايات فراوانی توسط اهالي نقل شده است.

گويش مردم اين روستا تاتی است که به دليل رفت و آمد زياد بين ترک زبانها و گيلک ها و تالش ها به آن زبانها هم تسلط دارند. و اين موضوع در ميان مردان نسبت به زنان رواج بيشتری دارد.

جمعيت اين روستا در سال1356طبق آمار شورای محل به پانصد خانوار رسيده بود چند خانواری در دوره اول به شهرها مهاجرت کرده بودند که همين امر و دلايلی ديگري که آورده مسئله چشم و هم چشمی پيش آمده وبه اين امر شدت بخشيد بطوريكه زندگی شهر نشينی مورد توجه اکثر اهالی قرار گيرفت و در فاصله هشت تا ده سال يعنی سال1356 لغايت1364 حدود 95 در صد از جمعيت آن کاسته و به شهرها هجرت كردند وتنها خانواده هايي كه از بضاعت مالي و توانمندي برخوردار نبودند در آنجا باقی ماندند که مجموعاً به سی خانوار هم نمي رسند ، آنها را هم جمعيت پير تشکيل می دهد که دارای سنين ميانگين چهل به بالا می باشند.

پس از پيروزی انقلاب اسلامی جاده شوسه ارتباط بين اين روستا و بخش طارم را به هم متصل کرده است كه اين موضوع احتمال رساندن تسهيلات بهتر را مي تواند در پی داشته باشد شايد در رشد جمعيت و جلوگيری از کوچ مردم به شهرها موثر واقع گردد.

و اما چرا قدما اسم کلمه سیاه ورود را نام این روستا نهادند:

نام این روستا از رودخانه های اطراف آن گرفته شده است ، سیاو در گویش محلی تاتی به معنای سیاه ، و ، رود به معنی همان رود یا رودخونه است ، ترکیب آن دو کلمه باهم میشود سیاهورود یعنی رودخانه ای که آب آن را وقتی نگاه می کنی تقریبن سیاه دیده می شود ، لازم بذکر است که آب رودخانه سیاه نیست ولی بلحاظ نوع سنگریزه های کدر به رنگ تیره مخلوط با رسوبات موجود در کف رودخانه موجب میشوند تا آب رودخانه هم تیره رنگ و سیاه بنظر برسد از سوی دیگر یکی از سرشاخه های رودخانه از روستای ییلاقی بنام سیاو سرچشمه میگیرد که این موضوع همان می تواند استدلال دیگر بر نام رودخانه و به تبع آن خود روستای سیاهورود باشد.نکته قابل ذکر و یادآوری این است که آب رودخانه بیرون از رود و در داخل یک ظرف بسیار شفاف و قابل شرب است.

آنچه كه يك محقق درخصوص تاتي بايد بداند

۱- واژه تات : تات كلمه اي است تركي(البته منشاء فارسي هم دارد)، اين كلمه را تركان به افراد غير ترك اطلاق ميكردند همانند عجم كه عربها به افراد غير عرب مي گفتند واين كلمه همه افراد غير عرب را در بر ميگيرفت ليكن بخاطر اينكه بيشترين افراد مقابل اين دو فارس ها بودند اين جوري جا افتاده كه منظور فقط فارس زبانان هستند . همين الان هم به زبان فارسي غير ايراني را بيگانه مي نامند ولي  امروزه بخاطر گستردگي تكنولوژي و ارتباط و تعيين جغرافياي كشور بطور مشخص همه كساني كه خارج از جغرافياي كشور ايران هستند را شامل ميشود يعني اينكه شامل فقط كشورهاي عرب همجوار  نيست بلكه همه كشورها با زبانهاي مختلف كه خارج از جغرافيا ايران هستند را  بيگانه گويند .

۲- واژه آذر : آذر به معناي آتش است ودر گذشته چون آتشكده هاي زيادي در مناطق شمال شرقي وغريي ايران وجود داشت به آنجا آذرستان يا  آذر بايجان مي گفتند و پس از حاكم شدن تركان در آن منطقه اسم منطقه را بر روي زبان آنها نهادند كه امروزه به ساكنين آن مناطق آذري مي گويند.

۳- واژه ترك : به معناي زيبارو و خوش اندام مي باشد و ايرانيان به مردمان عثماني ترك مي گفتند

۴- واما زبان : در اين ايران سه زبان بيشتر وجود ندارد زبان فارسي زبان تركي و زبان عربي (تمامي گويش ها مثل مازني،تالشي - تاتي -كيلكي - بلوچي - لري- كردي - وفسي- هرزني و همه گويش هاي محلي ، خرده  زبانهايي هستند از فارسي )تركي وتركمني و استانبولي ... و از تركي هستند و در عربي ويا ديگر زبانهاي دنيا  هم همين امر صادق است .

گویش‌های تاتی - وفسي

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است

لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی طارم زنجان مربوط به ملا جمال هــزاري بندرگاهی (از کتاب سخنوران ز

اگـر چيزي موينه چشم گمـراه (اگر چشم گمراه كننده چيزي را نبيند)

مكـره قامـــــت خوبان تمشـا  (اگر به قامت زيبا قامتان توجه نكند )

اگـر مده خبــــر، به بينـوا دل  (اگر خبر آنچه ديده به دل را ندهد )

چه ذان دل كه چيه زشت وزيبا ( دل كه خوشگل وزشت را نمي بيند )

****

اگر چشمه موينند خوبرويـــان (اگر چشم ها خوش سيماها رانبينند )

ببيند از فكر شيطاني هراسـان  (اگر از افكار شيطاني بدور باشند )

نبي تا فتنه چشمه د خبــردار (‌تا فتنه از طريق چشم منعكس نشود)

چه ذانه دل چتر بي عشق خوبان (دل چطور مي تواند عاشق خوبرويان شود)

****

غم هجـــران چمن دام بلا به (غم دور بلاي دلم من شده است )

دلم دوري اشتـــــه مبتلا  به (دلم بدوري تو  مبتلا شده است )‌

هجوم اده  امن هر محنت وغم (حمله كرده به من همه گونه غمها)

واجي غم چمنا يكسر مبتلا به (توگويي كه يكسره درغم و اندوهم)

****

نيه هيچكس مثال اشته دل سخت (همانند تو كسي دل سنگ نيست)

بشيم هرجا چمن شار نيه بدبخت (هرجا بروم كسي مثل من بدبخت نيست)

وير آجــورم اته خونابــــه ريجم ( بياد مي آورم تورا اشك خون مي ريزم )

ذانم آخر كه ريجه بي جگـر لخت (مي دونم كه آخر خونجگر خواهم شد)

ادامه نوشته

نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی طارم زنجان مربوط به ملا جمال هــزاري بندرگاهی (از کتاب سخنوران ز

بهـــــــار بي زمين مشت آلاله(در بهار زمين پر از لاله ميگردد)

همه جا سور آبي هفت رنگ لاله(همه جا سرخ ميگردد با هفت رنگ لاله)

ويني صحـــــرا همه رنگا برنگه (مي بيني كه صحرا همش رنگارنگ شده)

نمنت خالي مـــرزي يا كه چاله(نمانده جايي كه آثار گل وگياه نباشد)

****

كسي بي رتبه بي مثل ويــه دار(آدم  عقيم  همانند درخت .....مي باشد )

نه تيته آكره ني بي ثمـــــر دار(نه دانه مي دهد نه ثمري دارد )

همي ايدس خلاوش خوب دكرده( نگاه مي كني ظاهرخوبي دارد)

ميـــوه دارون وره بي عار بي بار(كناردرختهاي ميوه  بي خيال وبي ميوه)

****

كسي كه آنــــده ا مال داره(كسي خرج نمي كند مايه دار ميشود)

بقــــدر اشتنش  اموال داره(بقدر كافي هم مال واموال جمع ميكند)

سر ايجرداره مثل ميوه دارون(سرپايين مي آورد همانند درخت انگور)

هميشه فكر اشتن حال داره(هميشه در فكر حال واحوال خودشه )

****

دارم از چشم ودل هرد شكايت  (دارم ازچشم ودل هردوشكايت )

كه وينند هردينه بيم پر شرارت (كه اين دو موجب شرارت من ميشوند)

گنه چشمه كرند دل بي گرفتار (چشم خطا ميكند  دل گرفتار ميشود)

موينا چشم مبي از دل ضلالت  (اگرچشم نبيند دل گمراه نميشود)

نمونه اي از رباعيات وترانه های تاتی طارم زنجان مربوط به ملا جمال هــزاري بندرگاهی (از کتاب سخنوران ز

چه بي چمن جوانـــي ايدقـه با    (چه ميشود جواني من يك دقيقه بياد )

تا بوين  پيري  امن يم چه كرده   (تا ببيند پيري با من چكار كه نكرده )

همـه چيـز خوبي كـه چمنـد به   (همه چيزهاي خوبي كه من داشتم )

ايو ايوي پيري چمن دسه  بـرده    (يكي يكي از دستم گرفته )

نه طاقت، پـاده ، نه بالانــه تاوي  (نه طاقتي درپا دارم نه قوتي دربازو)

بدنم  خون  ت  واي زالـو  آخرده  (خون بدنم را مثل اينكه زالو خورده )

نمنتـه چشمــونم ســو، تا بوينم  (درچشمانم دگر نوري نيست تاببينم)

ددسي وايكه چشمش كيه مردند  (چشمان همانند چشمان مرده مي مانند)

سيــاوه  ريــشش آبـه پنبه پاره  (ريش سياه همانند پنبه سفيد شده )

دندانون بش همه موشون آچرده  (نوك دندانها  را مثل اينكه موش خورده)

كمــر خال اوبه  غلبار كمه شار  (كمر هماننند الك كج شده )

نفس  واي لوجگينه ي  ايجر ده  (نفس همانند نور روزنه وارد ميشود )

زنكـــه  ده  اوكره  آدم   پشت   (عيال  ديگه به آدم پشت ميكنه )

اي عمري واي اجوش خوبي نكرده (يك عمر خوبي را فراموش مي كنه )

اگر  نزديك  شي  پاسرر  زنيــه  (اگر نزديكش بروي با لگد مي زندت )

وايه كه خيـلي زور سيبير آكرده (ميگويد كه خيلي زود موهات سفيد شده )

لاوه كري اگــــر زنيه سرچنگ   (حرف بزني با سرچنگ مي زندت )

واي  اشتين رفاقتـــــش ندرده  (مثل غريبه با تو برخورد مي كنه )

لاوه  بلندكري هاي ديه دشمون  (بلند حرف بزني به آدم فحش مي ده)

كپك زاربوين كه چوش نخورده (توله سگ را ببين  هوس كتك كرده )

لاويكه  زنكــــون حقه   بكردم ( همه حرفها را كه در حق زنان  گفتم )

چمن  يخد  ترسم كه سر آورده  (مي ترسم كه بر سر خودم هم بياد )

جوانــي  بايا  هـــزاري را بوينه  (جواني اگر بياد هزاري را ببيند )

تف  اوكره اجو ، مرگد   خبر ده (تف مي ريزد به او وازمرگ خبرش مي دهد)

اشعار تاتي

ابو عبداله شمس الدين تبريزي مشهور به شمس مغربي ديگر شاعر آذربابجاني ست كه اشعاري به زبان مادري خود ( تاتي ) به يادگار گذاشته است . شمس الدين محمدمغربي از شعرا وعرفاي بزرگ قرن هشتم و اوايل قرن نهم بوده است كه در قريه ي آمند ، از توابع بلوك رودقات تبريز متولد شده است وبه سال 808 در تبريز در گذشته است (دانشمندان آذربايجان به نقل از نشريه دانشكده ادبيات تبريز شماره تابستان 1335 سال هشتم )چهار دوبيتي زير از بين سروده هاي تاتي او برگزيده شده است .

 ديره اويان چمن سامان بگرته (ديري ست كه  يار سامانم را مسخره كرده)

چمن بوم و برو دامان بگرته ( بروبوم ودامان مرا مسخره كرده است)

بجز اويان نوينم در برو بوم (چيزي غير از يار در اين برو بوم نمي بينم)

برو بومم همه اويان بگرته (همه بروبوم مرا يار مسخركرده است)

****

خوراژ زردي شره ب كوشن وهير (درجانب روستا خورشيد رو به زردي نهاد)

كه دام انداتمي  اژ راي نچير ( دام  انداختم در مسير نخجير)

ناگه هان هاكتم ب دام خوبان (ناگهان خودم افتادم به دام خوبان )

دام و نچير و هيرم  بشر اژ وير (دام و نخجير و روستاه از يادم رفت)

****

ار دريا رسم دريا ت وينم (اگر به دريا رسم دريا تورا مي بينم)

ورب صحرارسم صحرا ت وينم (واگر به صحرا هم  روم تورا مي بينم)

بجز تو هيچ كيج نيه ب گيتي (بجز تو درجهان هيچ كس نيست)

اژان هرجا رسم انجا ت وينم(ازاين رو هرجا كه روم آنجا تورا بينم)

****

سحرگاهان ك ديلم تاو گيره (سحرگاهان كه دلم در تب وتاب مي افتد)

اژ آهم هفت چرخ آلاو گيره (از آه من هفت چرخ شعله ميگرد)

چ ديلم آذرين آهي بر آي (از دلم چون آهي آتشين برآيد )

گهان اژ آه ديلم تاو گيره (جهان از آن آهم بر افروخته ميشود)

علت پيدايش گويش هاي جديد

از نظر تاريخي زبان فارسي در دوره هاي پيشين بدليل تاثير عوامل مختلف دگرگون شده است ،به عبارتي مي توان گفت عوامل فرهنگي ،سياسي ،مذهبي و اجتماعي همواره بر زبان فارسي تاثير گذاشته اند ومي توان گفت به كلي زبان تحت تاثير اين عوامل هيچگاه ثبات نيافته و نمي يابد كه اين امر موجب پيدايش گويشي جديد ويا زبانهاي محلي است .

اين جانب معتقدم كه هريك از زبان هاي دنيا داراي يك پايه ،اصل ،غالب ، الگو يا واجه هاي مادر مي باشند مانند زبانهاي عربي ،فارسي ، تركي ، انگليسي و...كه  درگذرزمان وبر اثر عواملي  زيادي همچون سن ،جنسيت ،قوميت ،مذهب ،طبقه ،تحصيلات ، ارتباطات،شغل ،شعر و شاعري ،گروهاي مختلف صنفي،تولد كلمات جديد ،بكارگيري غلط كلمات ،استفاده  از كلمات غيريا بيگانه و.... به مرور زمان گويش هاي جديدي از اين مادر متولد شده و مي شوند و اصل آن كه همان مادر  است از  بين مي رود بطوريكه يك يا چند قرن بعد نوشته هاي باقيمانده براي نسل هاي بعدي قابل درك و فهم نمي باشد .

گويش تاتي هم جدا از اين قايده نبوده است، درست است  كه كلماتي كه امروزه در بعضي از مناطق تات نشين  مورد استفاده قرار مي گيرد به فارسي مادر نزديكتر است ولي همين گويش ها خود نيز از عوامل فوق متاثر شدند و گويش هر منطقه با منطقه ديگر تفاوت دارد .

اين بحث ادامه دارد منتظر نظرات شما در اين خصوص هستم

تاتهای  خراسان

خراسان شمالی دارای اقوام متعددی هم چون کرد، ترک، تات، فارس و ترکمن با زبان، آداب و رسوم متفاوت است و همین امر سبب شده تا برای آشنایی بیشتر به بررسی اقوام مختلف بپردازیم. در چند شماره قبل به بررسی پیشینه قوم تات پرداختیم و امروز زبان و آداب و رسوم این قوم را از نگاه استادان و محققان مورد بررسی قرار داده ایم.
یک کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی می گوید: به دلیل این که امروزه تاتی در خراسان شمالی دو گونه مختلف است و هر گونه با دیگری تفاوت های محسوسی دارد لذا برای بعضی مناطق باید واژه گویش را به دلیل این که کلمات آن با کلمات فارسی رسمی تفاوت دارد استفاده کرد و برای برخی مناطق دیگر به دلیل اختلاف و تفاوت در تلفظ باید لهجه تاتی را استفاده کرد.«محمود باعصمت» با اشاره به این که این گویش یا لهجه خود یکی از لهجه های محلی زبان پهلوی ساسانی بوده است که در سرزمین سیستان به آن سخن می گفتند اظهار می دارد:
در سال 251 یعقوب لیث صفاری زبان فارسی دری را که همان لهجه محلی سرزمین سیستان بود زبان رسمی و درباری ایران معرفی کرد که کم کم به عنوان زبان رسمی در تمام کشور از آن استفاده شد.وی اضافه می کند: هم اکنون همین زبان در افغانستان امروزی، با اندک تغییری در حال استفاده است و در ایران هم شاید همین زبان تات های شمال خراسان، به ویژه منطقه گیفان که زبان آن ها شباهت بسیاری با زبان امروزی افغانستان دارد اصالت خود را حفظ کرده و کمتر دستخوش تغییر و تحول شده است.وی با اشاره به این که تاتی امروز شمال خراسان دنباله و باقی مانده زبان فارسی دری رایج در سیستان با قدمت بسیار است می افزاید:
وجود بسیاری از کلمات قدیمی فارسی مانند کوتل (تپه)، خلعتی (هدیه)، خوانچه و بادیه (ظرف غذا) که در متون نظم و نثر فارسی قدیم مانند آثار سعدی، نظامی، بیهقی و فردوسی آمده بود در گفتار مردم این منطقه از دیگر دلایل این امر است.«باعصمت» تصریح می کند:
امروز تلفظ و شکل قدیمی بعضی از کلمات که در زبان فارسی بر اثر گذشت زمان دچار تغییر و تحول شده است هم چنان کاربرد دارد به عنوان مثال واژه گوسفند قبل از این «گوسبند» بوده و امروزه تات ها آن را به همین لفظ به کار می برند و در آن ها ابدال «ب» به «ف» انجام نگرفته است.وی ادامه می دهد:
 هم چنین تلفظ های قدیمی واژه های دیگر مثل، یک، هزار، هژده، هبده (هفده) نیز امروزه در بین تات های قدیمی رایج است.وی به کار بردن بسیاری از کلمات رایج در بین تات ها را همان کلمات فارسی امروزی می داند و بیان می کند:
 این موضوع یکی از نکات زبانی قابل توجه است که بعدها فرآیند واجی روی آن ها انجام گرفته است و تفاوت رسمی محسوسی با تلفظ امروزی فارسی رسمی دارد. مثلا واژه «خون» به صورت «خین» تلفظ می شود که ابدال در حرف دوم این کلمات انجام گرفته است. در کلماتی مثل سرمو «سرما» و بنیس «بنویس» فرآیند واجی موجب تغییر تلفظی آن ها شده است.این کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی به ادبیات شفاهی بسیار غنی تات نشین ها و وجود کنایات و ضرب المثل های رایج در منطقه گیفان که به لحاظ تنوع، تعدد، ایجاد و تداعی معانی بسیار قابل تأمل است اشاره می کند و می گوید:
 وجود ترانه های محلی رایج در بین تات ها که با دلی دلی کردن و هی هی چوپان همراه و بیشتر مضامین آن ها بیان دلدادگی و دوری آن ها از یار و دیار معشوق است، لالایی های مادران برای فرزندان، تعزیه خوانی، شبیه خوانی، قصه ها و استان های قدیمی از دیگر موارد مطرح در ادبیات شفاهی میان آن هاست.«باعصمت» اظهار می دارد:
 متأسفانه با وجود فرهنگ غنی وادبیات شفاهی بسیار قوی نسل جدید شهر زده تحت تأثیر فرهنگ و زبان شهری قرار گرفته و زبان و فرهنگ شهری جایگزین زبان و فرهنگ محلی و بومی آن ها شده است.وی بیان می کند:
 بیم آن وجود دارد که در آینده نزدیک تمام آن لغات، تعابیر، کنایه ها، امثال، داستان ها، قصه ها، مرثیه ها و لالایی ها به بوته فراموشی سپرده شود و از زبان اصیل تاتی، تنها نامی باقی بماند.مدرس مرکز تربیت معلم امام محمد باقر(ع) هم با اشاره به پیشینه قوم تات که همان تات آریایی و از جمله اقوام بومی خراسان و ایرانی است اظهار می دارد:
 زبان تاتی یکی از شعبه های اصلی بازمانده از فارسی میانه است.«حسن اسعدی» می گوید: امروزه اقوام تات که مردمی مذهبی، معتقد و میهن دوست هستند در خراسان شمالی و در راز و جرگلان، گرمه، جاجرم و گیفان زندگی می کنند.وی مهمان نوازی، گرم خویی و خصلت های نیک را از جمله ویژگی های این مردم ذکر و بیان می کند:
 در منطقه خراسان شمالی تات ها در کنار اقوام دیگر مثل ترک، کرد، ترکمن و فارس در کمال آرامش زندگی می کنند.وی می افزاید:
 در شهر سنخواست روستاهای تات نشین مثل کرف، خراشا، جربت، ملااویس و دربند وجود دارد که مردم این مناطق دین دار و سخت کوش هستند.وی با بیان این که تات های منطقه سنخواست و جاجرم تاکنون شخصیت های بزرگی را به فرهنگ ملی و قومی ایران و ایرانیان تقدیم کرده اند می گوید:
شاعر نامی دربار سلجوقیان اصفهان، بدرالدین عمر جاجرمی و پسرش محمدبن بدرالدین و پس از آن ها در قرن معاصر حضرت آیت ا... میرزا ابوالحسن موسوی بجنوردی، عارف بجنوردی، ادیب بجنوردی، میرزا عبدالحی و شیخ حسین کرفی از جمله این شخصیت ها هستند.این مدرس مرکز تربیت معلم با اشاره به این که تات های منطقه راز و جرگلان نیز شخصیت های علمی بزرگی را از جمله شیخ عبدا... رازی و یعقوب آرمین پرورش داده است اضافه می کند:
در منطقه گیفان نیز شخصیت های بزرگی وجود داشته است.«اسعدی» بیان می کند: در زمانی نه چندان دور منطقه گیفان راه ارتباطی و تجاری ایران با روسیه وجود داشته و یکی از راه های تبادلات فرهنگی بوده است به همین دلیل این منطقه از پیشینه تأثیرگذار در فرهنگ قومی تات برخوردار است.یک استاد دانشگاه نیز با بیان این که زبان تاتی مانند سایر زبان های دیگر دارای شاخه های متعددی است می گوید: با توجه به این که در کنار این زبان، زبان های دیگری هم چون کردی، ترکی، عربی و بلوچی وجود دارد این زبان تحت تأثیر این زبان ها قرار گرفته و با کمی تغییرات نسبت به زبان های دیگر تاتی متفاوت است.«شاددل» اضافه می کند:
 زبان تاتی موجود روستای طبر به دلیل رفت و آمد مردم این روستا با مناطق دیگر و روستاهای اطراف که دارای زبان های کردی و ترکی هستند دچار تغییر شده است.وی بیان می کند:
 به مرور زمان و با پیشرفت علم و دانش زبان ها از نظر گویش متحول شده و گسترش پیدا کرده است به گونه ای که هر نسل بعد از نسل دیگری به صرف این که زبانشان کرد، ترک و تات باشد با نسل قبل از خود متفاوت است بنابراین نمی توان زبان تات را در یک جمله تعریف کرد چرا که هر تعریف برای نسل خود معنی دارد.وی اظهار می دارد:
 زبان تات روستای طبر با روستاهای مجاور خود مثل جربت، کرف، سنخواست و خراشا که تات هستند در بسیاری از کلمات متفاوت است این در حالی است که این روستا از نظر گویش با زبان مردم فیروزه که یکی از روستاهای کوچک جنوب بجنورد است بیشتر هم خوانی دارد و نزدیک ترین زبان تاتی به زبان طبری است.وی اضافه می کند:
به همان نسبت هم زبان تات سنخواست و خراشا با مناطق اطراف خود هم چون جربت، جاجرم و گرمه تفاوت دارد.این استاد دانشگاه می گوید: در خراسان شمالی زبان اهالی روستای روئین و چند روستا در بخش اسفراین و روستای راستقان گیفان شباهت زیادی به زبان های تاتی مناطق گرمه، جاجرم، سنخواست، خراشا و طبر دارد.وی اضافه می کند:
در خراسان شمالی باورهای مردم با کمی تفاوت جزئی یکسان است و تغییرات جزئی به دلیل تغییر و تحول های موجود امری طبیعی است.وی بیان می کند:
نمی توان گفت گذشتگان ما آداب، سنت و ریتم خاصی در زبان، لهجه و مراسم خود نداشتند چرا که ما به عنوان نسل بعد از آن ها نتوانستیم آن ها را به عنوان یک یادگار حفظ کنیم.نویسنده کتاب هویت شناسی شهر بجنورد با بیان این که در شمال بجنورد ساکنان دهستان گیفان، بیشتر فارسی زبان هستند و گویش آن ها به نام «تاتی» معروف است اظهار می دارد:
 در دهستان گیفان و روستاهای رزقانه، امیرآباد، سیدآباد و گیفان و در بخش راز روستاهای جلفدره، قوش تپه، اسفروج و آنابای فارس زبان هستند، در جنوب بجنورد در جلگه شوقان و در شهرستان جاجرم، شهر سنخواست و روستاهای قدیمی مثل طبر، کرف، خراشا و اندقان تاتی حرف می زنند.در این مناطق، لهجه تاتی، زبان اصلی مردم است و در برخی روستاها، تات ها همراه با سایر اقوام و به ویژه با کردها زندگی می کنند.وی با بیان این که بسیاری از ساکنان محلات جنوب شهر بجنورد را تات ها تشکیل می دهند اظهار می دارد:
 رواج گویش تاتی در شهر بجنورد در میان فراوانی لهجه های مختلف به نوعی یادآور دیرینگی این سرزمین است.وی با اشاره به این که خیابان های شهید چمران، حسینی معصوم، هفده شهریور و به ویژه بلوار مدرس و برخی کوچه های خیابان شهید بهشتی و بافت میانی شهر بجنورد حضور پر رنگ تات زبان ها را از دیرباز شاهد است می افزاید: تات های ساکن بجنورد شامل طوایف گیفانی، گلیانی، گرمه ای، جاجرمی، رازی، سنخواستی، خراشاهی، جربتی، کرفی، طبری، فیروزه ای، آساکی (پارتی)، اردغانی، بیدوازی، روئینی، مشهد طراقی و برخی طوایف خاوری است.

http://micino.mihanblog.com/post/5
ادامه نوشته

ایرانی زبانان اران -گذشته وآینده

 

دكتر داريوش افروز اردبيلي

سرزمين اران (آلبانياي قفقاز) كه طي سده‎هاي دراز از كانون‎هاي درخشش فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود ـ گواه اين سخن، سرايندگان نامدار برخاسته از اين سرزمين، همچون نظامي‎ گنجه‎اي، مهستي گنجه‎اي، فلكي شرواني، مجيرالدين بيلقاني، ناقوان قره‏‎باغي (خورشيد خانم). هند و شاه نخجواني و بسياري ديگر است.(1)‏ـ در پي چيرگي تيره‎هاي ترك زبان و سپس روسيه‎ي تزاري و آنگاه اتحاد شوروي، نخست شاهد گويش‏هاي فارسي از زبان گفتاري باشندگان اين سرزمين و سپس حذف فارسي از زبان نوشتاري آنان و در پايان كوشش براي استحاله‏ي تيره‎هاي ايراني زبان (همچون تات‏ها و تالشيان و كردان) در مردم ترك زبان اران بوده است.

در دوران روسيه‎ي تزاري و سپس اتحاد شوروي، از جمله سياست‎هاي اصلي فرهنگي آنان، پيكار همه سويه با زبان فارسي و كوشش براي برانداختن اين زبان، از پهنه‏ي فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوري اران با نام ساختگي «جمهوري آذربايجان»، سردمداران باكو، بر جاي روسي گرداني پيشين، تركي گرايي و تركي گرداني را آرمان خود نهاده و فارسي ستيزي و دشمني با نمادهاي فرهنگ ايراني را در پوششي ديگر پي گرفتند.

برپايه‎ي پژوهش‎هاي زبان شناسان و تاريخ‏دانان مي‎دانيم كه در گذشته، زبان مردم آذربايجان «آذري» و زبان مردم اران «اراني» بوده است كه هر دو از خانواده‎ي زبان‎هاي ايراني هستند. در پي رخداد‎هاي تاريخي، زبان تركي جاي زبان‎هاي نامبرده را گرفت. اما، اين زبان‎ها، چه در آذربايجان و چه در اران، در برخي جاها، زندگي نيمه‎جان خود را، با نام زبان تاتي پي گرفته‎اند.(2)

در بخش‏هاي خيزين، سيازان، دوه‎چي، قوناق كند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعيل لي، بالاخاني، سوراخاني، كيلور، صابونچي، مشتقي (مشهدي تقي؟) و نيز، شبه جزيرة آبشوران، افراد تاتي زبان بسياري زندگي مي‎كنند. بسياري از نام‎هاي سرزمين‎هاي تاتي زبان، فارسي و ايراني است؛ براي نمونه نام روستا‎هاي چهره زمين، گل يخ، ريزآور، خيزي، فندقان، تودار، گيلان آوا، گل يازي، افروجه (=آب فرو جسته؛ زيرا در نزديكي روستا آبشاري هست.)، گنداب، زيبه، چراغ، گيره‎سنگ، رنگي‎دار، دوراهي، گرميان، خروشه، زيرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)

جز تاتي زبانان، گروه‎هاي ديگراز ايراني زبانان، در جمهوري اران به سر مي‎برند؛ لاهيج‏ها ـ كه در گذشتة دور، از لاهيجان به اران كوچيده‎اند ـ در بخشي به نام لاهيج به سر مي‎برند و به گويش لاهيجي گفتگو مي‎كنند. گروه‎هاي پراكنده‎اي از كردان، در اران به سر مي‎برند. تالشيان نيز ـ كه در پي عهد نامه‎هاي گلستان و تركمانچاي، سرزمينشان از ايران جدا شد ـ در شهرهايي مانند لنگران، جوند، موسي‎لي، آستاراي جدا شده از ايران و ورگه دوران به سر مي‎برند.(3)

آن چه كه در نگاه نخست دريافته مي‎شود، اين كه گردانندگان سياست و فرهنگ جمهوري اران، (آذربايجان) ايراني زبانان را از آغازين روزهاي استقلال نا ديده انگاشته‎اند؛ گو اين كه پيش از استقلال نيز هم‎چنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ايـن رونـد شدت بيشتري يافته است. بـراي نمونـه، در جايي كه آمـار تالشيان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد مي‎شود (3) در آمار رسمي 1369 خ (ژانويه 1991 م) اين شمار به 169/21 تن كاهش داده مي‎شود (4) و اندكي پس از آن، حتي يكي از مسئولان سرشماري جمهوري اران پا فراتر نهاده و مي‎گويد: «زماني بود كه تالشي‎ها وجود داشتند؛ ولي حالا ديگر وجود ندارند؛ آنها مستحيل و ادغام شده‎اند.» (3)

كردان نيز، سرنوشتي همانند برادران تالشي خود دارند. آمار غير رسمي، كردان جمهوري اران را 000/250 تن (دويست و پنجاه هزار تن) برآورد مي‎كند؛ (3) اما، آمار رسمي 1369 خ، شمار كردان را به 226/12تن كاهش مي‎دهد (4) و اندكي پس از آن گفته مي‎شود در اران كردي وجود ندارد و پيگيري‎هاي كردان نيز راه به جايي نمي‎برد.(3)

ايراني زبانان اران، چه در دوره‎ي روسيه‎ي تزاري و شوروي و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و كتابت، بي‎بهره بوده‎اند؛ هرگز به زبان مادري تحصيل نداشته‎اند و ناگزير به روسي يا تركي تحصيل كرده‎اند. تركي بودن زبان بسياري از شبكه‎هاي تلويزيوني و راديو‎يي و تقريبا همه‎‏ي مطبوعات و كتاب‎ها، آميختگي با تركي زبانان و پيروي فرهنگي از آنان، نبود نوشته‎هاي مكتوب به زبان مادري و بسياري دلايل‎هاي ديگر باعث شده است از شمار ايراني زبانان و نيروي زبان‎هاي باستاني‎شان بسيار كاسته و سرزمين‎هاي زير سيطره‎شان خردتر شود.(3)

ايراني زبانان اران، هنوز دلبستگي به زادبوم كهن خود را فراموش نكرده‎اند؛ چنانكه پس از استقلال اران، تالشيان خواهان جدايي از اران و پيوستن به ايران بودند كه بعدها، به دليل‎هايي اين اشتياق فروكش كرد.

ايران پس از استقلال اران، پيوند‎هاي نزديك با آن جمهوري داشته و به كارهاي بسيار از جمله «مشاركت‎ در برگزاري مراسم اعياد اسلامي و مراسم وفات ائمه و مشاركت در مراسم تعزيه و نوحه‎خواني و احسان طعام در ماه‎ محرم و شب‏هاي جمعه پس از دعاي كميل در مسجد تازه پير، تاسيس مركز بزرگ اسلامي در جمهوري آذربايجان! توسط سازمان تبليغات اسلامي، احداث و تكميل مسجد در نخجوان از سوي بنياد مستضعفان، اعزام حجاج آذربايجاني! به مكه با پرداخت 75% هزينة سفر آنان، تاسيس كميته امداد امام خميني شاخه باكو براي كمك به مستمندان اراني» دست زده است.(5)

جاي آن است كه نهاد‎هاي مسئول در دولت ايران در كنار چنين كارهايي و در راستاي سياست‏هاي فرهنگي، از يك سو، از حق ايراني زبانان اران، براي دانش اندوزي به زبان مادري دفاع كنند و از ديگر سو، امكانات و نهادهاي بايسته را براي اين كار فراهم نمايند و هم‏ زمان، بنگاه‎هاي فرهنگي و زبان شناسي كشورمان به پژوهش‎هاي گسترده درباره پيشينه و ويژگي‎هاي دستوري و آوايي و زبان‎شناسي اين زبان‎هاي باستاني دست بزنند و نگذارتد اين جزيره‎هاي زباني كه از پايگاه‎هاي فرهنگي ارزشمند ما در اران هستند، با سيلاب‎هاي ماهواره‎اي و تلويزيوني شسته شوند و از ميان بروند. از ياد نبريم كه تا چند ده سال گذشته، اكثريت مردم بحرين به فارسي سخن مي‎گفتند و اكنون در سايه‎‏‏ي سهل‎انگاري‎هاي ما، به گفته‎ي دوستي ـ كه به اين كشور رفته بود ـ فارسي در بحرين كمابيش نابود شده است و بدانيم كه در كانادا ـ كه بخشي از مردم آن فرانسوي زبان هستند ـ در سايه‏ي كوشش‎هاي بي‎امان ژنرال دوگل، زبان فرانسوي در كنار زبان انگليسي رسميت يافته است.

نكته‎ي ديگر اين كه، بركامه‎ي سم‎پاشي‏هاي پان تركسيت‏هاي اران، مردم اران دلبستگي گذشته‎ي خود به شاهنامه و سروده‎هاي سعدي و حافظ و ... را اندك اندك به ياد مي‎آورند و آموزشگاه‏هايي را كه در آن‏ها الفباي فارسي و زبان فارسي آموزش داده مي‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.‎شود، به خوبي پيشواز مي‎كنند؛ جاي آن است اين رويداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و داير كردن آموزشگاه‎هاي هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسي، پيوند‎هاي دير پاي گذشته، از نو استواري يابد.

17/10/1384 خ


منابع
1. سرايندگان شعر فارسي در قفقاز ـ عزيز دولت آبادي ـ موقوفات دكتر محمود افشار يزدي ـ 1370

2. آذري يا زبان باستان آذربايگان ـ سيد احمد كسروي ـ فردوس ـ 1379

3. اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دكتر عنايت الله رضا ـ مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159

4. جمهوري آذربايجان ـ گردآوري و تنظيم: بهناز اسدي ‎كيا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ ص 21 تا 23

5. همان ـ ص 131 و 132 و 136

ادامه نوشته

گویش های تاتی (وفس)

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها که جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است، به مثابه نگینی نشسته بر حلقه انگشتری هستند که حلقه آن ترک زبانان در استان مرکزی و همدان است.

 لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.‌[دهگان، ابراهیم، فقه اللغه، ص ۲۳۵] دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[معین، محمد، فرهنگ] آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [افتخارزاده، نادر، گزیده دیوان همافر عراقی، مقدمه] و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

خطری که این گویش را تهدید می‌کند، مهاجرت ساکنان این روستاها به شهر و تغییر زبان نسل نو که در شهرها زاده و بزرگ می‌شوند است.

منابع

  • زبان شناسی - دکتر فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران
  • جستاری در زبان تاتی، نوشته: علی محمدآقاعلیخانی
  • نوشتار: پراکندگیِ «تات»ها در تاکستان و بوئین زهرا، نوشته: عباس رحمانی

فکاهی از علیرضا محمدی سیاهورودی  شاعر معاصر به گویش تاتی

بهـــــار بومه بيابون سبززاره

گل وسبــزه همه جا آشكـاره

گل وگياه بيابــــــون قشنگه

تمام دشت وصحرا رنگ برنگه

زرجه كوهــــان آواز خوننده

شب وروز چــه بيابون ماننده

بلبل صـحرا ده چه چه زننده

هرطرف پرزننــد  لذت بــرنده

خوشا اجه كسي كه غم نــــداره

به زندگاني چيـزي كم نــــــــداره

كســـي كه غصه داره بي قراره

دل خوشـــي د چم دنياد نـــداره

چمـن چشمونه اشك غـم روانه

چمه دله غمان هيچ كـس نـزونه

بشيم كوهـــــان سـر دعا بكـرم

 بنالــــــم وخــــدا خــــــدا بكرم

تاكه  خدا چمنا كــــاري بكــــره

امن چـــم غمده يـــاري بكـــره

چمن اقبال امن يــــــاري نكرده

اشتن زونم چمناش كاري نكرده

غم كرديم همه جوري پريشون

سر اوگريم بشيم دشـت وبيابان

آخرين سري ازگوشه نشين بيم

ميان دوست دشمن ازغمين بيم

محمــــدي صبـر بكه مخه غـــم

ادامه نوشته

طارم یکی از شهرستان های استان زنجان

طارم از شهرستانهای استان زنجان است. این شهرستان در شمال استان واقع شده و با استان‌های گیلان و قزوین و اردبیل همسایه می‌باشد. مردم این شهرستان در کنار زبان فارسی به تاتی و ترکی گپ می زنند.

این شهرستان به دلیل دارا بودن آب وهوایی معتدل وخاک حاصلخیز و کشت انواع محصولات باغی وزراعی به هندوستان ایران معروف است.

محصولات عمده این شهرستان زیتون، انار، برنج، سیر، گوجه فرنگی، کرفس، طالبی و انواع محصولات دیگر است.

رود قزل اوزون که از کوههای چهل چشمه در کردستان سرچشمه می‌گیرد با طی مسیری طولانی وارد طارم شده و پس از عبور از آن در منجیل با شاهرود پیوند می‌خورد. سد بزرگ منجیل در محل پیوند این دو رود احداث شده است. قزل اوزون سرانجام وارد گیلان شده و به دریای خزر می ریزد. اطراف این رود در طارم را حاصلخیزترین زمینهای ایران دربر گرفته‌اند. انواع محصولات کشاورزی در این زمین‌ها کشت می‌شود و در جاهایی زمین‌ها سه بار در سال کشت می‌شود. لازم به توضیح است که یکی ازروستاهای شهرستان به نام هزارروددرسال 1387باسوادترین روستا ازلحاظ سطح تحصیلات دانشگاهی شناخته شد.

شهرستان طارم دارای دو بخش؛به نام های  بخش مرکزی به مرکزیت شهر آب بر و بخش چورزق به مرکزیت شهر چورزق می باشد.
 
بخش مرکزی شامل  سه دهستان است:
o دهستان حومه آب بر (روستاهای حومه شهر آب بر )با ۱۱ روستا
o دهستان گیلوان با  ۲۳  روستا
o دهستان درام    با  ۲۳  روستا
 
بخش چورزق از دو دهستان تشکیل یافته است:
o دهستان چورزق     با  ۲۶ روستا
o دهستان دستجرده با   ۱۴ روستا

دهستان گيلوان.‌به مركزيت روستاي گيلوان مشتمل بر ۲۳روستا به اسامي زير است:
۱-گره لو۲-پرچم قديم۳-پسار۴-خرم اباد كهريز ۵-ده بهار۶-انارستان ۷-چرزه ۸-چوقور ۹-زهتر اباد۱۰-صومعه بر ۱۱-مامالان ۱۲-حصار آباد۱۳-گيلوان۱۴-محمدابادخواجه بيگلو۱۵-هندي كندي۱۶-گيلانكشه۱۷-تسكين۱۸-چمله۱۹-قارقلي چم۲۰-پرچينه۲۱-تشوير۲۲-زرده۲۳-لهنه

دهستان درام  ‌به مركزيت روستاي درام مشتمل بر ۲۳روستا به اسامي زير است:
۱-بنارود ۲-خساره ۳-قشلاق پاورود ۴-کلوچ۵-درام۶-بابارود۷-بالاكوه۸-بندرگاه۹-چنار۱۰-خشخاش۱۱-سرخه سنگ۱۲-سياه رود/سيا ورو۱۳-قوهيجان۱۴-گاوخس۱۵-ميرزالو۱۶-نوكيان۱۷-وناب۱۸-ته دره۱۹-غلام چم۲۰-جزلاندشت۲۱-كلتان۲۲-گماندشت۲۳-وزنه سر

روستا های حومه شهر آب بر  مشتمل بر ۱۱روستا به اسامي زير است:
۱-هزاررود سفلي۲-هزاررود عليا ۳-استاكول ۴-کرد اباد ۵-عزيزاباد ۶-قانقلي عليا ۷-هارون ابادعليا۸-قانقلي سفلي۹-كوهكن سفلي ۱۰-كوهكن عليا۱۱-هارون آبادسفلي

روستا های  حومه  شهر  چورزق  مشتمل بر ۲۶روستا به اسامي زير است:
۱-ارشت۲-جيا۳-زرني۴-شيرميشه۵-ايچ۶-تازه كند۷-شقاقي جزلا۸-شقاقي چورزق۹-علارود۱۰-ولي اباد۱۱-جوزرگان۱۲-زاچكان۱۳-شيت۱۴-وليدر۱۵-انذر۱۶-جزلا۱۷-شقاقي انذر/شقاق انذر۱۸-سرخه ميشه۱۹-کلج آباد ۲۰-كله سيران۲۱-گوهر۲۲-سرخ اباد۲۳-کمر کوه/کره ماليم۲۴-كسران۲۵-كلوييم۲۶-وليس

دهستان دستجرده  به  مركزيت  روستاي دستجرده  مشتمل بر ۱۴روستا به اسامي زير است:
۱-الزين۲-بابامرغوز۳-جزونق۴-سرخه ديزج۵-شيراب۶-قاضي بلاغي۷-مورستانه۸-دستجرده۹-رزه بند۱۰-دهنه۱۱-وني سر۱۲-سانسيز۱۳

 

تات‌ها آبشوران

آبشوران، (به ترکی آذری Abşeron)   [۱] نام شبه جزیره و بخشی در جمهوری آذربایجان است. این شبه جزیره ۶۰ کیلومتر به سمت شرق در دریای خزر پیشروی دارد و عرض شبه جزیره به ۳۰ کیلومتر می‌رسد. آبشوران به سبب وجود تاکستان‌ها و باغ‌های میوه و انجیر شهرت فراوانی دارد. آبشوران در امتداد شرقی رشته کوه قفقاز قرار دارد به همین سبب دارای تپه ماهورهای فراوان و همچنین دریاچه‌های نمک است. آبشرون جمعیتی بالغ بر ۹۰۰۰۰ نفر دارد و مساحت آن ۱۳۶۰ کیلو متر مربع است. مرکز بخش شهر خیردالان است.

مردم آبشوران از تبار پارسی (تات)  هستند و تا حدود سال ۱۹۲۰ (میلادی) پیشینه آنها به زبان فارسی‌تبار تاتی اران سخن می‌گفتند.[۲] تات‌های اران، که خود را پارس می‌نامند از زمان ساسانیان در جزیره آبشوران و دیگر مناطق اران سکونت دارند. زبان آن‌ها از شاخه فارسی‌تبار (زبان‌های جنوب شرقی ایرانی) است.[۳] این گروه را نباید با تات‌های ایران که زبانی از شاخه ایرانی شمال غربی دارند اشتباه گرفت. در سرشماری‌های جمهوری آذربایجان تات‌ها را جزو قومیت آذربایجانی به شمار می‌آورند.

آبشوران، آبشرون، یا آپشرون، نام شبه‌جزیره‌ای است در دریای خزر در جمهوری آذربایجان. نام آبشوران فارسی است و به معنای جایی است که آب (جزر و مد دریا) آن را می‌شوید.[۵] بسیاری از نام‌های مناطق مختلف آذربایجان دارای ریشه فارسی هستند و این امر به علت سابقه حاکمیت ایران بر منطقه قفقاز می‌باشد که در دوران قاجار رو به افول نهاد.

استان قزوین و اقوام ساکن

استان قزوین از استان‌های شمال غربی ایران است.

منطقه قزوین در سال ۱۳۷۵ از استان تهران جدا شد و به همراه تاکستان از استان زنجان تشکیل استان تازه‌ای به نام استان قزوین را داد. مساحت این استان حدود ۱۵٬۸۲۰ کیلومتر مربع است و با استان‌های مازندران ، گیلان ، همدان ، زنجان ، مرکزی و تهران همسایه است. این استان از استان‌های لرزه‌خیز ایران است.

جمعیت استان قزوین طبق آمار سال ۱۳۸۴ برابر ۱٫۳ میلیون نفر است که از این تعداد ۸۵۰٬۰۰۰ نفر ساکن شهر قزوین هستند.

منطقه تاریخی رودبارالموت و رودبار شهرستان که تا سال ۱۳۷۳ با عنوان رودبار و الموت معروف بود، در قزوین واقع است.

استان قزوین یکی از مناطق عمده تولید فندق، انگور و کشمش در ایران است.

این استان به لحاظ اجتماعی تركیب قومی متنوعی دارد که شامل اقوام فارس، ترک، تات، و غیره است. و اصلی‌ترین منطقهٔ تات نشین ایران است و بیشتر تات‌ها در شهرستان تاکستان زندگی می‌کنند. و به لحاظ صنعتی یكی از مراكز مهم صنعتی كشور محسوب می‌گردد. استقرار این استان در نزدیكی تهران و عامل ممنوعیت احداث صنایع در محدوده ۱۲۰ كیلومتری تهران، متقاضیان احداث واحدهای صنعتی را به سرمایه‌گذاری در این استان ترغیب كرده است. این استان در زمینه دامپروری و پرورش طیور نیز از موقعیت با اهمیت و ممتازی برخوردار می‌باشد.