اين روستابا ارتفاع ۱۳۳۹ متر از سطح دریا ، طول جغرافیانی ۳۷/۰۷/۰۵۲ و عرض جغرافیایی ۴۸/۵۲/۵۴۷ و با یو تی ام با طول ۰۳۱۱۲۷۵ و عرض ۴۱۱۰۰۲۲ ، منطقه ای است درشمال شرق استــان زنجــان بخش طارم ، اطراف آن دارای کوههای مرتفع و دره هايي عميق ، ضلع جنوبی آن دارای یک رودخانه وضلع غربی آن نیز دارای یک رودخانه است .می توان گفت بهنه این روستا محل اتصال سه استان گيلان ، خلخال از استان اردبيل و استان زنجان مي باشد.بطور کلی تاریخچه معاصر وضعيت اقتصادي ، اجتمــاعي و فرهنگي مــردمان اين ديار را من به سه دسته یا سه دوره بشرح ذیل تقسیم کرده ام .

دوره اول:

این دوره همان دوره سنتی سالیان اولیه شکل گیری روستا ( نامشخص) تا کنون می باشد و دوره ای است که آبا و اجداد گذشته ما سپری کرده اند و تا به امروز رسیده در این دوره طولانی شيوه زندگی مردمانش را می توان چنین توصیف نمود. برای گذران زندگی، از لحاظ اقتضادی تجاری و اشتغال بيشتر به استان گيلان و اردبیل و زنجان وابسته بودند و از دلايل عمده آن فراهم بودن شغل و پيشه در محل روستا و جستجو در این شهرها را مي توان نام برد . عمدتاً برای کار نمد مالی و بعضاً برنجکاری (شاليکاری) و فرش فروشی و صنايع دستی و ... به آن شهرها مي رفتند ، در اين زمانه به سختی روزگار مي گذراندند. به لحاظ رفع نياز اقتصادي هرخانوار علاوه برسفر مردان به شهرهای مذکور که گفتم زنان خانواده تعـــدادی دام از قبيـــل گوسفنــد، بز و گاو نگهـــــداری مي كرد تا بتواند نيازهای اقتصادی خانواده را تامین کنند کنند و که علاوه بر تامین مواد لبنی، از پشم گوسفند برای دوختــن رختخواب ، لباس و توليد نخ بافتنی و ... از آن بهره مند می شدند .

هر يک از خانواده ها قطعه ملک مشجری نيز داشتند که به آن رز ( باغ ) می گفتند مقدار ميوه ای که سالانــه از آن بدست می آوردند ،اغلب بيش از مصرف شخصی شان بود. لذا مقدار قابل توجهـی از آن را بفروش می رساندند. عمده ترين محصول اين روستا سيب ،گردو ،آلبالو زردآلو ،گيلاس و سنجد بود. رز برای روستاييان پناهگاه تابستانی و محل استراحت و تفريح هم محسوب مي شد.

گذر سال در روستای سياهـــورود و آباديهای اطراف را مي توان به دو بخش متفاوت تقسيم کرد. بخش اول که از خرداد ماه آغــاز مي گشت و به آذر ماه می انجاميد. دوره شور و حال و تحرک و آسودگی بود چرا که تجديد حيات طبيعت به زندگــــي روستاييـــان جـان وحيات تازه ای مي بخشيد. گروهي از مـــردان که همــــــه سالـه برای کسب و کار به ساير نقاط ايران مي رفتند دستـــــه دستـه به خانه و ديار خـــــود باز مي گشتند. محصولات باغی و زراعـــی ببــار می نشست. دام هــا مي زائيدند و شيــــر مي دادند ،و در نتيجــه وفور نعمت آبادی را فرا مي گرفت.

ولی دوره دوم از آذر ماه آغاز و با ارديبهشت ماه به پايان مي رسيد دوره جدايي ها و انتظاري ها و سختي ها بود. آبادی از وجــود انبــوه مـــردان خالی می شد دام ها از شير دهی باز مانده و به کنج اصطبلها پناه می بردند و می بایست خوراک آنها بنوعی تامین نمود مزارع و درختان عريان مي شدند. سوز و سرما و برفهای سنگين نيز از راه مي رسيد. اما اهالی در دوران خوش خرداد تا آذر خود را برای مقابله با دشواري های بعدی آماده مي کردند و بسياری از نيازهای خود را تدارک مي ديدند و هر خانواده به اندازه توانايی و به نسبت نياز خود، آرد، برنج، گندم ،حبوبات، پنير، روغن و ميوه های خشک شده را برای خوراك خود .و هيزم ، گون و سرين ( نوعي سوخت از كود حيواني ) را برای سوخت زمستانی و علوفه مورد نياز برای دام هاي خود را فراهم وانبار مي کردند. اين مردم در طول سال ها و صده زندگی اجتماعی و آشنايي کامل با شرايط و محيط و پی بردن به امکانــــات بالفعـــل و بــا استفـــاده از تجربيات فراوانی که اندوخته بودند جهت عملی ساختن چنان تدارکاتی ،در اغلب زمينه ها روابطی بسيار نزديک و جالب با يکديگر بر قرار مي نمودند و با همكاری و تعاون همديگر را ياری مي دادند از جمله نمونه آن تعاون در درو كردن(چيدن) گندم حمل علوفه که بیشتر با ( استر یا همان قاطر ) و واره ( نوعي همكاري لبني ) بود تعاون داشتند .

واره يک اصطلاح اقتصادی زبان تاتی به معنی تعاون درتهيه وتوليد مواد لبنی بود. واره معمولاً در بين آن بخش از اهالی رواج داشت که تعداد دام های شيرده شان بين چهــار تا ده راس بوده و مقدار شيری که ازاين دام ها روزانه مي گرفتند از ميزان مصرف خانواده صاحب دام بيشتر بود. ولی آنقدر هم نبود که بتواند مستقلاً به پنير يا کره تبديل نمايند، لذا هر دو يا چند همسايه واجد شرايط با هم رابطه هموارگی برقرار مي كردند. همواره (اعضاء هم پيمان درقرارداد لبني ) موظف بود مقدار معينی از شير دام های خود را هر صبح به خانه يکی از اعضاء گروه که اصطلاحاً واره در دست او بود مي بردند و در آنجا شير را با تعيين حضــــوری با مقدار آن به عضو مورد نظر تحويل مي دادند و عضو مذبور همه شيرها را به کره پنير و يا ماست تبديل می نمود و اين روند به ترتيب در ديگر اعضاء ادامـــه پيدا مي کرد تا زمان شير دهی دام ها رو به پايان می رفت .

دوره دوم :

در اين دوره شيوه اشتغال و کسب در آمد تا حدود زيادی با دوره اول فـــرق دارد در اين دوره مردم توجه بيشتري به اشتغال در شهر و مهاجرت به شهرها را در پيش گرفتند .لذا مردان و جوانان جهت امور معاش و کار به ساير نقاط شهري ( تهران ،کرج ، زنجان و ديگر شهرهای ايران) را آغاز کردند. تنها کسانی که شغل شان در روستا بود و يا بي ســواد و يا کم ســـواد بودند درمحل باقـــي مي ماندند . اين افراد در طول سال به کار باغداری و کشت غلاتی چون گندم و جو و نگهداری چند بز گوسفند و چارواداری و تهيه سوخت و علوفه زمستانی و راست وريس کردن اموری از اين قبيل براي خود وديگران در قبال دريافت مزد سر گرم می شدند. اينان هسته ثابت و بازدارنده شيـــــرازه خانواده بودند . وجـــود آنها اميدی براي حيات بسياری از خانواده هاي سنتی بود. زيرا در ميان جوانان سياهورودی ديگر کمتر کسی پيدا می شد که پا پی روشن کردن چراغ خانه خويش در زادگاهش باشد و رغبتی به شيوه زندگی پدران خويش نشان دهد.

بررسي ها نشان داده است که اين موضوع ناشی از دو علت اساسی است: اول اينکه چند باغ ميــوه و کشتــزار نمي توانست جوابگوی نيازهای روزافزون زندگی انبوه جمعيت آبادی باشد پس بناچار بايد در انديشه کسب و کار ديگری می بودند و اين در حالی بود در محيط و اطراف،حرفه وكار قابل توجهی برای اشتغال وجود نداشت بلکه در حوزه شهرستان و حتی در سطح استان هم جای مناسبی برای آموزش و اشتغال جويندگان پيشه و صنعت يافت نمی شد.

علت دوم را بايد در بالا رفتن ميزان طبايع جستجو کرد چرا که نمونه هايي وجود دارد که نشان مي دهد با توجه به استعدادی که در خود دارند در محل مي توانند کار آيي داشته باشند . ولی صرفاً به خاطر اينکه از قافله عقب نمانند مانند ديگر همشهريان از دنيای شهر و شهروندی بهــره مندگردنــد اکثراً راهــــی تهــران و اقلاً راهی استانهای زنجان و گيلان و يا ديگر نقاط ايران شدند . بررسي هاي ديگري هم نشان مي دهد که بعضاً با کارهايي بمراتب نامطلوبتر از کار موجود در محل و زادگاه روزگار مي گذرانند ولی باز به زادگاه خود بر نمي گردند. این دوره که مهاجرت به شهرها به سرعت افزایش یافت ضمن موارد فوق عوامل دیگری هم موثر بود بطور مثال فردی که در روستا به شهر مهاجرت کرده بود بدلیل محیط شهری پوشش و سر وضعش تغییر میکرد و وضعیت اقتصادی اش بهتر میشد وقتی با آن تیپ و لباس به روستا باز می گشت برای سفری کوتاه ، و تعریفاتی هم از مزایای شهرنشینی که توسط فرد مهاجر به شهر مطرح می شد مورد توجه دیگران قرار میگرفت که اگر شهر چنین مزایایی دارد چرا من چنین نکنم لذا به یک باره مهاجرت از سال های 1355 تا 1360 با سرعت بسیار بالایی شکل گرفت و تقریبا بیشتر روستاها خالی شده و به شهر ها مهاجرت نمودند.

دوره سوم یا مهاجرت معکوس برای خاطره داران

اين دوره را من بنام مهاجرت معكوس نام گذاري مي نمايم زيرا اين دوره سرفصل جديدي را رقم ميزند و پيش بيني ميگردد با همه فراز و نشيب هايي که در دوره اول و دوم مطرح کردم حالا دیگر این افراد به آن خواسته های خود دست یافته اند و شغلی ، تیپی ، خونه ای ، وسیله نقلیه ای و سرمایه ای در دست دارند و به سن بازنشستگي رسيده و یک حقوق مستمر بازنشستگي هم دریافت می کنند به کهولت سنی نیز رسیده اند لذا امروزه دیگر ذائقه این افراد به شکل ملموسی تغییر کرده است چرا که خواسته های دیروز خود را به دست آورده اند فلذا امروز نياز به آب و هواي سالم و محیطی آرام دارند بصورت پیشفرض و به لحاظ روانشناسی خاطرات بچگی و نوجوانی در محیطی که شکل گرفته قدرت و کشش عمیقی دارد که این امر و دیگر پارامترهای فوق الذکر موجب میگردد تا این مهاجران دیروز به شهرها مهاجرت معکوس به روستاها را در پیش گیرند برخی بصورت دایمی و بدون فرزندان که در شهر بدنیا آمده اند و روستا محل جذابی برای آنان نمی باشد و بعضی دو سکونتی میشوند هم در شهر و هم در روستا و بنوعی قشلاق شهری و ییلاق روستایی دارند. لازم است که بگویم تعداد قلیلی از زادگان شهری هم از پدران خود ممکن است تبعیت کنند ولی اکثر ترجیح می دهند در شهرها که هم اکنون زادگاهشون هست بمانند و سالی و یاچند سالی سفری کوتاه به همان روستا که برای پدرانشون خاطره انگیز بوده داشته باشند .

بلحاظ اجتماعي و فرهنگي :

مردم روستاي سياهورود همگی شيعه مذهب سنتی هستند اين روستا دارای سه باب مسجد مي باشد که در سه محله آن به نام های سيده مله- ميانده - و کش سر ساخته شده اند ،از معجزات مسجد سادات روايات فراوانی توسط اهالي نقل شده است.

گويش مردم اين روستا تاتی است که به دليل رفت و آمد زياد بين ترک زبانها و گيلک ها و تالش ها به آن زبانها هم تسلط دارند. و اين موضوع در ميان مردان نسبت به زنان رواج بيشتری دارد.

جمعيت اين روستا در سال1356طبق آمار شورای محل به پانصد خانوار رسيده بود چند خانواری در دوره اول به شهرها مهاجرت کرده بودند که همين امر و دلايلی ديگري که آورده مسئله چشم و هم چشمی پيش آمده وبه اين امر شدت بخشيد بطوريكه زندگی شهر نشينی مورد توجه اکثر اهالی قرار گيرفت و در فاصله هشت تا ده سال يعنی سال1356 لغايت1364 حدود 95 در صد از جمعيت آن کاسته و به شهرها هجرت كردند وتنها خانواده هايي كه از بضاعت مالي و توانمندي برخوردار نبودند در آنجا باقی ماندند که مجموعاً به سی خانوار هم نمي رسند ، آنها را هم جمعيت پير تشکيل می دهد که دارای سنين ميانگين چهل به بالا می باشند.

پس از پيروزی انقلاب اسلامی جاده شوسه ارتباط بين اين روستا و بخش طارم را به هم متصل کرده است كه اين موضوع احتمال رساندن تسهيلات بهتر را مي تواند در پی داشته باشد شايد در رشد جمعيت و جلوگيری از کوچ مردم به شهرها موثر واقع گردد.

و اما چرا قدما اسم کلمه سیاه ورود را نام این روستا نهادند:

نام این روستا از رودخانه های اطراف آن گرفته شده است ، سیاو در گویش محلی تاتی به معنای سیاه ، و ، رود به معنی همان رود یا رودخونه است ، ترکیب آن دو کلمه باهم میشود سیاهورود یعنی رودخانه ای که آب آن را وقتی نگاه می کنی تقریبن سیاه دیده می شود ، لازم بذکر است که آب رودخانه سیاه نیست ولی بلحاظ نوع سنگریزه های کدر به رنگ تیره مخلوط با رسوبات موجود در کف رودخانه موجب میشوند تا آب رودخانه هم تیره رنگ و سیاه بنظر برسد مجدد یادآوری میشود که آب رودخانه بیرون از رود و در داخل یک ظرف بسیار شفاف و قابل شرب است.